مریم کیخایی؛ مصطفی سالاری؛ بهروز رومیانی
چکیده
بررسی نقشهای ارتباطی سکوت گویا در آثار مولویچکیدهسکوت به عنوان یکی از عناصر مهم ارتباط، در فرهنگها و متون مختلف از جمله ادبیات عرفانی مورد توجه بوده است. سکوت در ادبیات عرفانی، فراتر از غیاب کلام، ابزاری برای انتقال معانی عمیق عرفانی، عاطفی و فلسفی است. سکوت گویا بهعنوان ابزاری معنادار در ارتباطات زبانی، در ادبیات عرفانی جایگاه ...
بیشتر
بررسی نقشهای ارتباطی سکوت گویا در آثار مولویچکیدهسکوت به عنوان یکی از عناصر مهم ارتباط، در فرهنگها و متون مختلف از جمله ادبیات عرفانی مورد توجه بوده است. سکوت در ادبیات عرفانی، فراتر از غیاب کلام، ابزاری برای انتقال معانی عمیق عرفانی، عاطفی و فلسفی است. سکوت گویا بهعنوان ابزاری معنادار در ارتباطات زبانی، در ادبیات عرفانی جایگاه ویژهای دارد. این پژوهش به بررسی نقشهای ارتباطی سکوت گویا در آثار مولوی، بهویژه مثنوی معنوی و دیوان شمس، با تکیه بر نظریههای یاکوبسن (۱۹۶۰) و افرات (۲۰۰۸) میپردازد. پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد کیفی انجام شده و دادهها از طریق تحلیل محتوای ابیات مرتبط با سکوت گردآوری شدند. یافتهها نشاندهنده شش نقش ارتباطی شامل عاطفی، ترغیبی، ارجاعی، شعری، همدلی و فرازبانی است که هر یک زیرگونههای خاص خود را دارند. نقش ترغیبی با بسامد بالا در هر دو اثر دیوان شمس و مثنوی برجسته است. تفاوت معناداری در کاربرد نقشهای سکوت بین مثنوی و دیوان شمس مشاهده نشد.واژگان کلیدی: سکوت گویا، مولوی، مثنوی معنوی، دیوان شمس، نقشهای ارتباطی، یاکوبسن، افرات.
رضا قنبری عبدالملکی
چکیده
این مقاله با اتکا به نظریۀ ساختارشکنی ژاک دریدا، به تحلیلی چندسطحی از شعر مرگ ناصری سرودۀ احمد شاملو میپردازد. در این خوانش، زبان شعر نه ابزار تثبیت معنا، بلکه بستر تعلیق، واژگونی و لغزش دلالتها تلقی میشود. بر پایۀ مفاهیم کلیدی همچون «دیفرنس»، «غیاب مرکز» و «فروپاشی تقابلهای دوتایی»، نشان داده میشود که چگونه ...
بیشتر
این مقاله با اتکا به نظریۀ ساختارشکنی ژاک دریدا، به تحلیلی چندسطحی از شعر مرگ ناصری سرودۀ احمد شاملو میپردازد. در این خوانش، زبان شعر نه ابزار تثبیت معنا، بلکه بستر تعلیق، واژگونی و لغزش دلالتها تلقی میشود. بر پایۀ مفاهیم کلیدی همچون «دیفرنس»، «غیاب مرکز» و «فروپاشی تقابلهای دوتایی»، نشان داده میشود که چگونه معنا در متن، بهجای استقرار، همواره در حال تعویق و بازتولید است. تحلیل گفتمانیِ ساختارهای دستوری امری چون «شتاب کن ناصری!» و همچنین بررسی سکوت ناصری بهمثابه نوعی مقاومت، از جمله مواردی است که این مقاله به آنها پرداخته است. شعر شاملو با بهرهگیری از نمادهای متضاد («تاج خار»، «ریسمان سرخ»، «قوی مغرور»)، صدای تماشاگران، کنش منفعل العازر و ساختار گفتمانی چندصدایی، روایت کلاسیک و تقابلهای تثبیتشده را فرو میپاشد. در این میان، جابهجایی نقش سوژهها، تعلیق زمان و غیاب گفتار، به فهمی تازه از نسبت زبان و قدرت، و معنا و هویت میانجامد. این تحلیل نشان میدهد که شعر مرگ ناصری نهفقط بازتابی از رنج فردی، بلکه میدان گفتمانی بازتعریف معنا در مواجهه با خشونت، قضاوت و حذف است؛ متنی که ساختارشکنی را نهفقط بهمثابه نظریه، بلکه بهمثابه روش زبانیِ خود شعر بهکار میگیرد.
علیرضا نبی لو؛ عاطفه صالح
چکیده
ادبیات فارسی، از دورانهای پیشین تا به امروز، آثاری با درونمایههای گوناگون دارد؛ اما با وجود این، اقتباس سینمایی از آثار ادبی، در سینمای ایران، نسبت به سینمای جهان بسیار کم است. هدف این پژوهش، یافتن دلیل انتخاب این آثار ادبی اندک، توسط فیلمسازان است تا به این پرسش پاسخ دهد که داستانهایی که مورد توجه کارگردانهای ایرانی قرار ...
بیشتر
ادبیات فارسی، از دورانهای پیشین تا به امروز، آثاری با درونمایههای گوناگون دارد؛ اما با وجود این، اقتباس سینمایی از آثار ادبی، در سینمای ایران، نسبت به سینمای جهان بسیار کم است. هدف این پژوهش، یافتن دلیل انتخاب این آثار ادبی اندک، توسط فیلمسازان است تا به این پرسش پاسخ دهد که داستانهایی که مورد توجه کارگردانهای ایرانی قرار گرفتهاند، دارای چه نشانههای مشترکی بودهاند. برای رسیدن به این پاسخ، به روش توصیفی-تحلیلی مبتنی بر گردآوری و تدوین اطلاعات، سه داستان «گاو»، «آشغالدونی» و «آرامش در حضور دیگران» نوشتة غلامحسین ساعدی که توسط دو کارگردان ایرانی اقتباس شده است، انتخاب گردید و بر اساس نظریة نشانهشناسی دنیل چندلر، متن داستانها، مطالعه و بررسی شد؛ زیرا این نظریه به ابعاد مختلف اثر ادبی، از سه منظر اجتماعی، متنی و تفسیری میپردازد. نتایج پژوهش نشان میدهد که سه داستان اقتباس شده از غلامحسین ساعدی، با وجود تفاوتهایی که دارند، دارای نشانههای مشترکی بهویژه در دستهبندی رمزگان اجتماعی هستند؛ نشانههایی مانند دگردیسی هویت، سردرگمی، درماندگی و ناامیدی، فضای تاریک، شرایط ناگوار اجتماعی و نارضایتی و ناخوشاحوالی شخصیتهای داستان. این نشانههای اجتماعی مشترک در این داستانها، بازتابی از اوضاع اجتماعی در سالهای دهة 40 و 50 بوده و نشان میدهد که دلیل انتخاب آنها توسط این دو کارگردان، دغدغهمندی آنها، نسبت به مسائل روز بوده است. ضمن اینکه نشانههای اجتماعی مشترک در دو داستان گاو و آشغالدونی که توسط مهرجویی انتخاب شدهاند، نسبت به داستان آرامش در حضور دیگران، بسامد بالاتری دارد.
حسین طاهری
چکیده
مفهوم «تجلی» در آثار روزبهان شیرازی یکی از بنیادیترین مفاهیم عرفانی است که در ساحتهای متنوعی حضور مییابد. این پژوهش با رویکردی بینارشتهای و بهرهگیری از مبانی هرمنوتیک فلسفی(پل ریکور)،پدیدارشناسی اسطوره(الیاده)و تأویلگرایی حکمی(هانری کربن)به تحلیل کارکردهای تجلی در آثار روزبهان میپردازد. بررسی نمونههای متعدد نشان ...
بیشتر
مفهوم «تجلی» در آثار روزبهان شیرازی یکی از بنیادیترین مفاهیم عرفانی است که در ساحتهای متنوعی حضور مییابد. این پژوهش با رویکردی بینارشتهای و بهرهگیری از مبانی هرمنوتیک فلسفی(پل ریکور)،پدیدارشناسی اسطوره(الیاده)و تأویلگرایی حکمی(هانری کربن)به تحلیل کارکردهای تجلی در آثار روزبهان میپردازد. بررسی نمونههای متعدد نشان داد که ترکیبات مرتبط با تجلی در دو دستۀ اصلی جای میگیرند: نخست، ترکیبات مفهومی که در پیوند با اصطلاحات و مقولات خاص عرفانی(مانند تجلی ذات، تجلی قدم، تجلی بقا، سبحات تجلی و غیره)شکل میگیرند؛ دوم، ترکیبات استعاری_تشبیهی که بیشتر در نسبت با عناصر طبیعی(خورشید، آب، دریا، پرندگان)،مکانها و اشیاء(خانه، کاروانگاه، شمشیر، شمع)و نقشها یا صورتهای انسانی(دایه، صعلوک، خاقان چین، ترک و عروس)پدیدار میشوند. در این میان، فعل تجلی جایگاهی مستقل دارد که در آن، تجلی نه صرفاً در سطح زبان و استعاره، بلکه بهمثابه رخداد و عمل قدسی بازشناخته میشود. تحلیل انواع تجلی با تکیه بر اندیشههای کربن نشان داد که روزبهان با تأکید بر عالم مثال و جهان میانی، تجلی را امری زنده و جاری میفهمد. همچنین، به مدد دیدگاههای الیاده روشن شد که لحظات تجلی در متن روزبهان کارکردی مشابه لحظات ظهور قدسی دارند و بدینسان، هستی انسان سالک در مواجهه با این رخداد دگرگون میشود. و از نظر ریکور هر استعاره مناسبتی دقیق با خاستگاه معنوی خود دارد. بدین ترتیب، پژوهش حاضر تصویری جامع از گونههای متنوع تجلی در متون روزبهان ارائه میدهد و نشان میدهد که چگونه زبان استعاری و مفهومی وی بستری برای پیوند میان تجربۀ عرفانی، تأمل فلسفی و ساختار اسطورهای فراهم میآورد.