نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بجنورد

10.22054/jrll.2026.90497.1227

چکیده

دستورِ شناختی یکی از مهم‌ترین ابزارهای تحلیل متن در سبک‌شناسی شناختی است که با تکیه بر فرآیند تعبیر و با شیوه‌ای ویژه به واکاوی ابعاد مختلف متون ادبی می‌پردازد. این پژوهش بر آن است که نحوه و کیفیت کاربست رویکرد تحلیلی دستور زبانِ شناختی را در تحلیل متون ادبی منثور فارسی بسنجد. به این منظور، حکایتی از باب ششم گلستان سعدی به مثابۀ نمونۀ موردی بر مبنای ابعاد 4گانۀ مطرح در ایجاد تعبیر در دستور شناختی واکاوی و تحلیل شده است. مطالعۀ این متن برای ما شرط کفایت را تضمین می‌کند؛ چراکه از لحاظ ساختاری، کتاب گلستان و سایر کتب نثر مسجع و فنی، ممزوجی از نثر و نظم هستند و پیچیده‌ترین متون برای چنین تحلیل‌هایی به شمار می‌آیند. در این دسته از متون اساس متن، نثر است و بخش‌های منظوم، عموماً ارتباط نحوی و دستوری آشکار یا پنهان با بخش منثور دارند. بنابراین تحلیل چنین متونی، درواقع شامل تحلیل بخش منثور به مثابۀ بدنۀ اصلی و بخش منظوم منضم در آن(شامل: ارتباط نحوی- دستوری با متن منثور و تحلیل متن منظوم بر پایۀ دستور شناختی) باشد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که متون منثور فارسی قابلیت تحلیل بر مبنای هر 4 بُعد تخصیص، کانونی‌سازی، برجسته‌سازی و چشم‌انداز را دارا هستند.

کلیدواژه‌ها