نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبانشناسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 دانشیار گروه زبانشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
3 استادیار گروه زبانشناسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
چکیده
پژوهش حاضر با رویکرد زبانشناسی شناختی و بر اساس نظریۀ استعارههای مفهومی لیکاف و جانسون به بررسی نحوۀ بازنمایی دو حوزۀ مفهومی "کنشهای بینفردی مثبت و منفی" در اصطلاحات کنایی سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی میپردازد. تعیین میزان بدنمندی، بررسی نقش طرحوارههای تصویری، و اهمیت تجربۀ زیسته در شکلگیری معنی تحت تأثیر عامل "محیط " از اهداف تحقیق محسوب میشود. 60 اصطلاح کنایی در دو حوزۀ "کنشهای بینفردی مثبت و منفی" با زیرمجموعۀ معنایی "محبت و اذیت" در سه زبان، دادههای این پژوهش را تشکیل میدهند. نتایج بیانگر نقش برجستۀ بدن و تأثیر تجربیات حسی حرکتی سخنوران در شکلگیری استعارهها بوده و آمار بالای استعارههای مشابه با طرحوارههای یکسان در سه زبان، نشانگر جهانشمولی مفاهیم "اذیت و محبت" علیرغم تمایزات فرهنگی محیطی در سه جامعۀ زبانی متفاوت محسوب میشود. نتایج، نظریات لیکاف مبنی بر نقش تجربیات نخستین بشری در شکلگیری استعارههای مفهومی اخلاقی پایه را تأیید مینماید. از طرف دیگر، تأثیر عامل "محیط و بافت فرهنگی" بر "زبان بدنمند" را میتوان در قالب فرهنگ بدنمند و هویت فرهنگی گنجاند: تمدن کهن ایران، تاریخ جنگها، مقاومتها و ادبیات عرفانی فارسی روساخت زبان را به بهرهگیری بالاتری از طرحوارههای موازنه و جزء به کل در جهت سرکوب احساسات و القای رویکردی محافظهکارانه و قضاوتگرانه سوق داده است. نقش جنبشهای اگزیستانسیالیسم فرانسه و فرهنگ کنشمحور انگلیسی امریکایی در بهکارگیری طرحوارۀ حرکتی در سطح زبان و ایجاد هویتی کنشگر برجسته بوده و سبک زندگی فردمحور آنگلوساکسونها (پیشینیان انگلیسیها) ساختارهای زبانی مبتنی بر طرحوارۀ سطح و بینشی مبتنی بر خودمختاری فردی را افزایش داده میدهد.
کلیدواژهها
. مقدمه
در زبانشناسی شناختی زبان صرفاً برآمد و ترکیبی از مشخصات نحوی، واژگانی و آواشناسی تلقی نمیشود، بلکه تجلی نظامهای مفهومی گستردهتری از جمله بافت شکلگیری و کاربردشناسی زبان محسوب میگردد. براساس "نظریۀ بدنمندی" که لیکاف و جانسون[1] (1987) آن را در چارچوب استعارههای مفهومی و اجزای تشکیل دهندۀ آنها و طرحوارههای تصویری مطرح نمودند، ساختارهای زبانی و شناختی انسان از تجربههای حسیحرکتی و ارتباط او با محیط نشئت میگیرد: «ذهن و بدن، واحد یگانهای را تشکیل میدهند که از طریق تعامل با محیط، معنی را میسازند» (Johnson, 2024).
استعارههای مفهومی بهعنوان یکی از بنیادیترین سازوکارهای شناختی، ابزار بازنمایی مفاهیم انتزاعی در قالب تجربههای ملموس و عینی هستند. مفاهیمی چون کنشهای بینفردی نیز از این قاعده مستثنا نیستند و در زبانهای گوناگون از رهگذر استعارهها، ضربالمثلها و شباهتسازیهایی که همگی بر مبنای انطباق دو حوزۀ کنایی بر حوزهای فیزیکی ایجاد شدهاند، جلوهگر میشوند که هر یک ریشه در تجربههای بدنمند و فرهنگی خاص خود دارند. برای مثال اصطلاحات کنایی سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی در تداعی معنی "آزار رساندن به دیگری" با روساختهای "از دست کسی چیزی خوردن، کسی را در مشت داشتن و کسی را زیر فنجان خود نگه داشتتن" بازنمایی شده است. انگلیسی با بهرهگیری از طرحوارۀ سطح و قدرتی، کنترلگری را در قالب تعامل صمیمانه و نفوذ اجتماعی تصویرسازی کرده و تداعیگر فرهنگ فردگرای انگلیسی است. فارسی با بهرهگیری از طرحوارۀ حجمی و قدرتی،کنترل را از طریق اعمال نفوذ فیزیکی و محصورکردن بازنمایی نموده و تداعیگر سیاستهای سرکوبگرایانه در سطح اجتماع است. فرانسوی با بهرهگیری از طرحوارههای جهتی عمودی و قدرتی در تصویرسازی "کسی را زیر فنجان نگهداشتن"، قدرت را سلسلهمراتبی و از جهت بالا به پایین تصویرسازی میکند. بنابراین، آنچه "تجربۀ بدنمند" خوانده میشود، در واقع "فرهنگ بدنمند"ی است که از تعامل متقابل میان "بدن و ذهن" با "محیط" حاصل شده است. بر این اساس، بررسی تطبیقی استعارههای حوزۀ کنشهای بینفردی در زبانهای مختلف، نهتنها تفاوتهای زبانی بلکه تفاوت در شیوۀ "تجربۀ بدنمند" و درنتیجه "نگرش فرهنگی" را آشکار میسازد. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریۀ زبان بدنمند و در چارچوب تحلیل اصطلاحات کنایی درپی آن است که نشان دهد چگونه "فرهنگ بدنمند" در سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی مفاهیمی همچون محبت و اذیت را بازنمایی میکند و این بازنماییها چه تصویری از جهانبینی رفتاری هر فرهنگ بهدست میدهند.
- پیشینۀ پژوهش
ضعف بسیاری از تحقیقات داخلی در مطالعات زبانشناسی حوزۀ طرحوارههای تصویری جانسون و لیکاف را میتوان در محدود نگهداشتن حیطۀ تحلیل به تجزیۀ صرفِ عناصرزبانی و نادیده گرفتن نقش جامعهشناسی زبان، بافت کاربردی اصطلاحات، فرهنگ و محیط در ایجاد اصطلاحات کنایی بدنمند و دربردارندۀ طرحوارهها دانست. در بسیاری از پژوهشها، محققان صرفاً به بررسی و استخراج طرحوارههای تصویری معرفیشدۀ این دو نظریهپرداز پرداختهاند؛ درحالیکه بررسی روساختزبانی و استخراج صرف طرحوارههای تصویری بدون بررسی تأثیرپذیری "زبان" از فرهنگ، بافت کاربردی زبان و عوامل فرامتنی، پژوهشی یکجانبه و تکبعدی تلقی میگردد. از طرف دیگر، قائمینیا (1388) تأثیرپذیری اصطلاحات کنایی از الگوهای عقیدتیفرهنگی را تحلیل نموده است و محمدی و دیگران (1404) در پژوهشی زبانشناختی به بررسی تأثیر عامل "محیط" بر چگونگی ادراک معانی حوزۀ "خیانت و صداقت" در سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی پرداختهاند. پژوهشگران ارتباط دیالکتیکی "محیط- زبان بدنمند-جهانبینی" را جزء دستاوردهای این پژوهش تلقی کردهاند و نقش تمایزات محیطی و بهرهگیری زبان از عناصر فرهنگویژه را در دو حوزۀ "خیانت و صداقت" سازنده، دانستهاند. در حوزۀ ارتباط میان فرهنگ و بدنمندی پژوهشهای خارجی همچون مطالعات پلکی[2] (2023) از طریق مطالعات عصبشناختی نشان دادهاند که تجربیات حسیحرکتی سخنوران در محیطی خاص نهتنها در سازماندهی استعارهها، بلکه در شکلدهی به سازوکارهای بدنمند آنها و چگونگی ادراک آنها در زبان نقش موثری دارند. بنابراین استعاره از این چشمانداز، نه یک نظام صرفاً زبانی، بلکه سازهای شناختیفرهنگی است که ریشه در تجربۀ زیسته، شناخت بدنمند و انگارههای فرهنگی مشترک و یا منحصربهفرد با دیگر جوامع زبانی دارد.
- روش پژوهش و مبانی پژوهش
- 1. روش پژوهش
پژوهش حاضر در حوزۀ زبانشناسی شناختی، با استناد بر نظریات لیکاف و جانسون (1987) و لیکاف و فلدمن[3] (2012) در رابطه با مبحث بدنمندی ، طرحوارههای تصویری، و براساس نظریۀ عصبشناختی زبان[4] به روش توصیفیتحلیلی انجام گرفته است. دادههای پژوهش شامل 60 اصطلاح کنایی و دربردارندۀ 20 اصطلاح در سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی در دو حوزۀ مفهومی "کنشهای بینفردی مثبت و منفی" است که حوزۀ اول شامل مضامین زیرمجموعه مانند "همدلی، جلب توجه، ممانعت از بروز خشم، بازدارندگی از پرخاشگری و تحمل رنجش، پذیرش و محبت" بوده و حوزۀ منفی مفاهیم "آزار و اذیت، مزاحمت، اقدام به عمل شیطانی، شروع بد (مقدمۀ آزاررسانی)، بروز عصبانیت و سلطهگری" را در برمیگیرد که محققان دو چترواژۀ "محبت و اذیت" را برای ارجاع به حوزههای معنایی موردبررسی برگزیدهاند. انتخاب سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی که هر سه زیرشاخۀ زبانهای هندواروپایی هستند اما از شاخههای متفاوت آن (فارسی از شاخۀ ایرانی، انگلیسی از شاخۀ ژرمنی، و فرانسوی از شاخۀ لاتین) منشعب شدهاند، کاملاً هدفمند بوده تا بتوان تأثیر تمایزات محیطی را بهعنوان متغیر اصلی این پژوهش مطالعه کرد. محقق عدم گرتهبرداری و وامگیری اصطلاحات را از زبانهای دیگر در منابع معتبر زبانی بررسی و تأیید کرده است.
ابتدا برای هر اصطلاح، معنای استعاری و تجربۀ بدنمندِ زیربنایی آن شناسایی شد و سپس با استفاده از چارچوب مفهومی لیکاف و جانسون (1987)، شبکهای از طرحوارههای تصویری برای هر زبان ترسیم گردید. درنهایت، مقایسۀ بینزبانی این طرحوارهها که نخستینهای شناختیِ ادراک استعاری را تشکیل میدهند، امکان بررسی تفاوتهای فرهنگی و بدنمندی در بازنمایی مفاهیم دو حوزۀ کنشهای بینفردی مثبت و منفی را فراهم میسازد. تبیین هویت ملیفرهنگی سخنوران زبانهای مختلف تحت تأثیر روساختهای زبانی و عامل محیط و نیز گسترش درک بینالمللی جوامع زبانی متفاوت از یکدیگر و رفع سوءبرداشتهای سیاسی در علوم رسانه، ترجمه و فرهنگی از کاربردهای این تحقیق است.
- 2. مبانی نظری
بدنمندی به رابطۀ میان "ذهن و بدن" میپردازد و از موضوعاتی است که از سالها پیش در حوزۀ فلسفه و نیز زبانشناسی توجه نظریهپردازان را جلب کرده است. برهمین اساس، مارک جانسونِ فیلسوف و جورج لیکافِ زبانشناس مبانی اندیشگانی زبانشناسی شناختی را بنیان نهادند. لیکاف معتقد است: «فکر ماهیتی بدنمند دارد». بدنمندی به بهرهگیری انسان از اجزای بدن خود به منظور درک و تفسیر معانی اطلاق میشود و استعاره، ایهام، جملات کنایی و اصطلاحات زبانی در معنای غیرادبی و اندیشگانی همان الگوهای عینی و روزمرهای هستند که در تحلیل نهایی میتوان پایه و اساس همگی را بر «تجربۀ زیستۀ سخنوران هر زبان در اقلیمی خاص» دانست. اصطلاح "بدنمندی" که در 1987 توسط جانسون و لیکاف عنوان شد به تفسیر این جمله میپردازد که «فلسفیترین، انتزاعیترین، و عمیقترین مفاهیم ذهنی بشر ریشه در ابتداییترین تجربیات بدنی او دارد». در ادامه، لیکاف و جانسون این دیدگاه را در کتابی دیگر[5] بسط داده و به صراحت به شباهتهای گسترده میان استعارههای مفهومی در جهان اشاره میکنند «از آنجا که مکانیسمهای عصبی و بدنی مشابه در همۀ انسانها بهکار میرود، شباهتهای گستردهای میان استعارههای مفهومی در سراسر جهان وجود دارد» (1999). فلدمن و لیکاف (2009) سازوکار عصبشناسی استعاره را توضیح داده و نورونهای آینهایِ واقع در قشر پیشحرکتی مغز را جایگاه تفکر استعاری معرفی کردند. آنها همچنین، شباهتهای استعاری در میان زبانهای مختلف را ناشی از ساختار یکسان مغز در میان تمام انسانها و سیستمهای حرکتی مشترک میدانند. کوچش[6] بُعدی فرهنگی به این مبحث اضافه کرده و استعاره را ترکیبی از جهانیها و تمایزات فرهنگی قلمداد میکند: «فرهنگ، تفسیر استعارهها را تغییر میدهد» (2015). کوچش تاکید میکند که استعارههای مفهومی گرچه بر پایۀ تجربههای مشترک بدن انسان ساخته میشوند، اما در سطوح فرهنگی و محیطی، بهطرز متفاوتی تفسیر و بازنمایی میشوند.
- یافتهها، بحث و بررسی
گردآوری اصطلاحات کنایی دو حوزۀ مفهومی "کنشهای بینفردی مثبت و منفی" در سه زبان با مدنظر قرار دادن یکیبودن معنی کنایی سه اصطلاح در هر مدخل، در عین شباهت حداکثری تصویرسازی لایۀ روساخت استعارهها صورت پذیرفته است تا بتوان ضمن یکسان نگهداشتن عوامل دیگر به بررسی متغیر "محیط و بافت فرهنگی" و تأثیرگذاری آن بر زبان پرداخت.
- 1. دادهها
- 1. 1. دادههای حوزۀ کنشهای بینفردی منفی
- 2. تحلیل دادههای دو حوزۀ مفهومی "کنشهای بینفردی منفی و مثبت"
ابتدا آمار مرتبط با مبحث کنشهای بینفردی منفی و دربردارندۀ زیرمجموعۀ "اذیت"، سپس کنشهای بینفردی مثبت و دربردارندۀ زیرمجموعۀ معنایی "محبت" بررسی و تحلیل میشود، سپس به نتیجهگیری کلی پرداخته خواهد شد.
- 2. 1. تحلیل دادههای حوزۀ کنشهای بینفردی منفی
جدول 1. درصد بهکارگیری طرحوارههای تصویری حوزۀ "کنشهای بینفردی منفی: چترواژۀ اذیت" در انگلیسی، فارسی و فرانسوی
|
نوع طرحواره |
فرانسوی |
فارسی |
انگلیسی |
جمع کلی |
|
قدرتی |
32.14 |
35.71 |
32.14 |
24.35 |
|
حجمی |
30 |
40 |
30 |
17.39 |
|
جزء به کل |
27.41 |
35.29 |
33 |
13.82 |
|
سطح |
35.71 |
21.43 |
42.86 |
12.17 |
|
حرکتی |
38.46 |
23.08 |
38.46 |
11.30 |
|
جهتی |
50 |
25 |
25 |
8.70 |
|
ارتباطی |
33.33 |
33.33 |
28 |
5.79 |
|
موازنه |
1.74 |
2.61 |
0.87 |
5.22 |
طرحوارۀ قدرتی در مجموع با 24.35درصد اولین طرحوارۀ پرتکرار محسوب میشود؛ بدرفتاری و اذیت در هر سه زبان با روابط قدرت، سلطهگری و کنترلگری در ذهن سخنوران عینیتبخشی میشود. افراد هنگام صحبت از بدرفتاری اغلب آن را در قالب نمایش قدرت، اعمال زور و تجاوز به دیگری درک و بیان میکنند. طرحوارۀ سطح در انگلیسی بیشترین درصد بهکارگیری را دارد. اصطلاحات غذاخوردن از دست دیگری، داغ شدن زیر یقه، در موهای کسی بودن، خاری در پهلو در انگلیسی این تمایزات آماری را رقم زده است که میتوان آن را نشانۀ بروز ظاهری خشم، نقض ادب بهصورت علنی، و مزاحمت از طریق مجاورت، تماس و نزدیکی تعبیر کرد.
طبق نظر کوچش «برخی استعارهها جهانیاند، برخی شبهجهانی و برخی فرهنگویژه هستند. جهانیبودن بهمعنای حضور در همۀ زبانها نیست بلکه به حضور بالقوۀ ظهور آنها بر پایۀ تجربیات انسانی مشترک اشاره دارد» (کوچش، 2010، 2015، 2018). از استعارههای مفهومیِ دربردارندۀ استعارههای ابتدایی و طرحوارههایی مشترک در عین یکسان بودن مفهوم کنایی، میتوان به استعارههای زیر اشاره کرد:
استعارۀ جهانی 1: مفهوم ابراز عصبانیت در مواجهه با دیگری در سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی با اصطلاحات خالی کردن روی کسی، دق دلی چیزی را روی سر کسی خالی کردن و سرِ کسی خالی کردن تصویرسازی شده است و طرحوارههای حجمی، قدرتی، حرکتی و جهتی در هر سه زبان مشترک هستند، هرچند زبان فارسی با بهکارگیری واژۀ "دق دلی" برهم ریختگی روحی روانی فرد عصبانی را توسط الگوی موازنه، بهخوبی عینیتبخشی کرده است.
استعارۀ جهانی 2: داغ شدن زیر یقه در انگلیسی و جوش آوردن از شدت خشم در فارسی و فرانسوی، با اولویت طرحوارۀ حجمی در انگلیسی (بدن مانند ظرفی که از شدت خشم به شدت داغ شده است) و قدرتی در فارسی و فرانسوی (جوشیدن) میزان تمرکز هر زبان بر نوع عینیتبخشی را تداعی میکند.
استعارۀ جهانی 3: هر سه زبان مفهوم کنایی نادیدهگرفتن حقیقت را با روساخت بستن چشمها عینیتبخشی میکنند. این طرحوارۀ میانفرهنگی چشم را مانند ظرفی حاوی وجدان درنظر میگیرد که بستن درپوش آن (بستن چشم) تداعیگر بیتوجهی به حقیقت است. طرحوارۀ حرکتی با بهکارگیری واژۀ "برگرداندن" در برگرداندن چشم به کوری در انگلیسی فعال میشود که این عمل را با مفهوم ضمنی "آگاهانه و کنشی فعال" در انگلیسی تصویرسازی میکند.
استعارۀ جهانی 4: سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی معنی کنایی اذیت شدن را با روساختهای خاری در پهلو، خاری در چشم، در پای کسی قرار گرفتن به تصویر میکشند. طرحوارههای حجمی و قدرتی مشترک هستند. واژۀ "پا" در فرانسوی و تداعی ممانعت از حرکت، بازهم به سخنوران این زبان القا میکند که هرآنچه مانع آزادی عمل و حرکتِ فعالانه شود، مزاحم تلقی میشود (تحتتأثیر جنبش اگزیستنسیالیسم فرانسه).
استعارۀ جهانی 5: برخاستن از سمت چپ تخت، از دندۀ چپ بلند شدن، و برخاستن بر پای چپ سه اصطلاح کاربردی در انگلیسی، فارسی و فرانسوی هستند که معنی کنایی بدرفتاری از ابتدا را از طریق ترکیبی از طرحوارههای تصویری حرکتی، جهتی، و موازنه بیان کردهاند. واژۀ "چپ" فقط در فارسی و فرانسوی ذکر شده است و ارتباط چپ و نحسی را تحتتأثیر فرهنگ دو جامعۀ فارسی و فرانسویزبان برجسته میکند (جهتی). طرحوارۀ حرکتی، طرحوارۀ غالب در این استعارهها است و مسیر خطی تبدیلشدن رفتاری مثبت و یا خنثی به رفتاری بد را تصویرسازی میکند.
استعارۀ جهانی 6: اصطلاحات با شیطان وارد معامله شدن، دین را به دنیا فروختن و روح را به شیطان فروختن در انگلیسی، فارسی و فرانسوی در قالب کلی "فروش و معامله" با اولویت طرحوارۀ قدرتی (واژگان فروختن و شیطان، تداعیگر اعمال نیرو و قدرت شیطانی هستند) بازنمایی شدهاند. طرحوارۀ موازنه در فارسی دین را در مقابل دنیا قرار داده و فرد مرتکب را دچار فروپاشی و رو به زوال تلقی میکند (تحتتأثیر باورهای فرهنگیدینی). طرحوارۀ جزء به کل در فرانسوی، روح را به ارزشهای معنوی مرتبط میسازد و فروختن آن را انحطاط تلقی فردی میداند (داستان فاوست و ادبیات غنی فرانسه).
- 2. 2. تحلیل دادههای حوزۀ مفهومی کنشهای بینفردی مثبت
استخراج طرحوارههای تصویری "کنشهای بینفردی مثبت" در سه زبان موردنظر، دادهها و درصدهای زیر را در اختیار محقق قرار داده است.
جدول 2. درصد بهکارگیری طرحوارههای تصویری حوزۀ "کنشهای بینفردی مثبت: چترواژۀ محبت" در انگلیسی، فارسی و فرانسوی
|
نوع طرحواره |
فرانسوی |
فارسی |
انگلیسی |
درصد کلی |
|
قدرتی |
34.50 |
31.0 |
34.5 |
25.2 |
|
جزء به کل |
27.3 |
40.9 |
31.8 |
18.8 |
|
حجمی |
33.3 |
33.3 |
33.3 |
15.7 |
|
ارتباطی |
26.5 |
33.3 |
33.3 |
14.9 |
|
حرکتی |
42.9 |
21.4 |
35.7 |
12.2 |
|
موازنه |
25 |
50 |
25 |
6.9 |
|
سطح |
2.25 |
1.50 |
2.25 |
6 |
|
جهتی |
40 |
20 |
40% |
4.3 |
در تحلیل طرحوارههای تصویری فعال در اصطلاحات کنایی حوزۀ "کنشهای بینفردی مثبت" در سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی باز هم به درصد بالای طرحوارۀ قدرتی 25درصد در مجموع کل طرحوارهها برمیخوریم که زیرمجموعۀ کشش و جذبِ در بسیاری از اصطلاحات چنین آماری را رقم زده است. ساختار اصطلاحاتی مانند دل کسی را بردن یا بهدستآوردن، با آغوش یا دستان باز کسی را پذیرفتن و مانند اینها در سه زبان، تداعیگر تلاش برای کشش، جذب و برقراری ارتباط میان طرفین است.
طرحوارۀ جزء به کل دومین طرحوارۀ فعال در سطح ساختارهای زبانی و نیز شناختی در عینیتبخشی به مفاهیم محبت و مهربانی است. آمار بالاتر این طرحواره در فارسی، نشان میدهد که قوۀ شناخت فارسیزبانها تحت تأثیر فرهنگ تحلیلگرایانه و قضاوتگر خود، معانی را بیش از سایر زبانها از طریق جزئیات ادراک میکند.
از استعارههای جهانی بهکاررفته برای حوزۀ مفهومی کنشهای بینفردی مثبت: محبت در سه زبان میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
استعارۀ جهانی 1: خونگرم بودن، قلبی گرم داشتن و فرد گرمی بودن در سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی با اولویت اصلی طرحوارههای قدرتی و حجمی، محبت را انرژی و نیرویی (قدرتی) درون خون، قلب و یا وجود شخص (حجمی) تلقی میکند. طرحوارۀ سطح در انگلیسی، بازتابدهندۀ فرهنگ فردمحور جامعۀ انگلیسیزبان است.
استعارۀ جهانی 2: مفهوم کنایی "حمایت کردن و پشتیبانی" در قالب اصطلاحات صخرۀ کسی بودن، تکیهگاه کسی بودن و ستون کسی بودن در سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی از طریق طرحوارههای قدرتی (اعمال فشار روانی)، حجمی (وارد حریم شخصی دیگری شدن) و موازنه (کسب آرامش روحی) و نیز ارتباطی (ایجاد پیوند عاطفی) عینیتبخشی شده است.
استعارۀ جهانی 3: برنده شدن قلب دیگری، دل کسی را بُردن و بهدست آوردن (ربودن) قلب دیگری در انگلیسی، فارسی و فرانسوی، با فعالسازی طرحوارههای تصویری حجمی (قلب مانند کالایی است که میتوان رقابت کرده و آن را برنده شد، آن را ربود و یا بهدست آورد)، قدرتی (اعمال نیرو به منظور ربودن و بهدست آوردن)، ارتباطی (ایجاد ارتباط عاطفی میان دو نفر)، حرکتی (حرکتی پویا و فعالانه به منظور جلب توجه) و نیز جزء به کل عینیتبخشی شدهاند.
استعارۀ جهانی 4: مفهوم کنایی توجه و یا پشتکارداشتن با ساختار زبانی گذاشتن قلب در کاری یا کسی، دل دادن به کاری یا کسی و تمام قلب را در چیزی گذاشتن بهترتیب در انگلیسی، فارسی و فرانسوی با بهرهگیری از الگوهای جزء به کل، حجمی، قدرتی و نیز ارتباطی در هر سه زبان بازنمایی شده است.
استعارۀ جهانی 5: همدردی کردن با شخصی دیگر در سه زبان موردنظر با بهرهگیری از عضو "گوش" در استعارههای همۀ وجود گوش بودن، گوش شنوا داشتن و قرضگرفتن گوش برای شنیدن همگی در مرحلۀ اول الگوی جزء به کل را فعال میسازند، طرحوارۀ حجمی و ارتباطی از دیگر مشترکات این اصطلاحات هستند. طرحوارۀ حرکتی در فرانسوی (قرضگرفتن) به کنش فعالانۀ فرد بهمنظور ابراز همدردی اشاره دارد.
استعارۀ جهانی 6: اصطلاحات گاز گرفتن زبان، جلوی زبان خود را گرفتن، کشیدن زبان به بیرون در سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی الگوهای حرکتی، قدرتی و جزء به کل (زبان)، و جهتی در فرانسوی را فعال میسازند.
استعارۀ جهانی 7: در سه اصطلاح گاز گرفتن گلوله، دندان روی جگر گذاشتن و کشیدن دندانها بر روی یکدیگر نیز تاحدودی استعارهای جهانی محسوب میشوند: طرحوارۀ جزء به کل، قدرتی، سطح و حجمی در سه زبان مشترک است. واژۀ "جگر" تداعیگر صبر و شکیبایی است. طرحوارههای جزء به کل و موازنه در فارسی فعال بوده و تداعیگر تأکید جامعۀ فارسیزبان بر تحمل نارضایتی و رنجش بهمنظور حفظ آرامش و آبرو است.
استعارۀ جهانی 8: مفهوم انتزاعی "پذیرش و استقبال از کسی" در زبانهای انگلیسی، فارسی و فرانسوی با سه اصطلاح خوشآمدگویی به کسی با دستان باز، با آغوش باز کسی را پذیرفتن و نیز با بازوان باز به کسی خوشآمد گفتن عینیتبخشی شده است که طرحوارههای قدرتی (نیروی جذب میان دو فرد)، جزء به کل، ارتباطی و حرکتی از مشترکات میان این سه ساختار هستند.
- نتیجهگیری
تعداد بالای استعارههای جهانشمول و میانفرهنگی در دو حوزۀ مفهومی "کنشهای بینفردی مثبت و منفی محبت و اذیت" که 14 از 20 مورد را دربرمیگیرد، حاکی از آن است که تجربیات بدنی بشر که از ابتداییترین روزمرگیها و عادتها حتی در اقلیمهای متفاوت ریشه میگیرد، در این دو حوزه به میزان بالایی مشترک، و باعث همگرایی استعارههای مفهومی، استعارههای ابتدایی و طرحوارههای تصویری در سطح سه زبان شده است. درحالیکه مفاهیم دیگری از قبیل "خیانت و صداقت" با آمار استعارههای جهانشمول 7 از 20 با ارجاع به فرهنگ، ادبیات عامیانه و سنن بازنمایی شدهاند، و زبان بدنمند معنا را در قالبهای بومی و با ارجاع بیشتری به بافت فرهنگی متمایز خود بازسازی نموده است (محمدی و دیگران، 1404). کوچش (2012) معتقد است: «استعارههای جهانشمول به لایۀ زیرساختی بنیادین تجربیات فرهنگی ارجاع میدهند، لایهای که زیرساخت و یا روساخت استعارههای فرهنگویژه را تشکیل میدهد». درنتیجه، طبق تعریف کوچش میتوان دو حوزۀ کنشهای بینفردی منفی و مثبتِ دربردارندۀ زیرمجموعههای معنایی "اذیت و محبت" را جهانی و دربردارندۀ لایۀ فراگیر معنا که بر اساس نخستین تجربیات مشترک بشریت حتی در محیطهای متفاوت شکلگرفتهاست، محسوب کرد و دو حوزۀ "خیانت و صداقت" را به لحاظ کاربرد عناصر و اجزای زبانی خاص و "فرهنگویژه" که در لایۀ سطحیتر معنا که توسط فرهنگی خاص پر میشود، طبقهبندی کرد (محمدی و دیگران، 1404).
جدول3 . درصد بهکارگیری طرحوارههای تصویری در دو حوزۀ "کنشهای بینفردی منفی و مثبت: اذیت و محبت" در هر زبان و درمجموع
|
طرحواره |
فرانسوی |
فارسی |
انگلیسی |
جمع کل |
|
قدرتی |
33.32 |
33.36 |
33.32 |
24.78 |
|
حجمی |
31.65 |
36.65 |
31.65 |
16.55 |
|
جزء به کل |
31.30 |
38.10 |
33.55 |
16.31 |
|
حرکتی |
40.68 |
22.24 |
37.08 |
11.75 |
|
ارتباطی |
29.92 |
33.32 |
30.65 |
10.35 |
|
موازنه |
29.17 |
45 |
25.84 |
9.97 |
|
سطح |
18.98 |
11.47 |
22.56 |
9.09 |
|
جهتی |
45 |
22.50 |
32.50 |
6.50 |
در جدول 3 که حاصل میانگین دو جدول 1 و 2 تلقی میگردد، درصد بهکارگیری هر طرحوارۀ تصویری در هر زبان بهطورجداگانه محاسبه شده است تا با تحلیل روساختها و تصویرسازیهای غالب در یک زبان بتوان شیوۀ ادراک معنی و اولویت شناختی سخنوران هر زبان را تشخیص داد، زیرا در نظریۀ لیکاف و جانسون (1987) استخراج و تحلیل طرحوارههای تصویری راهی برای دستیابی به الگوهای غالب مفهومسازی و ادراک در یک جامعۀ زبانی محسوب میشود. تکرار نظاممند طرحوارههایی خاص در لایۀ تحتالفظی (اصطلاحات کنایی) زبان نشان میدهد که سخنوران تمایل دارند مفاهیم انتزاعی را در چارچوبهای شناختی معینی سازمان دهند. علاوه براین، در ستون آخر"جمع کل" درصد بهکارگیری هر طرحوارۀ تصویری بهطورکلی در مجموع سه زبان محاسبه شده است تا بتوان الگوهای ادراکی غالب و اولویت تصویرسازی سخنوران کل سه زبان که از شاخههای ژرمنیک (انگلیسی)، ایرانی (فارسی) و لاتین (فرانسوی) انتخاب شدهاند و حیطۀ گستردهای از تنوعات زبانی را دربرمیگیرد، تعیین نمود.
- 1. دستاوردهای پژوهش
الف) نقش مؤثر بدنمندی در شکلگیری اصطلاحات کنایی حوزۀ "اذیت و محبت" در سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی
نتایج این پژوهش نقش موثر بدن و تجربۀ زیستۀ افراد در اقلیمهای متفاوت را در شکلدهی به استعارههای مفهومی دو حوزۀ "کنشهای بینفردی مثبت و منفی" تأیید میکند. تحلیلها نشان میدهد که تجسم بدن و ارتباط اعضای آن با کلیت وجودی (طرحوارۀ جزء به کل)، ارتباط بدن با نیروهای متضاد و همسو (قدرتی)، مرزبندی بدن (طرحوارۀ حجمی) و حرکت و فعل بدن در موقعیتهای گوناگون (طرحوارۀ حرکتی)، جهتگیری بدن به سمتی خاص (طرحوارۀ جهتی)، کشمکش اعضای بدن در جهت حفظ تعادل (موازنه)، و مرتبط ساختن اشیاء و رویدادها با واسطهگری بدن (طرحوارۀ ارتباطی) بهعنوان اصلیترین الگوی شناختی بشریت محسوب میشود و ذهن از این سازوکار بهعنوان حوزۀ مبدأ در جهت انگاشت و انطباق معانی انتزاعی بر حوزۀ مقصد استعارهها، بهره میبرد. این مطالعه همراستا با نحوۀ ادراک معنی توسط جانسون (2024) است: بدنمندی معنی، نهادینهشدگی (ریشهداشتن) معنی در بافت فرهنگی و اقلیمی، ایفاشدگی توسط انسان (معنا از طریق کنش و تجربۀ فعال بدن با محیط ایفا شده و تحقق پیدا میکند)، گسترشیافتگی معنی، حسگرایی (معنی ریشه در احساسات و عواطف انسانی دارد)، تکاملگرایی معنی (روند تکاملی معنی و تغییرپذیری آن تحتتأثیر نقشی که فرد در بافت محیطی ایفا میکند) و نیز کاربرد چندینبارۀ آن در طول تاریخ و طیکردن روند تکاملی.[7]
لیکاف و جانسون معتقدند: «فلسفیترین، انتزاعیترین و عمیقترین مفاهیم ذهنی بشر ریشه در ابتداییترین تجربیات بدنی او دارد» (1999). لیکاف همچنین معتقد است «تفکر ماهیتی بدنمند دارد» (1987). در تمامی مباحث مطرحشده توسط این دو نظریهپرداز نقش "تجربیات بدنمند" برجسته شده است. درنتیجه، «بدنمندی میتواند به شیوههای متفاوتی در قالب طرحوارههای تصویری مختلف در روساخت زبان» نمود یابد، در برخی موارد "اعضای بدن بهطور مستقیم" در ساخت زبانی بهکارگرفته میشوند و مفاهیم انتزاعی از طریق ارجاع صریح به اندامهای بدن مفهوم سازی میگردند: دل کسی را بهدست آوردن، دندان به جگرگذاشتن و مانند اینها. در مواردی دیگر، بدنمندی در قالب افعال و کنشهایی بروز مییابد که مستقیماً با عملکردهای بدنی انسان مرتبطاند بدون آنکه نام اندام خاصی ذکر شود: دین را به دنیا فروختن، بُردهشدن توسط عشق، غذاخوردن از دست دیگری و مانند اینها. افزون بر این، در سطحی غیرمستقیمتر «حتی در غیاب ارجاع صریح به بدن یا کنش بدنی مشخص، تجربۀ بدنمند انسان همچنان نقش بنیادین ایفا میکند» به این معنا که مفاهیم انتزاعی از طریق الگوهای تکرارشوندۀ تجربۀ ادراکی، حرکتی، فضایی، جهتی، حجمی و غیره که پایه و اساس همگی را تجربیات حسی حرکتی بدن تشکیل میدهد، سازمان مییابند: مانند اصطلاحات صخرۀ کسی بودن (موازنه: مقاومت جسمی و حفظ تعادل فیزیکی) یا جوشآوردن از شدت خشم (قدرتی: تجربۀ حسیادراکی افزایش دمای بدن) یا دین را به دنیا فروختن و معامله کردن با شیطان (حجمی: دادوستد کالا) که همگی تجربیاتی بدنمند هستند.
ب) رابطۀ دیالکتیکی «تمایزات فرهنگیمحیطی= تمایزات روساختی زبانها = هویت فرهنگی متفاوت»
نتایج تحقیق بهخوبی کنش چرخشی دو عامل محیط و زبان بدنمند بر یکدیگر را اثبات کرده و مؤید نظریات جانسون مبنی بر تعامل دو عنصر زبان و بدن در قالب واحدی مشترک و تعامل آن با محیط است. طبق نتایج بهدستآمده میتوان تأثیرگذاری عامل محیط بر زبان بدنمند را در قالب فرهنگ بدنمند و یا هویت فرهنگی گنجاند: محیط که دربردارندۀ آداب و رسوم، باورها، فرهنگ، ادبیات داستانی کهن و اقلیم خاص هر جامعۀ زبانی است، تجربیات بدنمند متفاوتی را در سخنورانش نهادینه میسازد و سپس از طریق امکانات روساختی متفاوتی که در اختیار زبان قرار میدهد، بر نحوۀ ادراک و جهانبینی سخنوران مؤثر واقع میشود. پژوهش حاضر با تبیین رابطۀ دیالکتیکی «محیط-زبان بدنمند- جهانبینی» موفق به تعیین هویت ملیفرهنگی و جهانبینی سخنوران مختلف گردیده است؛ انگلیسیزبانها: فردگرا،کنشمحور با رویکردی مستقیم، القاشده توسط روساختهای زبانی مملوء از طرحوارههای حرکتی، سطح و بافت محیطی متاثر از سبکزندگی پویای آنگلوساکسونها و مهاجرتها؛ فارسیزبانها: محافظهکار، تحلیلگرا و سرکوبکنندۀ احساسات، تأثیرگرفته از طرحوارههای موازنه، جزء بهکل، حجمی، بازتابدهندۀ تاریخ جنگها، مقاومتها و ادبیات عرفانی فارسی؛ فرانسویزبانها: کنشمحور، قانونمند و جمعگرا، بهرهگیری از طرحوارههای حرکتی و جهتی، متأثر از جنبشهای اگزیستنسیالیسم و ساختار سیاسی نظاممند.
جدول 3 نشان میدهد که طرحوارۀ قدرتی با زیرمجموعههای کشش و جذب، اجبار، قدرت و سلطه، رفع مانع و اعمال نیرو پرکاربردترین الگوی زبانی و ذهنی برای درک مفاهیم کنشهای بینفردی مثبت و منفی در میان سخنوران سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی است. درصد بالای بهکارگیری این الگو در اصطلاحات کنایی مرتبط با کنشهای بینفردی دو حوزۀ "محبت و اذیت" با 24.78درصد و نیز میزان یکسان بهکارگیری هر سه زبان از آن، نشان میدهد که ذهنیت سخنوران زبانهای مختلف در عینیتبخشی به مفاهیم کنشهای بینفردی تاحد زیادی به سازوکارهای روابط قدرت، کشش، جذب، تقابل نیروها و اجبار وابسته است. طرحوارۀ قدرتی در حوزۀ مفهومی کنشهای بینفردی منفی: اذیت با زیرمجموعههای اعمال نیرو، غلبه و ایجاد مانع در اصطلاحاتی همچون (بهترتیب انگلیسی، فارسی و فرانسوی) مانند خار در چشم، پهلو یا پای کسی بودن، موی دماغ کسی شدن، وارد موهای کسی شدن، پشت کسی سواربودن در 9 از 10 اصطلاح انگلیسی و فرانسوی و همگی 10 اصطلاح فارسی به چشم میخورد. این طرحواره در تصویرسازی مفهوم کنشهای بینفردی مثبت: محبت نیز با آمار 10 از 10 اصطلاح انگلیسی و فرانسوی و 9 از 10 اصطلاح فارسی بهکار رفته است و زیرمجموعههای آن شامل کشش و جذب در تلاش برای ایجاد صمیمیت و همدردی در استعارههایی مانند قلبی گرم داشتن، خونگرم بودن، گرم بودن" و مانند اینها ایجاد مانع قدرتی به منظور فروخوردن خشم در ساختارهایی از قبیل گازگرفتن گلوله، دندان روی جگر گذاشتن، کشیدن دندانها بریکدیگر، لبخندزدن و اخمنکردن، خم به ابرو نیاوردن، بر روی خود گذاشتن بهکار رفته است.
دومین الگویی که با هدف تداعی معنای کنشهای بینفردی منفی و مثبت توسط زبان بهکار گرفته شده است حجمی است. یکی از اصلیترین سازوکارهای ذهن و سپس زبان، تلقی بدن/ذهن/قلب بهعنوان یک مرزبندی مشخص است که احساسات میتوانند به آن نفوذ کنند و یا از آن بیرون آیند، زیرا نخستین تجربیات زیستۀ انسانی از لمس پوست بدن خود که مرزی بین دنیای بیرون و درون است، شکل میگیرد. اصطلاحات کسی را در مشت داشتن و چشم بر روی حقیقت بستن درصد طرحوارۀ حجمی در حوزۀ کنشهای بینفردی منفی را در زبان فارسی کمی بالاتر از دو زبان دیگر رسانده است که میتوان نتیجهگیری کرد ذهنیت یک فارسیزبان مفهوم عصبانیت و ناراحتی را بیشتر از طریق پُرشدن از حجم فشار روانی و نفوذ دیگری به حریم شخصی خود بهعنوان نماد آزار ادراک میکند.
سومین طرحوارۀ پرکاربرد برای تداعی دو حوزۀ مفهومی کنشهای بینفردی مثبت و منفی در هر سه زبان، الگوی "جزء به کل" است. درصد بالای این طرحواره مهمترین ابزار برای اثبات بدنمندی زبان است. میزان بالای بهکارگیری این الگو در اصطلاحات کنایی فارسی بازتاب دهندۀ فرهنگ عاطفهمحور، تحلیلگر و جمعگرای جامعۀ فارسیزبان است، جاییکه کوچکترین حرکات اعضای بدن و رفتارهای جزئی مورد قضاوت و تحلیل قرار گرفته و بر موقعیت و روابط اجتماعی فرد تأثیرگذار است. سه عضو گردن، سر و پا در سه اصطلاح دردی در گردن، باعث دردسر بودن و پای کسی را شکستن به ترتیب در انگلیسی، فارسی و فرانسوی تداعیگر ایجاد بستری برای مزاحمت محسوب میشود. در حوزۀ محبت نیز ذهن انسان، اجزای بدن را نماد و نشانۀ مفهومی خاص تلقی میکند؛ برای نمونه "دست و آغوش" در اصطلاحات به کسی با دستان باز خوشامد گفتن، با آغوش باز پذیرفتن" در هر سه زبان نماد پذیرفتن و مهماننوازی و "گوش" در اصطلاحات همگی گوش شدن، گوش شنوا داشتن و قرضگرفتن گوش برای شنیدن نماد شنوا بودن و همدلی در نظر گرفته میشود. "دل و قلب" در اصطلاحات دل یا قلب را در کاری گذاشتن و نیز دل کسی را بُردن، بهدست آوردن و ربودن در هر سه زبان نماد ایجاد علاقه، محبت و جلب توجه محسوب میگردد.
ساخت زبان با بهکارگیری چنین اصطلاحاتی محبت را نه صرفاً یک حالت روحی، بلکه مجموعهای از کنشهای کوچک و مشهود میبیند که به کل شخصیت و رفتار فرد معنا میدهد. این طرحوارههای زبانی و ذهنی تحت تأثیر بدنمندی زبان در فرهنگی خاص شکل گرفته، سپس در ذهن جوامع زبانی مختلف نهادینه شده و به جهانبینی سخنوران نیز جهت داده است. در فارسی این طرحواره به میزان بیشتری کاربرد دارد 40.9 درصد که دو اصطلاح دندان به جگر گذاشتن و سر از پا نشناختن سهم عمدهای در این آمار داشتهاند. ذهنیت فارسیزبانها احساسات و عواطف را بیش از سایر سخنوران به شکل عملی، نمادین و با جزئیات ملموس درک میکند. فرد میتواند از یک حرکت کوچک و کنش جزئی، میزان رنجش و اذیت و نیز محبت و صمیمیت دیگری را حدس بزند و این آمار قضاوتگری و تحلیلگری بالاتر فرهنگ فارسیزبان نسبت به دو زبان دیگر را بازتاب میدهد.
طرحوارۀ حرکتی در رتبۀ چهارم قرار داشته و بیشترین درصد بهکارگیری مربوط به زبانهای فرانسوی با 40.68درصد، انگیسی با 37.08درصد، و فارسی با کمترین درصدِ 22.24 است. درصد بالای کاربرد طرحوارۀ حرکتی و نیز سطح در فرانسوی و نیز انگلیسی، تحتتأثیر جنبش اگزیستانسیالیسم و آزادیخواهانۀ فرانسه و نیز کنشمحوری ناشی از کاربردگرایی و مهاجرتهای سخنوران (مسیر خطی) است، فرهنگی که انتخاب آزاد و اولویت قراردادن هویت فردی را حتی در "اذیت کردن" نیز حق هر فرد میداند، همچنانکه در اصطلاح معامله بستن با شیطان در انگلیسی اقدام به عملی شیطانی، کنشی داوطلبانه و امری معمول تلقی میشود. ساخت زبان فرانسوی نیز به سخنورانش القا میکند که مفاهیم احساسی از قبیل "اذیت و محبت" را در قالب مسیری آزاد، فعالانه و پویا بروز دهند.
دو اصطلاح قرضگرفتن گوش برای شنیدن و بار را بر دوش بکش در فرانسوی با طرحوارۀ اصلی حرکتی نشانگر تلاش فعالانه و پویای یک فرانسویزبان برای همدلی و یا تحمل رنجش است، الگویی که در دو اصطلاح انگلیسی و فرانسوی به چشم نمیخورد. در تداعی مفهوم عشق نیز شاهد تصویرسازیهای توسط عشق بردهشدن در انگلیسی و فرانسوی و سر از پا نشناختن در فارسی هستیم. دو زبان مذکور تحتتأثیر فرهنگ کنشمحورِ غرب عشق را نیرویی پویا و روبهجلو جلوهگر میسازند درصورتیکه در فارسی آن را باعث سردرگمی و برهم ریختن تعادل روحی تلقی میشود (طرحوارۀ موازنه). در سه اصطلاح بر سر کسی خالیکردن، دق دلی را سر کسی خالی کردن و ریختن بر سر کسی نیز هر چند که سه زبان از طرحوارۀ حرکتی بهرهگرفتهاند اما فارسی با برجستهسازی خالی کردن عقدۀ دل خالی شدن فشار روانی فرد عصبانی را در قالب "موازنه" تصویرسازی کرده است. آمار بالای طرحوارۀ موازنه (45درصد در فارسی) نشان میدهد که بافت فرهنگی جامعۀ فارسیزبان با تأثیرگذاری بر تجربیات بدنمند، ذهنیت منفعلانه، سرکوبگرایانه در جهت حفظ آبرو، ازهم پاشیدگی روحی روانی به هنگام عصبانیت، و حتی مواجهه با عشق را در قالب رویکردی تثبیتشده در سطح زبان بر ذهنیت سخنورانش نیز نهادینه میکند. بالا بودن درصد طرحوارۀ جزء به کل در فارسی نیز مکمل طرز فکر منفعلانه و نیز تحلیلگرایانه جامعۀ فارسیزبان است؛ قضاوت احساس دیگران از روی کوچکترین جزئیات در سطح بالایی از اصطلاحات دو حوزۀ کنشهای بینفردی مثبت و منفی در زبان فارسی در مقایسه با دیگر زبانها به چشم میخورد.
طرحوارۀ ارتباطی در فارسی بیشترین کاربرد را دارد که باز هم میتوان نقش فرهنگ غنی و دیرینۀ فارسیزبانها و نیز تأثیرگذاری اعتقادات اسلامی با محوریت ارزشگذاری بر "صلۀ رحم" را در شکلگیری روساخت اصطلاحات کنایی برجسته دانست.
طرحوارۀ موازنه با تصویرسازی برهمریختن تعادل روحی و روانی فرد پس از "رنجش و اذیت" و یا سردرگمی پس از ذوقزدگی یا تحمل فشار و بیثباتی روحی برای عدم نمایش رنجش در حوزۀ "محبت و همدردی" از دیگر الگوهایی است که در سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی با درصدهای متفاوتی کاربرد داشته است. آمار بالاتر بهکارگیری این الگو در فارسی بازتابی از تاریخ چندهزارسالۀ ملت فارسیزبان، تجربۀ جنگها، مقاومتها و رویارویی با عوامل بیگانه است. علاوه برآن، ادبیات فارسی و اشعار عرفایی همچون مولانا که فرد را به خاموشی و پنهاننگه داشتن اسرار و حرف دل، فروخوردن خشم و عواطف، و دعوت به صبر و بردباری در مواجهه با مشکلات سوق میدهد، نقش چشمگیری در ایجاد روساختهای زبانی با بهکارگیری بالای طرحوارۀ موازنه داشته است و سخنوران زبان را نیز به چنین رویکردی در جریان زندگی سوق میدهد. دق دلی چیزی را روی سر کسی خالی کردن در رابطه با "اذیت" و سر از پا نشناختن و دندان بر جگر گذاشتن در حوزۀ "عشق و محبت" از مواردی هستند که ساخت زبان با توجه به فرهنگ محافظهکارانه و منفعلانۀ فارسیزبان حتی به هنگام رنجش به سخنورانش القا میکند که میتوان دوستیها و روابط را حتی به قیمت سکوت و عدم تعادل روحی حفظ کرد و به هنگام ذوقزدگی ناشی از عشق نیز برخلاف دو اصطلاح کنایی انگلیسی و فرانسوی که با نیروی پیشبرندۀ عشق (حرکتی) همراه میشوند، دچار بلاتکلیفی و سردرگمی شد.
درصد بالاتر کاربرد طرحوارۀ سطح در انگلیسی متأثر از فرهنگ فردمحور آنگلوساکسونها، پیشینیان انگلیسیهاست. در جوامع انگلیسیزبان شفافیت و بروز رفتار به صورت آشکار ارزش محسوب شده و "سطح" لایهای است که حقیقت باید بر روی آن آشکار شود. احساس، عاملیتِ خارج از فرد دارد و از فضا، مکان، سطح و بیرون بر بدنِ فرد وارد میشود و در سطح زبان نیز در قالب سطح پوست، بدن و اشیاء عینیتبخشی میگردد. زبان فرانسوی در رتبۀ دوم کاربرد "سطح" قرار دارد. در فرهنگ اروپای غربی (رمانتیسم فرانسوی و ادبیات انگلیسی قرن 18 تا 20) عشق بهعنوان نیروی برونزا، فعال، تولیدکنندۀ حرکت و تجربهای خارجی بازنمایی میشود، اما در ادبیات فارسی عشق و احساسات بیشتر بهعنوان حالت درونی، ذهنی و حالت عدم موازنۀ روانی عینیتبخشی میشود. از دست کسی خوردن و کسی را زیر فنجان خود نگه داشتن دو ترکیب دیگر در انگلیسی و فرانسوی هستند که از سطح جسم برای تداعی "کنترل و آزار" استفاده کردهاند. در اصطلاحات داغ زیر یقه و از دست کسی غذا خوردن در انگلیسی مفهوم "عصبانیت و کنترلگری" توسط ابزار "سطح و تماس فیزیکی" عینیتبخشی شده است. برخاستن بر پای چپ، همیشه روی کسی بودن در زبان فرانسه با فعالسازی طرحوارۀ سطح، موقعیت مکانی و نوع ارتباط فیزیکی با محیط را عامل حسوحال بد و اذیت تلقی میکند.
طرحوارۀ جهتی در هر سه زبان نشاندهندۀ این است که ذهنیت انسانها برای معنا بخشیدن به روابط عاطفی (محبت و آزار) به جهتهای فضایی متوسل میشود؛ با بهرهگیری از جهت چپ مفهوم خیانت و بدرفتاری را تصویرسازی میکند، و جهت راست را همراستا با صفات مثبتی همچون صداقت و محبت در نظر میگیرد. فرانسوی و فارسی بیشترین بهره را از خلق چنین تصاویری بردهاند (برخاستن بر پای چپ و از دندۀ چپ بلند شدن). اصطلاحاتی مانند همیشه روی پشت کسی بودن و کسی را زیر فنجان خود نگه داشتن در فرانسوی از جملۀ این نمونههاست که میتوان سلسلهمراتبیبودن ساختارهای سیاسی اجتماعی و یا ادبیات و هنر توصیفیفضایی فرانسه را توجیهی برای این نمودهای زبانی تلقی کرد. نقش اعتقادات دینی جامعۀ فارسیزبان در جهتمندساختن نیکی با جهت راست، و بدی با جهت چپ نیز تأثیر عمدهای در ایجاد روساختهای جهتمند در فارسی داشته است و درجهانبینی سخنوران این زبان نیز موثر واقع میگردد.
ج) رابطۀ دیالکتیکی «شباهتهای فرهنگیمحیطی= شباهتهای روساختی زبانها (استعارههای جهانی)= جهانبینی یکسان» (استعارههای جهانی دربردارندۀ استعارههای ابتدایی یکسان و طرحوارههای تصویری مشترک)
در تحلیل کلی اصطلاحات کنایی حوزۀ کنشهای بینفردی با زیرمجموعههای معنایی "اذیت و محبت" در سه زبان مذکور علیرغم تناقضهای فرهنگی و زبانی، به استعارههایی یکسانی به لحاظ مقولههای تصویرسازی، نوع تصویرسازی و لایۀ تحتالفظی کلام برمیخوریم که مفهومی یکسان را به شیوهای حدوداً مشابه انتقال دادهاند. کوچش در مقالهای با استناد به نظریات لیکاف و جانسون به مبحث استعارههای جهانی اشاره میکند و آنها را استعارههای مفهومی جهانشمول، حدوداً جهانشمول، و دارای پتانسیل جهانی معرفی میکند (2018).
پژوهش حاضر با تمرکز بر ساخت صوری اصطلاحات کنایی در تداعی معنای کنایی یکسان در سه زبان به فهرستی از استعارههای مفهومی کاملاً یا حدوداً میانفرهنگی و جهانشمول دست یافته است: استعارههای جهانشمول و شبهجهانشمول استخراج شده در دو حوزۀ مفهومی "کنشهای بینفردی مثبت و منفی" شامل: خون یا قلب گرمی داشتن و یا فرد گرمی بودن؛ صخره، تکیهگاه یا ستون کسی بودن؛ برندهشدن، بُردن یا ربودن قلب کسی؛دل یا قلب را به کسی یا چیزی دادن یا گذاشتن در آن؛ سراپا گوش بودن، گوش شنوا داشتن و قرضگرفتن گوش؛فشردن دندان بر گلوله، جگر و کشیدن دندانها برهم، با آغوش یا دستان باز و گشوده کسی را پذیرفتن و مفاهیم متقابل آن در رابطه با اذیت شامل: خشم را بر سر کسی خالی کردن، دق دلی را سر کسی خالی کردن و خشم را خالی کردن؛گرم شدن زیر یقه، جوش آوردن از شدت خشم؛ برگرداندان و بستن چشمها در تداعی نادیده گرفتن حقیقت؛ خاری در پهلو، چشم و در دست و پای کسی قرارگرفتن؛ بیدارشدن از سمت اشتباه تخت، از دندۀ چپ و بیدارشدن بر پای چپ؛ وارد معامله شدن با شیطان؛ دین را به دنیا و روح را به شیطان فروختن" میشود. اصطلاحات کنایی فوق از قالب معنایی مشترکی برای تداعی معنایی خاص بهره بردهاند که این یگانگی تصویرسازی درعین تمایزات روساختی زبان، از تجربیات یکسان بشری حتی در اقلیمهایی متفاوت نشئت میگیرد.
علاوه بر استعارههای مفهومی جهانشمول فوق، محقق در روند تحلیل اصطلاحات کنایی دو حوزۀ مفهومی "کنشهای بینفردی مثبت و منفی" به استعارههای ابتدایی جهانشمول و یا شبهجهانشمولی نیز برخورده است که طبق نظر لیکاف (2009) بنیان ساخت استعارههای مفهومی پیچیدهتر تلقی میگردند. لیکاف بر اساس تحقیقات حوزۀ عصبشناسی شناختی و زبانشناسی شناختی، دو سازۀ اصلی را اساس تفکر انتزاعی برمیشمارد: 1) استعارههای مفهومی ابتدایی و 2) نخستینهای شناختی (کاگ یا طرحوارۀ تصویری).
برای مثال استعارۀ مفهومی با آغوش باز پذیرفتن در مسیر یک نورون اصلی، از ترکیب چندین استعارۀ ابتدایی که هر کدام دربردارندۀ طرحوارۀ تصویری خاصی هستند تشکیل شده است: استعارۀ ابتدایی «پذیرش باز است» (طرحوارۀ حجمی)؛ «پذیرش انجام حرکتی برای طرف مقابل است» (طرحوارۀ حرکتی)؛ «پذیرش جذب طرف مقابل است» (قدرتی)؛ «آغوش بهمنزلۀ پذیرابودن تمامیت وجودی فرد است» (طرحوارۀ جزء به کل)؛ «پذیرش ایجاد کنشی دوطرفه است» (طرحوارۀ ارتباطی). این استعارههای جزئیتر با دو حوزۀ مبدا و مقصد، بر روی گرههای فرعیِ همان نورون اصلی قرار میگیرند. پس از تأیید انگاشت و انطباق حوزههای مبدأ و مقصد توسط گرههای جزئیتر و سپس توسط گره گشتالتی نورون کلی، استعارههای نخستین شکل گرفته و سپس استعارۀ کلی در بافتی خاص مورد تأیید قرار میگیرد.
تعارض منافع
تعارض منافعی وجود ندارد.
[1]. George Lakoff & Mark Johnson
[2]. Jamin Pelkey
[3]. Jerome A. Feldman
[4]. Neural Theory of Language (NTL)
[5].Philosophy in the Flesh , 1999.
[6]. Zoltan Kovecses
[7]. Eight "E"s of Meaning & Cognition: Meaning is: 1. Embodied 2. Embedded 3. Enacted 4. Extended5. Emotionery 6.Evolutionery 7. Exaptive.