نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران

2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.

10.22054/jrll.2025.89273.1211

چکیده

ساختار نحوی و موسیقایی از مهم‌ترین ویژگی‌های سبکی هر متن ادبی به شمار می‌رود، زیرا این دو لایه بنیان اصلی شکل‌گیری ریتم و آهنگ زبانی و سازمان معنایی اثر را فراهم می‌سازند. در این چارچوب منطق‌العشاق اوحدی مراغه‌ای نمونه‌ای شاخص است که در آن نحوۀ چینش اجزای نحوی و پیوند آن با موسیقی کلام جلوه‌ای ویژه یافته است. یکی از ویژگی‌های برجسته در این اثر پرهیز شاعر از کارگرفتِ گستردۀ ترکیبات اضافی است؛ گرایشی که نه‌تنها در سطح معنایی و نحوی، بلکه در سطح موسیقایی نیز انعکاس آشکاری دارد. این پژوهش با رویکردی تلفیقی از سبک‌شناسی ساختاری و شناختی که از روش توصیفی_ تحلیلی نیز بهره‌ برده است، به بررسی و تحلیل پیامدهای این ویژگی می‌پردازد. از منظر ساختاری کاهش ترکیبات اضافی موجب ساده‌تر شدن روابط نحوی-معنایی، افزایش بسامد جملات متوازن، و ایجاد نوعی نظم پایدار در متن می‌شود. از دیدگاه شناختی نیز این امر با اصل اقتصاد زبانی و کاستن از بار پردازشی مخاطب ارتباط مستقیم دارد، به گونه‌ای که شفافیت معنا و سهولت دریافت مفاهیم تقویت می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که پرهیز اوحدی از ترکیبات اضافی علاوه بر ارتقای وضوح و انسجام زبانی، نقش مهمی در تثبیت آهنگی یکنواخت و موسیقایی، و افزایش احتمال ایجاد توازن نحوی ایفا کرده است. بدین ترتیب، سبک شاعر نتیجۀ تعامل پویا میان عوامل نحوی، شناختی و آوایی تلقی می‌شود.

کلیدواژه‌ها

1. مقدمه

در طول تاریخ نقد ادبی جنبش‌های بسیاری را طی‌کرده است: رئالیسم، ساختارگرایی، فرمالیسم، نشانه‌شناسی، ساختارشکنی، هرمنوتیک، پدیدارشناسی، و سرانجام سبک‌شناسی. سبک‌شناسی در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم برای توصیف سبک نویسندگان پدیدار شد. سبک‌شناسی از نظر تاریخی با ظهور زبان‌شناسی مدرن آغاز شد و به ایده‌های فردیناند دو سوسور[1] سوئیسی (1857-1913) که زبان‌شناسی مدرن را پایه‌گذاری کرد، ربط داشت. ایده‌های سوسور راه را برای یکی از دانشجویانش به نام چارلز بالی[2] (1865-1947)، زبان‌شناس سوئیسی، هموار کرد. بر اساس گفتۀ‌ اولریش آمون[3] (1989: 518) بالی در سال 1909 تأیید کرد که سبک‌شناسی شاخه‌ای مستقل از زبان‌شناسی سوسوری است. به‌عبارت‌دیگر، سبک‌شناسی در حوزۀ زبان‌شناسی متولد شد، اما به‌مرور از این حوزه فراتر رفت و شامل ادبیات و سایر رشته‌ها شد.

سبک (بدون ارجاع خاص به زبان) اصطلاحی است که در گفتار و نوشتارِ روزمره فراوان به کار می‌رود و به همین دلیل چندان پیچیده به نظر نمی‌رسد. آن‌قدر زیاد و طبیعی بر زبان جاری می‌شود که غالباً آن را دربست می‌پذیریم و دیگر زحمت بررسی چند و چونش را به خود نمی‌دهیم (وردانک، ۱۳۸۹: ۱۷). به‌طور کلی می‌توان گفت سبک وحدتی است که در آثار کسی به چشم می‌خورد؛ یک روح یا ویژگی یا ویژگی‌های مشترک و متکرر در آثار کسی است (شمیسا، ۱۳۹۳: ۱۶). به عبارت دیگر «اصطلاح سبک در زبان‌شناسی و ادبیات بر شیوۀ رفتارهای زبانی افراد اطلاق می‌شود» (فتوحی، ۱۳۹۰: ۳۴).

از دیدگاه بلومفیلد[4] «سبک‌شناسی مطالعه یا تفسیر عناصر زبانی یا ویژگی‌های متمایز زبانی در یک نوشته، گروهی از نوشته‌ها، یا یک متن است (یعنی یک ساختار که قابلیت تفسیر از طریق یک رمز را دارد ازجمله ساختارهای هدفمند و معنادار مانند یک فرهنگ یا یک زبان کامل)» (۱۹۷۱: ۲۷۱).

متعلق این جستار سبک‌شناسی فردی است. سبک فردی یا شخصی‌سازی زبان که درواقع «ظرف تجلی ویژگی‌های خاص و منفرد شخص است» ( همان: ۶۳) و مثل رنگ در تمام زوایای تار و پود اثر یا آثار یک هنرمند منتشر است (شمیسا، ۱۳۹۳: ۹۴). باید توجه داشت که «سبکْ گزینشی انگیزه‌دار از میان مجموعه‌ای از سنت‌های زبانی یا گونه‌های زبانی یا دیگر پارامتر‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و بافتی است. هر سخن یا کلامی ساختار یا سبکی خاص دارد، حتی اگر این سبک نسبتاً بی‌نشان یا ساده باشد» (نورگارد، بوسه و مونتورو، ۱۳۹۳: ۱۳۰).

 با توجه به پژوهش ایران‌زاده (1390: 14-15) در مقاله‌ای تحت عنوان «نظریه سبک در ایران (روش‌های سبک‌شناسی)» موارد قابل‌اعتنا در مباحث سبک‌شناسی چنین است: از اندیشه، احساس و شخصیت پدیدآورنده آغاز شده و به عواملی مانند گزینش واژگان، شیوهٔ بیان، ویژگی‌های آوایی و دستوری، موضوع و پرداخت هنری، رابطهٔ شکل و محتوا، تناظر عناصر زبانی با محتوا، همچنین کاربرد صنایع ادبی مانند کنایه و استعاره، بافت لفظی، و سرانجام انحراف آگاهانه از هنجارهای منطقی زبان گسترش می‌یابد.

با وجود پژوهش‌های گسترده در حوزۀ سبک‌شناسی ساختاری و شناختی متون کلاسیک فارسی، نقش ترکیبات اضافی در ایجاد توازن نحوی و سهولت پردازش شناختی تاکنون به‌طور مستقل و نظام‌مند بررسی نشده است. نویسندگان در این جستار کوشیده‌اند یکی از ویژگی‌ها و مختصات سبکی دخیل در ایجاد چند ویژگی زبانی و بلاغی در منظومۀ منطق‌العشاق یا ده‌نامه اوحدی مراغه‌ای را بررسی و تحلیل نمایند.  این پژوهش با تمرکز بر این منظومه در پی پاسخ به این پرسش است که کاهش بسامد ترکیبات اضافی چه تأثیری بر توازن نحوی، انسجام موسیقایی و کاهش بار پردازش ذهنی مخاطب دارد؟

بر این اساس، هدف این مقاله تحلیل پیامدهای سبکیِ کاهش ترکیبات اضافی در دو سطح ساختاری و شناختی است. برای تبیین این مسئله، از چارچوب تلفیقی سبک‌شناسی ساختاری و شناختی و به‌ویژه نظریۀ «تولید–توزیع–درک»[5] بهره گرفته شده است. این رویکرد، ضمن پرکردن خلأ آشکار در مطالعات سبک‌شناختی متون ادبی، الگویی نو برای تحلیل رابطۀ میان صورت زبانی و پردازش شناختی در متون کهن فارسی ارائه می‌دهد.

  1. پیشینۀ پژوهش

مطالعات نوین در زبان‌شناسی پیکره‌ای و شناختی، تحلیل کمّی الگوهای نحوی را به یکی از مسیرهای اصلی پژوهش در حوزۀ ساختار جمله تبدیل کرده‌اند. در این میان، مفهوم "فاصلۀ وابستگی نحوی"[6] به‌عنوان یکی از معتبرترین شاخص‌های سنجش پیچیدگی پردازش نحوی در زبان‌های طبیعی شناخته شده است. پژوهش‌های بنیادی در این حوزه ازجمله مطالعۀ کلاسیک لیو[7] و همکاران (2017) این مفهوم را سنجه‌ای نظام‌مند برای تحلیل کارآمدی ساختارهای نحوی معرفی کرده‌اند و نشان داده‌اند که فاصلۀ وابستگی نه‌تنها یک ویژگی ثانوی، بلکه یکی از ویژگی‌های جهانی زبان انسان است.

در زمینۀ تبیینِ شناختی این پدیده پژوهش فِرِر ای کانچو[8] (2015) با بررسی پیکره‌های زبانی مختلف نشان داده است که گرایش به کمینه‌سازی فاصلۀ وابستگی در زبان‌های طبیعی با محدودیت‌های حافظۀ کاری و اصل اقتصاد زبانی هم‌سو است. یافته‌های این مطالعه بیانگر آن است که انسان در تولید و درک جمله، به شکل ناخودآگاه ساختارهایی را ترجیح می‌دهد که بار پردازشی کمتری تحمیل می‌کنند. این خط فکری در پژوهش بعدی و بسیار مهم فِرِر-ای-کانچو و همکارانش (2022) گسترش یافت. این مطالعه با تحلیل پیکره‌های بزرگ چندزبانه نشان می‌دهد که اصل کمینه‌سازی فاصلۀ وابستگی نه‌تنها یک روند آماری، بلکه یک اصل بهینگی شناختی است که در زبان‌های طبیعی مشاهده می‌شود.

در سطح پیکره‌ای، مطالعۀ نیو و لیو[9] (2022) نشان داد که توزیع فاصلۀ وابستگی نحوی در انگلیسی از قوانین مقیاسی پیروی می‌کند، به‌طوری‌که فواصل کوتاه از مدل نَمایی[10] و فواصل طولانی از مدل توانی[11] تبعیت می‌کنند. به بیان دیگر، تفاوت‌های ترتیب کلمات (مانند ساختارهای سر-اولیه در مقابل سر-پایانی) بر پردازش زبان تأثیر می‌گذارد و الگوهای مشترکی را در وابستگی نحوی آشکار می‌سازد که ممکن است به ویژگی‌های جهانی زبان مربوط باشد.

پژوهش‌های وابسته به زبان‌های دارای ترتیب واژگانی آزاد نیز این الگو را تأیید می‌کنند. به‌ویژه مطالعهٔ گستردهٔ فوترل[12] و همکارانش (2015) که داده‌های ۳۷ زبان را بررسی کرده است، نشان می‌دهد حتی در زبان‌هایی با نظم واژگانی بسیار انعطاف‌پذیر هم گرایش به کاهش فاصلهٔ وابستگی همچنان حفظ می‌شود. این یافته‌ها جایگاه اصل "کمینه‌سازی فاصلهٔ وابستگی" را به‌عنوان یک اصل جهان‌شمول و مبتنی بر بهینگیِ شناختی تقویت می‌کنند.

در حوزۀ سنجش خودکار پیچیدگی نحوی، پژوهش جدید اگمون[13] و همکاران (2024) نشان داده است که شاخص‌هایی مانند "میانگین فاصلۀ وابستگی" می‌توانند ساختار نحوی گفتار طبیعی را با دقت بالا ارزیابی کنند. این مطالعه که بر داده‌های گفتاری و ابزارهای پردازش زبانی تکیه دارد، اعتبار و قابلیت اتکای معیارهای کمّی از جمله فاصلۀ وابستگی را در تحلیل‌های زبان‌شناختی مدرن نشان می‌دهد.

با وجود این پیشینۀ گسترده یک شکاف مهم پژوهشی باقی مانده است: هیچ‌یک از این مطالعات رابطۀ میان کاهش یا حذف ترکیبات اضافی (به‌ویژه در زبان فارسی) و کمینه‌سازی فاصلۀ وابستگی را بررسی نکرده‌اند. ساختار "اضافه" در فارسی غالباً الگوهای وابستگی چندلایه ایجاد می‌کند که فاصلۀ میان هسته و وابسته را افزایش می‌دهد؛ بنابراین کاهش این ساختارها می‌تواند به صورت نظری به توازن نحوی بیشتر، کاهش بارِ شناختی و روانی پردازش منجر شود. تا کنون هیچ پژوهشی این رابطه را در متون ادبی بررسی نکرده است. متونی مانند منطق‌العشاق اوحدی به‌واسطۀ سادگی نسبی ساختارها، می‌توانند بستری مناسب برای مطالعۀ تعامل میان سبک ادبی و اصول شناختی وابستگی نحوی باشند.

  1. مبانی نظری و روش پژوهش

3. 1. روش پژوهش

این پژوهش با رویکردی تلفیقی (ساختاری-شناختی) و با بهره‌گیری از روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. در این رویکرد زبان به‌عنوان نظامی پویا و چندبُعدی در نظر گرفته می‌شود که ساختار آن را نمی‌توان جدا از فرایندهای ذهنی و بافت گفتمانی تحلیل کرد. بر این اساس، معنا نه صرفاً در سطح نحوی، بلکه در تعامل میان ساختار زبانی، پردازش شناختی و موقعیت ارتباطی شکل می‌گیرد. در نتیجه، تحلیل زبانی مؤثر باید هم‌زمان سه سطح ساختاری، شناختی و گفتمانی را دربرگیرد تا بتواند پویایی واقعی زبان را بازنمایی کند (Langacker, 2016).  

 داده‌های تحقیق از منظومهٔ منطق‌العشاق اوحدی مراغه‌ای به روش تصادفی گردآوری شد تا ادعای کلی پژوهش مبنی بر رابطۀ معکوس بین بسامد ترکیبات اضافی و توازن نحوی در این اثر مورد آزمون قرار گیرد. تحلیل داده‌ها در دو سطح به انجام رسید: در سطح ساختاری الگوهای نحوی و بسامد ترکیبات اضافی واکاوی شد، و در سطح شناختی با تکیه بر چارچوب نظریۀ "تولید-توزیع-درک"[14] و اصولی چون "ابتدا آسانی"[15] و "بازاستفاده از طرح"[16] پیامدهای سبکی این ویژگی و تأثیر آن بر روان‌خوانی و درک متن تبیین گردید.

  1. 2. ملاحظات نظری و رویکرد پژوهشی

انتخاب رویکردِ تلفیقی (ساختاری-شناختی) دو دلیل اصلی دارد: اول، رویکرد ساختاری امکان بررسی نظام‌ها و قوانین درونی زبان و عناصر سطحی متن از جمله نحو، واژه‌ها و ساختارهای نحوی را فراهم می‌کند. دوم، رویکرد شناختی به تحلیل چگونگی پردازش معنا و درک مفاهیم توسط ذهن خواننده و تعامل آن با زمینه‌های فرهنگی و تجربیات پیشین می‌پردازد. ترکیب این دو رویکرد، امکان تحلیل هم‌زمان ابعاد سطحی و ذهنی متن را فراهم می‌آورد و به پژوهشگر اجازه می‌دهد تا علاوه بر شناسایی ساختارهای زبانی، ارتباط بین ساختار و فرایندهای شناختی، الگوهای معنایی و مفهوم‌سازی‌های شناختی پنهان در متن را نیز مورد بررسی قرار دهد. به این ترتیب، رویکرد تلفیقی شناختی-ساختاری، چارچوبی جامع برای تحلیل متون ارائه می‌دهد که می‌تواند هم جنبه‌های فرمی و ساختاری، و هم جنبه‌های ذهنی و شناختی متن را به‌طور هم‌زمان پوشش دهد.

بنابراین، ابزارهای محاسباتی بهتر است به‌عنوان روش‌های اکتشافی در نظر گرفته شوند که می‌توانند روش‌های موجود را تقویت نمایند و به تأیید یا رد یک پرسش پژوهشی یا فرضیه کمک کنند. سبک‌شناس در ذات خود یک نقّاد است. ابزارهایی که از رشته‌ها و زیررشته‌های مختلف مانند سبک‌شناسی شناختی یا نشانه‌شناسی چندرسانه‌ای وام گرفته شده‌اند تمرکز کمتری بر خود متن دارند. هدف نهایی باید «استفاده از این ابزارها برای تکمیل روش‌های تحلیلی موجود باشد نه جایگزینی آن‌ها» (Simpson 2004: 39). «هرکجا که سبک‌شناس به بررسی می‌پردازد، متن باید نقطۀ شروع و پایان، و تفسیرْ هدفِ نهایی باشد. بااین‌حال، طبیعتِ تلفیقی سبک‌شناسی به این معناست که روش‌ها یا مدل‌های جدید این ظرفیت هیجان‌انگیز را دارند که ساختارها و تفسیرهای ذهنی تازه‌ای را بیدار کنند و بازتاب‌های متون حتی آن‌هایی را آشکار سازند که مدت‌ها تصور می‌شد آشنا هستند، چه ادبی و چه غیرادبی» (Stockwell & Whiteley, 2014, p. 45).

این مقاله از نظر شناختی، مبتنی بر نظریۀ "تولید-توزیع-درک" است ‌ که توسط مک‌دانلد[17] (2013) ارائه شد و بر نقش فرایندهای تولید زبان در شکل‌دهی ساختار زبان و درک آن تأکید دارد. بر اساس این نظریه، انتخاب‌های گویندگان تحت محدودیت‌های شناختی از جمله حافظۀ کاری، بازیابی از حافظۀ بلندمدت و برنامه‌ریزی حرکتی قرار دارد و برای کاهش این بار شناختی، گویندگان از سه سوگیری اصلی بهره می‌گیرند: 1) "ابتدا آسانی" یا قرار دادن عناصر قابل دسترس‌تر در ابتدای جمله؛ 2) "بازاستفاده از طرح" یا استفادۀ مجدد از ساختارهای نحوی پیشین؛ و 3)کاهش تداخل [18]یا مزاحمت بین عناصر مشابه در حافظه. انتخاب‌های تولیدی گویندگان در طول زمان و در سطح جمعیت به شکل‌گیری الگوهای آماری مشخص در زبان منجر می‌شود که درک‌کنندگان زبان این الگوها را یاد گرفته و برای پیش‌بینی و پردازش زبان به کار می‌گیرند. بنابراین، بسیاری از پدیده‌های درک زبان، مانند ترجیح تفسیرهای محلی در ابهامات نحوی، ناشی از تجربۀ پیشین با این الگوها است. نظریۀ "تولید-توزیع-درک" در مقابل دیدگاه‌های ذات‌گرایانه، مانند نظریۀ چامسکی قرار می‌گیرد که بر وجود دستور جهانی و سازوکارهای فطری درک زبان تأکید دارند، و هم‌چنین در مقابل رویکردهایی که نقش تولید زبان را در شکل‌دهی به زبان نادیده می‌گیرند و صرفاً بر طراحی برای مخاطب یا فرایندهای یادگیری کودکان تمرکز دارند.

  1. 2. 1. سبک ذهنی

سبک ذهنی گرایش خاص اندیشمندان سبک‌شناسی است. فاولر[19] این اصطلاح را در سبک‌شناسی و رمان ابداع کرد. اثری که در آن فاولر اظهار می‌کند سبک ذهنی به تمام نمودهای زبانی متمایز ذهنی خاص اشاره دارد. آثار بعدی فاولر ارتباط خاص این مفهوم را با مفهوم رایج زاویۀ دید تأیید می‌کند. فاولر در نقد زبان‌شناختی سه گونۀ اصلی زاویۀ دید را مشخص می‌کند: روان‌شناختی، ایدئولوژیک، و مکانی-زمانی. به‌طور خلاصه، زاویه دید مکانی-زمانی با چشم‌اندازهای مکانی و زمانی منطبق است که در متون نقش بسته‌اند. زاویۀ دید ایدئولوژیک «نظام باورها، ارزش‌ها و مقوله‌هایی را دربرمی‌گیرد که یک شخص یا اجتماع با توجه بدان‌ها جهان را درک می‌کند» (نورگارد، بوسه و مونتورو، ۱۳۹۳: ۱۳۱_۱۳۰). ایدئولوژی در سطوح مختلف سبک و کلام (نظام‌های آوایی، واژگانی، نحوی و بلاغی) نمود می‌یابد (فتوحی، ۱۳۹۰: ۳۴۵).

زاویۀ دید روان‌شناختی مربوط به میزان آگاهی، ادراک، احساس و درون‌نگری راوی یا شخصیت است. از نظر فاولر این نوع زاویهٔ دید نشان می‌دهد که متن تا چه اندازه به ذهن و تجربهٔ درونی شخصیت‌ها نفوذ می‌کند و چه سطحی از شناخت یا محدودیت شناختی را برای خواننده فراهم می‌سازد. به بیان دیگر، زاویهٔ دید روان‌شناختی تعیین می‌کند که آیا روایت از درون‌آگاهی شخصیت شکل می‌گیرد یا از بیرون به او نگریسته می‌شود.

ویژگی‌های بلاغی یا زبانی که سبک فکری نویسنده یا شاعر را نشان‌ می‌دهد «دربردارندۀ بسیاری از مشخصاتی است که نه‌تنها مخفی هستند، بلکه امکان دارد برای سازندۀ متن ناخوداگاه باشند. این امر لزوماً از توان آن‌ها نمی‌کاهد و حتی ممکن است آن را افزایش دهد، اما آن را از ویژگی‌های بلاغی که عموماً ارادی هستند، تمییز می‌دهد» (جفریز، ۱۴۰۲: ۲۷).

  1. 2. 2. سبک‌شناسی شناختی

«سبک‌شناسی شناختی رویکرد نوینی در گسترۀ مطالعات سبک‌شناسی است که در دهۀ نخست قرن بیست‌ویکم رشد و نمو یافته و از مواجهۀ سه قلمرو زبان‌شناسی، مطالعات ادبی و علوم شناختی پدیدار شده است و ازآنجاکه با رشته‌ها و قلمروهای مختلفی مرتبط است، رویکردی‌میان‌رشته‌ای به شمار می‌رود» (فتوحی، 1392 :159-160). زیباشناسی شناختی شیوهٔ جدیدی برای اندیشیدن دربارهٔ ادبیات است که در آن زبان‌شناسی شناختی و روان‌شناسی برای تحلیل متون ادبی به کار گرفته می‌شوند.

زیباشناسی شناختی بیشترین ارتباط را با سبک‌شناسی دارد (که گاهی "زبان‌شناسی ادبی" نیز نامیده می‌شود) و حتی ممکن است در برخی منابع با عنوان "سبک‌شناسی شناختی" نیز دیده شود. برداشت رایج از سبک‌شناسی این است که عمدتاً به ارائهٔ توصیف زبانی از ویژگی‌های یک متن می‌پردازد، آن هم به شیوه‌ای نسبتاً مکانیکی و غیرارزشیابانه. بااین‌حال، اغلب سبک‌شناسان برجسته همواره به اهمیت زمینهٔ ادبیات در بررسی تأثیرات و ارزش‌های ادبی یک متن خاص واقف بوده‌اند (Stockwell, 2002, p. 6).

سبک‌شناسی شناختی که با عنوان بوطیقای شناختی[20] نیز شناخته می‌شود، یکی از شاخه‌های مهم پژوهش در حوزۀ علوم شناختی به‌طور کلی و زبان‌شناسی شناختی به‌طور خاص به شمار می‌آید. بوطیقای شناختی حوزه‌ای میان‌رشته‌ای است که می‌کوشد نشان دهد خوانندگان چگونه متون ادبی را پردازش می‌کنند. به عبارت دیگر، هنگامی که فردی به خواندن یک متن ادبی مشغول می‌شود، چه فرایندهایی در ذهن او رخ می‌دهد (Verdonk, 2013: 127). بااین‌حال، اهداف سبک‌شناسی شناختی فقط به این جنبه محدود نمی‌گردد. از دیگر زمینه‌های مورد توجه در این حوزه می‌توان به شیوه‌های درک و تفسیر متن ادبی توسط خواننده نیز اشاره کرد. برای نمونه اینکه مخاطب چگونه جهان متن و شخصیت‌های آن را در ذهن خود بازسازی می‌کند، چگونه با تناقض‌ها و ابهام‌های متن روبه‌رو می‌شود، یا چگونه الگوهای صوتی موجود را دریافت و معنا می‌کند. این دست مسائل نیز در زمرۀ موضوعاتی قرار دارند که سبک‌شناسی شناختی به آن‌ها می‌پردازد (Brône and Vandale, 2009: 55).

  1. 2. 3. سبک‌شناسی ساختاری

«ساخت شبکۀ روابط همنشینی و جانشینی عناصر یک نظام در رابطۀ متقابل با یکدیگر است که فقط محدود به زبان نیست و هر نظام دیگری را شامل می‌شود» (صفوی، ۱۳۹۰: 2/20). سبک‌شناسی ساختاری «روشی است که از همۀ شیوه‌های دیگرِ پدیدآمده بر بنیادهای زبان‌شناسی، بر معیارهای این دانش بیشتر اتکا دارد. زیرا سبک‌شناسی توصیفی به محتوای عاطفی می‌پردازد. سبک‌شناسی تکوینی از پیوند سبک و روان آفرینشگر سخن به میان می‌آورد و سبک‌شناسی کارکردی از نظریۀ ارتباط سود می‌جوید؛ اما سبک‌شناسی ساختاری تنها بر متن تکیه می‌کند نه عوامل بیرون از آن» (رهیاب، ۱۳۹۴: ۲۹۱). این رویکرد ابتدا از سوی مکتب پراگ ارائه شد (غیاثی، ۱۳۶۸: ۵۴) و در آثار و نظرات رومن یاکوبسن و میشیل رفاتر[21] انعکاس یافته است که از این دو به عنوان مشهورترین نمایندگان آن یاد می‌شود.

سبک‌شناسی ساختاری امتداد مستقیم زبان‌شناسی ساختاری محسوب می‌شود و از یک رابطۀ قوی و تنگاتنگ با آن برخوردار است. همان‌گونه که از اسم این رویکرد بر می‌آید، تمرکز کلی آن بر نقد و تحلیل سبک‌شناسی و ساختارگرایی است. پس می‌توان گفت سبک‌شناسی ساختاری از یک سو با سبک‌شناسی و از سوی دیگر با ساختارگرایی در ارتباط است.

  1. 2. 4. توازن نحوی

توازن نحوی به هماهنگی ساختاری میان اجزای یک جمله یا مجموعه جملات گفته می‌شود، به‌طوری که عناصر مشابه از نظر دستوری، طول، یا ریتم با یکدیگر هم‌راستا باشند. این توازن باعث وضوح، روانی و زیبایی بیان می‌شود و در ادبیات و خطابه برای تقویت اثرگذاری متن به کار می‌رود. به عبارت دیگر، وقتی اجزای جمله مانند فاعل‌، مفعول‌، یا عبارت وصفی به شکلی مشابه سازمان‌دهی شوند، خواننده یا شنونده راحت‌تر معنا و ساختار جمله را درک می‌کند.

همان‌طورکه صفوی در از زبان‌شناسی به ادبیات بیان می‌کند: «در زبان فارسی این امکان وجود دارد که عناصر سازندۀ جمله، به شرط مشخص بودن نقش هر یک در جمله، آرایش‌های متعددی را به وجود آورند. برای مثال، از جمله‌ای ساده نظیر «او کتاب را برای من خرید» می‌توان با تغییر جایگاه عناصر سازندۀ آن یعنی «او + کتاب + را + برای من + خرید»  ۲۴ آرایش یا ساخت مختلف به دست آورد» (1390: 1/238).

 بر اساس پژوهش فرازیر[22] و همکاران (1984) توازن نحوی صرفاً یک آرایۀ ادبی نیست، بلکه یک سازوکار شناختی فعال در پردازش زبان است. این تحقیق نشان می‌دهد که وقتی ساختار نحوی بخش دوم یک جملۀ مرکب با بخش اول آن همخوانی دارد، مغز با سریع‌تر و کارآمدترکردن فرایندِ پردازشْ به این شباهت ساختاری پاسخ می‌دهد. این پدیده که ناشی از کاهش بار حافظه و تسریع در تجزیۀ نحوی است، به‌صورتی فراگیر در انواع ساختارهای دستوری (از ساختارهای سادۀ فاعلی-مفعولی تا ساختارهای پیچیده‌تر) مشاهده شده که نشان می‌دهد که ذهن انسان به‌طور ذاتی برای پردازش الگوهای زبانی تکراری و پیش‌بینی‌پذیر بهینه‌سازی شده است. معیار سنجش توازن نحوی در این جستار، یکسانی ارکان جمله از نظر تعداد و ترتیب در دو مصراع هر بیت بوده است. به این ترتیب، اگر در یک بیت یکی از مصراع‌ها شامل دو جمله، و مصراع دیگر دارای یک جمله باشد آن بیت غیرِمتوازن محسوب می‌شود.

  1. یافته‌ها، بحث و بررسی

4. 1. تأثیر بسامد اجزای نحوی بر ویژگی‌های سبکی یک متن

بررسی بسامد اجزای نحوی یکی از مهم‌ترین شیوه‌های تحلیل سبک‌شناختی متون به شمار می‌رود، زیرا بسامدِ کارگرفتِ ساختارهای نحوی می‌تواند بازتاب‌دهندۀ گرایش‌های سبکی نویسنده و مقتضیات گفتمانی متن باشد و ساخت نحوی یک متن بی‌تأثیر از ساخت معنایی آن نیست؛ چراکه «هر طرح ذهنی و ساخت معنایی نمی‌تواند در هر قالب و توالی نحوی ظاهر شود و صراحت و رسانگی لازم را داشته باشد» (طاهری، 1387: 1). درواقع سبک هر متن تا حد زیادی محصول تکرار و برجستگی برخی الگوهای نحوی است که بر ایجاز، انسجام، موسیقی زبانی، و حتی بار پردازشی متن تأثیر می‌گذارند. نخستین بُعدی که تحت تأثیر بسامد اجزای نحوی قرار می‌گیرد، ایجاز و اطناب است. متونی که در آن‌ها جمله‌های ساده و کوتاه، ساختارهای نحوی کم‌وابسته، و ترکیبات اندک به‌کار می‌روند به سوی سبکی موجز، شفاف و سریع در انتقال معنا میل می‌کنند. در مقابل، افزایش بسامد جمله‌های مرکب، طولانی و دارای وابستگی‌های نحوی متعدد، متنی مفصل و فخیم پدید می‌آورد که ویژگی اصلی آن تمایل به اطناب و تفصیل است.

بُعد دیگر، آهنگ و موسیقی زبانی است. تکرار الگوهای نحوی مشابه، برای نمونه جمله‌های سه‌جزئی یا ساختارهای متوازن، موجب شکل‌گیری نوعی آهنگ یکنواخت و موسیقایی می‌شود و انسجام آوایی متن را تقویت می‌کند. از سوی دیگر، تنوع بسامدی در به‌کارگیری اجزای نحوی به متن پویایی و تنوع می‌بخشد و از یکنواختی می‌کاهد.

از حیث انسجام و پیوستگی متن نیز بسامد اجزای نحوی نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. کاربرد فراوان حروف ربط، متمم‌ها و قیدهای وابسته معمولاً موجب پیوند معنایی و انسجام صوری بیشتری در متن می‌شود، درحالی‌که بسامد پایین آن‌ها به ایجاز می‌انجامد و گاه متن را بریده‌بریده و موجز جلوه می‌دهد. این امر از منظر زبان‌شناسی شناختی نیز قابلِ‌تحلیل است؛ زیرا سطح پردازشی متن تحت تأثیر بسامد ساخت‌های نحوی قرار دارد. به‌کارگیری مکرر ساخت‌های ساده، بار پردازشی مخاطب را کاهش داده و فرایند درک را تسهیل می‌کند، درحالی‌که فراوانی ساخت‌های پیچیده ذهن خواننده را بیشتر درگیر کرده و متنی سنگین‌تر و تأمل‌برانگیزتر می‌آفریند.

درنهایت، بسامد اجزای نحوی می‌تواند به‌منزلۀ شاخصی برای هویت سبکی نویسنده یا دورۀ ادبی تلقی شود. هر نویسنده یا سنت ادبی معمولاً الگوهای بسامدی خاصی در گزینش و تکرار ساختارهای نحوی دارد که می‌تواند همچون نوعی "امضای سبکی" عمل کند؛ برای نمونه، سادگی نحوی در متون عرفانی در برابر فخامت و پیچیدگی نحوی در متون حماسی و تاریخی.

بدین‌سان، تحلیل بسامد اجزای نحوی نه‌تنها در تبیین ویژگی‌های سبکی یک متن سودمند است، بلکه می‌تواند ابزار دقیقی برای شناسایی گرایش‌های سبکی نویسندگان و جریان‌های ادبی مختلف فراهم آورد.

  1. 2. نقش ترکیب اضافی در خوانایی متن

در جمله‌هایی که بیش از یک ترکیب اضافی‌ دارند، بار پردازش شناختی افزایش می‌یابد، زیرا ذهن باید هم‌زمان چند رابطهٔ تودرتوی معنایی را در حافظهٔ فعال نگه دارد و میان آن‌ها تمایز و پیوند برقرار کند. درحالی‌که جمله‌هایی با یک ترکیب اضافی شامل فقط یک رابطهٔ مفهومی‌اند و سریع‌تر پردازش می‌شوند. از دیدگاه دستورشناختی و مدل‌های روان‌زبان‌شناسی هر سطح افزوده از تودرتویی نحوی موجب افزایش فشار پردازشی و زمان تفسیر می‌شود، مگر آنکه ترکیب‌های متوالی در زبان تثبیت‌شده و طرح‌واره‌ای شده باشند. بنابراین جمله‌هایی با ترکیب‌های اضافی متعدد از نظر پردازش معنایی دشوارترند، هرچند ممکن است در بافت‌های آشنا به صورت واحدهای زبانی فشرده عمل کنند.

پیچیدگی نحوی در خوانایی متون فقط به شمارش واژه‌ها یا طول جملات محدود نمی‌شود، بلکه عواملی مانند روابط نحوی، عمق تفسیری و ابهام‌های ساختاری نیز نقش مهمی دارند. یکی از این موارد ترکیب‌های اضافی هستند که از نظر ساختاری ساده اما از نظر معنایی نسبت به واژگان بسیط و غیرمرکب پیچیده‌اند. ترکیب اضافی رابطه‌ای نحوی میان دو اسم برقرار می‌کند که می‌تواند وابسته به بافت و پیش‌زمینۀ زبانی خواننده باشد. برای مثال، در عبارت "مشکل دانش‌آموز" مشخص نیست که این مشکل متعلق به دانش‌آموز است یا دربارۀ اوست. این نوع ابهام می‌تواند بر میزان خوانایی متن تأثیر بگذارد. به همین دلیل است که کاهش بسامد ترکیبات اضافی باعث می‌شود که شعر روان‌تر و گفتاری‌تر به گوش برسد. در شعرهایی که در آن‌ها ترکیبات اضافی متعدد و متنوع به کار رفته است، گاه خواننده ناچار است برای درک ارتباط میان کلمات توقف کند، اما در شعری که این ترکیبات کمترند، ذهن خواننده بدون وقفه می‌تواند از یک واژه به واژۀ دیگر حرکت کند. این امر به خصوص در شعرهایی که دارای لحن تغزلی یا موسیقایی‌اند، اهمیت بیشتری دارد. به‌ویژه اگر دیدگاه چارلز بالی، بنیان‌گذار سبک‌شناسی مدرن، را بپذیریم که می‌گفت: سبک‌ «بیان واقعیت‌های احساسی از طریق زبان» است (Bally, 1902: 19). به مثال زیر توجه کنید:

اگر با عقل داری آشنایی
ز خلق آن ماه چون اندیشه می‌کرد

 

جدایی جوی ازین یاران، جدایی
شکیبایی و دوری پیشه می‌کرد

 

 

(اوحدی مراغی، ۱۳75: ۴60)

در این دو بیت نبودِ ترکیب اضافی که یک عنصر زبانی کاهش‌یافته به شمار می‌رود، یکی از دلایل اصلی خوانایی و درک آسان شعر است. با توجه به اینکه در زبان فارسی بیش از ۲۰ نوع ترکیب اضافی وجود دارد و پردازش معنایی هر یک از آن‌ها می‌تواند دشوار و زمان‌بر باشد، فقدان این ترکیبات اضافی باعث می‌شود متن ساده، روان و مستقیم باقی بماند و مخاطب بتواند بدون توقف یا تأمل طولانی، معنا و زیبایی شعر را دریافت کند.

از منظر فاصلۀ وابستگی نحوی، ترکیبات اضافی دقیقاً همان وابستگی‌های خطی چندلایه‌ای را ایجاد می‌کنند که فاصلۀ میان هسته[23] و وابسته‌ها[24] را افزایش می‌دهد. در جمله‌هایی با ترکیبات اضافی متعدد، ذهن خواننده باید هم‌زمان چندین وابستگی را در حافظه فعال نگه دارد و این وابستگی‌ها اغلب از نظر موقعیت خطی از هسته فاصله دارند، بنابراین میانگین فاصلۀ وابستگی افزایش می‌یابد. این افزایش فاصلۀ وابستگی باعث بار شناختی بالاتر، کندی پردازش، و نیاز به توقف‌های مکرر برای تفسیر می‌شود. در مقابل، نبود یا کاهش بسامد ترکیبات اضافی، وابستگی‌ها را نزدیک‌تر به هسته قرار می‌دهد و به‌طور مؤثری میانگین فاصلۀ وابستگی را کاهش می‌دهد که نه‌تنها پردازش نحوی را تسهیل می‌کند، بلکه توازن نحوی و روانی متن را نیز بهبود می‌بخشد. بنابراین، همان‌طورکه در دو بیت نمونهٔ اوحدی مشاهده می‌شود، فقدان ترکیبات اضافی به کاهش فاصلۀ وابستگی میان عناصر اصلی جمله منجر می‌شود و ذهن خواننده می‌تواند بدون وقفه معنای هر واژه و رابطۀ آن با هسته را دریافت کند؛ این امر به‌ویژه در متون شعری و سبک تغزلی اهمیت دارد، زیرا علاوه بر خوانایی، جریان موسیقایی و لحن شعر نیز حفظ می‌شود. به بیان دیگر، پرهیز از کارگرفتِ ترکیبات اضافی در زبان فارسی، از منظر کمینه‌سازی فاصلۀ وابستگی، یک راهبرد نحوی برای کاهش بار شناختی و افزایش روانی متن به شمار می‌رود، که با اصول نظری فرِر و کانچو (2015, 2022) و لیو و همکاران (2017) دربارۀ بهینگی ساختار جمله و کاهش فشار پردازشی مطابقت دارد.

  1. 3. ترکیب اضافی، موسیقی شعر و ساختار جملات

کاهش ترکیبات اضافی در شعر بر موسیقی زبان تأثیر مستقیمی دارد. این ترکیبات معمولاً از چندین اسم پشت‌سرهم تشکیل شده‌اند که می‌توانند وزن شعر را سنگین‌تر کنند. درصورتی‌که شاعر آن‌ها را کاهش دهد، ریتم شعر روان‌تر و هماهنگ‌تر می‌شود. برای مثال، اگر شاعر به جای "شکوهِ بی‌پایانِ شبِ اندوه‌زده" بگوید "شکوهِ شبِ غمگین" هم از نظر وزنی ساختار متعادل‌تری دارد و هم خواندن آن آسان‌تر است. علاوه بر این، کاهش ترکیبات اضافی باعث می‌شود که شعر سیّال‌تر و گفتاری‌تر به گوش برسد. در شعرهایی که ترکیبات اضافی سنگین دارند، گاه خواننده ناچار است برای درک ارتباط میان کلمات توقف کند، اما در شعری که این ترکیبات کمترند، ذهن خواننده بدون وقفه می‌تواند از یک واژه به واژۀ دیگر حرکت کند. این امر به‌ویژه در شعرهایی که دارای لحن تغزلی یا عاشقانه‌اند، اهمیت بیشتری دارد.

این عمل یعنی کاهش استفاده از ترکیب اضافی در ساخت جملات، می‌تواند به افزایش تعداد متمم‌ها یا جملات وابسته و هم‌پایه در شعر منجر می‌شود؛ چراکه وزن شعر را باید یا با متمم و جملات وابسته و هم‌پایه پر کرد یا با ترکیباتِ اضافی‌. همین امر احتمال تکرار ساخت نحوی در جملات را افرایش می‌دهد؛ چراکه وقتی ترکیب‌های اضافی حذف می‌شوند یا کاهش می‌یابند، جایگزین‌های نحوی که معمولاً الگوهای ثابتی دارند، در متن تکرار می‌شوند. «حال اگر این آرایش یا ساخت تکرار شود، طبعاً می‌تواند نظم موسیقیایی بیشتری القا کند» (صفوی، ۱۳۹۰: 1/۲۴۰). به‌عنوان مثال: ترکیب اضافی «کتابِ دوستِ من» ("دوستِ من" ترکیب اضافی است) جایگزین شود با متمم و جملۀ وابسته: «کتابی که دوست من به من داد» ("که دوست من به من داد" یک جملۀ وابسته است).

در این حالت کاهش ترکیب اضافی (کتابِ دوستِ من) به افزایش جملۀ وابسته (که دوست من به من داد) منجر شده است. بنابراین، کاهش ترکیب‌های اضافی می‌تواند ساختار جمله را گسترده‌تر کند و استفاده از متمم‌ها و جملات وابسته و هم‌پایه را افزایش دهد. همین‌طور کاهش استفاده از ترکیب اضافی و گسترش عناصر پیرامونی در شعر را می‌توان با تکرار یک ساخت نحوی جبران کرد و یا برعکس، توازن نحوی در شعر می‌تواند بسامد استفاده از ترکیبات اضافی را پایین بیاورد.

مک‌دانلد در مقاله‌ای[25] نشان می‌دهد که فرایند تولید زبان تحت تأثیر دو اصل مهم قرار دارد: "ابتدا آسان" و "بازاستفاده از طرح". اصل "ابتدا آسان" بیان می‌کند که افراد در هنگام تولید زبان، ابتدا عناصر زبانی ساده‌تر و در دسترس‌تر را به کار می‌برند، که این امر باعث کاهش پیچیدگی نحوی می‌شود. در کنار این، اصل "بازاستفاده" نشان می‌دهد که وقتی گوینده یا نویسنده از یک ساختار نحوی خاص استفاده می‌کند، احتمال استفادۀ مجدد از همان ساختار در جملات بعدی افزایش می‌یابد. این پدیده به‌ویژه در شرایطی که پیچیدگی نحوی کاهش می‌یابد مثلاً با حذف ترکیب‌های اضافی بیشتر نمایان می‌شود، زیرا کاهش وابستگی‌های نحوی موجب محدود شدن گزینه‌های جایگزین و درنتیجه افزایش تکرار ساخت‌های اخیر می‌شود. این یافته‌ها به‌طور مستقیم این استدلال را تأیید می‌کنند که حذف ترکیب‌های اضافی احتمال تکرار ساخت نحوی را افزایش می‌دهد (2013).

 نکتۀ قابل توجه دیگر اینکه  تکرار ساختار نحوی، درک مطلب را تسهیل می‌کند. جملاتی که ساختار نحوی آن‌ها تکرار ساختار نحوی جملات قبلی است، سریع‌تر خوانده می‌شوند، تغییرات کمتری در فعالیت مغزی ایجاد می‌کنند و از نظر دستوری قابل‌قبول‌تر از جملاتی که چنین تکراری را ندارند، ارزیابی می‌شوند Pickering & Traxler, 2004; Traxler & Tully, 2008) ).

موارد فوق به‌خوبی یکی از مختصات مهم سبک‌شناسانه را نشان می‌دهد که خود می‌تواند عامل به‌وجودآمدن چند ویژگیِ زبانی دیگر در یک متن ادبی باشد و هم‌چنین یکی از علل ایجاد شگفتی در مخاطب. درواقع «شگفتی ما به این دلیل است که در متن مورد مطالعۀ ما گسیختگی کمابیش مشخصی پدید آمده است: گسیختگی بین عناصری که در ما انتظار فزاینده‌ای پدیدار می‌سازد، و عنصری متضاد با ضریب فوق‌العادۀ عدم‌قابلیت پیش‌بینی» (غیاثی، ۱۳۶۸: ۱۱۵) .

  1. 4. بررسی بسامد ترکیب اضافی و توازن نحوی در منطق‌العشاق و مقایسۀ آن با دو منظومۀ خسرو و شیرین و فرهاد و شیرین

برای بررسی نسبت میان بسامد ترکیبات اضافی و میزان توازن نحوی، ابتدا از هر یک از سه منظومۀ هم‌وزن در بحر هزج مسدّس محذوف (منطق‌العشاق اوحدی مراغه‌ای، خسرو و شیرین نظامی، شیرین و فرهاد وحشی بافقی) دو بخش پانزده‌بیتی به‌طور تصادفی انتخاب شد. در مجموع، سی بیت از منطق‌العشاق با سی بیت از خسرو و شیرین و سی بیت از شیرین و فرهاد مقایسه گردید. به‌منظور تقویت این مدعا که کاهش بسامد ترکیب اضافی احتمال افزایش توازن نحوی را بالا می‌برد، دو غزل هفت‌بیتی از حافظ نیز با چهارده بیت از دیوان شمس بررسی و تحلیل شد تا بدین وسیله بتوان نمونه‌ای بیرون از سنت منظومه‌سرایی نیز به مقایسه افزود.

نتایج حاصل از این مقایسه نشان داد که در منطق‌العشاق بسامد ترکیبات اضافی به مراتب کمتر از دو منظومۀ هم‌وزن خود است؛ در دو بخش منتخب، اوحدی به ترتیب ۸ و ۶ ترکیب اضافی به کار برده، درحالی‌که نظامی در همان حجم ابیات ۱۵ و ۱۰ ترکیب اضافی را به‌کار گرفته است. همین نسبت در مقایسه با شیرین و فرهاد نیز تأیید شد: اوحدی با 8 و 6 ترکیب اضافی، در مقابل وحشی بافقی با ۱۵ و ۱۴ ترکیب، بسامد پایین‌تری از این ساخت را نشان داده است. این کاهش بسامد ترکیبات اضافی در منطق‌العشاق تأثیر مستقیم خود را در میزان توازن نحوی نشان داده است. در دو بخش منتخب از این منظومه، توازن نحوی به‌طور تقریبی به ترتیب 45 درصد و 35 درصد برآورد شد؛ درحالی‌که همین نسبت در خسرو و شیرین 22 درصد و 15 درصد؛ و در شیرین و فرهاد حتی پایین‌تر، یعنی ۱۳درصد و 11درصد بوده است.

برای آزمون این الگو در غزل‌سرایی چهارده بیت از دیوان شمس و دو غزل هفت‌بیتی از حافظ نیز بررسی و تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد که در دیوان شمس تعداد ترکیبات اضافی کمتر (۷ و ۱۰) و درنتیجه توازن نحوی بالاتر (۴۲ و ۶۵ درصد) بوده است، درحالی‌که در دو غزل حافظ بسامد ترکیبات اضافی بسیار بیشتر (۱۵ و ۱۸) و به همان نسبت توازن نحوی پایین‌تر (۲۸ و 34 درصد) به دست آمد.

 

نمودار 1. بسامد ترکیب اضافی در منظومه‌های منطق‌العشاق، خسرو و شیرین، شیرین و فرهاد

این مجموعه از داده‌ها به‌روشنی نشان می‌دهد که میان کاهش بسامد ترکیبات اضافی و افزایش احتمال دستیابی به توازن نحوی رابطه‌ای معنادار وجود دارد. از نظر نویسندگان این پژوهش، این رابطه را می‌توان از دو منظر توضیح داد: نخست، علت ساختاری که همان محدودیت جایگزین‌های نحوی است؛ زیرا هرچه بسامد ترکیبات اضافی کاهش یابد شاعر ناگزیر به استفاده از الگوهای ساده‌تر و تکرارشونده‌تر می‌شود. دوم، علت شناختی که در پرتو اصل‌های "ابتدا آسان" و "بازاستفاده از طرح" مک‌دونالد قابلِ توضیح است؛ یعنی ذهن در روند تولید زبان همواره تمایل دارد از گزینه‌هایی استفاده کند که هم ساده باشند و هم ساختارهای آشنا و قابل‌تکرار را به‌راحتی به کار ببرد. بدین ترتیب، اوحدی مراغه‌ای با پرهیز از استفادۀ زیاد از ترکیبات اضافی برای فخامت متن و تمایل به تکرار ساختارهای ساده و آشنا، متنی آفریده که از حیث توازن نحوی نظم و تعادل بیشتری دارد، درحالی‌که نظامی و وحشی بافقی با اتکای فراوان به ترکیبات اضافی هرچند به غنای زبانی و شکوه ادبی رسیده‌اند، اما این شکوه در بسیاری از موارد به قیمت کاستن از تعادل و هماهنگی نحوی تمام شده است. نمونه:

نسیم زلف‌ یار آورده‌ای، باد
 مفعول  فعل  فاعل
ز دام عشق بیرون جسته‌ای را
که: ای جان را به جای زندگانی
خیالت چون کبوتر بازم آورد
فاعل  متمم قیدی فعل
 رها کردم، که ناخوش پیشه‌ای بود

 

دگر بوی ‌بهار آورده‌ای، باد
قید مفعول فعل فاعل
به دام اندر کشیدی خسته‌ای را
نگارم را خبر ده، گر توانی
غمت هرلحظه در پروازم آورد
فاعل  قید  فعل
فراقت بس خطا اندیشه‌ای بود

(اوحدی مراغه‌ای، 474:1375)‌ایا   ‌ا

 

 

در میان پنج بیت بررسی‌شده بیت‌های نخست و چهارم از توازن نحوی برخوردارند، زیرا هر دو مصراع آن‌ها دو جملهٔ مستقل با ساختار نحوی مشابه‌اند؛ در بیت اول هر دو مصراع از الگوی «نهاد + مفعول + فعل» پیروی می‌کنند، البته با صرف‌نظر از قید دگر در مصراع اول. در بیت چهارم نیز ساختار «نهاد + قید (متمم قیدی)+ فعل» به‌طور منظم تکرار شده است. در مقابل، بیت دوم از نظر معنایی و نحوی یک جملهٔ مرکب است و دو مصراع آن در مجموع یک واحد خبری را می‌سازند. در بیت سوم، مصراع دوم تابع مصراع نخست است و استقلال نحوی ندارد، و در بیت پنجم نیز تفاوت نوع جمله‌ها (اسنادی در مصراع اول و مرکب در مصراع دوم) موجب از میان رفتن توازن شده است. بر این اساس، فقط دو بیت از پنج بیت دارای توازن نحوی‌اند و نسبت توازن نحوی در این نمونه‌ها حدود چهل درصد است. در این ابیات ۳ ترکیب اضافی به کار رفته است.

بر اساس چارچوب نظریۀ "تولید-توزیع-درک" کاهش بسامد ترکیب‌های اضافی در متن را می‌توان راهبردی برای کاهش بار پردازش معنایی تفسیر کرد. ازآنجاکه ترکیب اضافی با ابهام رابطه‌ای همراه است و مستلزم استنباط معنایی از سوی درک‌کننده می‌باشد، کنار گذاشتن آن به نفع ساختارهای نحوی شفاف‌تر (مانند جمله‌های موصولی یا عبارات صریح) موجب سهولت درک و کاهش بار شناختی می‌شود. این انتخاب از سوی تولیدکننده، در چرخۀ "تولید-توزیع-درک"  به "بازاستفاده" از ساختارهای کم‌ابهام و ایجاد توازن نحویی منجر می‌گردد؛ چراکه الگوهای زبانی که روابط معنایی را آشکارتر می‌سازند، هم برای تولید آسان‌ترند و هم با تسهیل درک احتمال تکرار و تثبیت آن‌ها در زبان افزایش می‌یابد. بنابراین، کاهش ترکیب اضافی نه‌تنها راهکاری برای رفع ابهام، بلکه عاملی برای شکل‌دهی به توزیع‌های نحویی متوازن و کارآمد در زبان است.

چو برزد بامدادان خازن چین
برون آمد ز دُرج آن نقش چینی
بتان چین به خدمت سر نهادند
چو شیرین دید روی مهربانان
که بسم‌الله به صحرا می‌خرامم

 

به دُرج گوهرین بر قفل زرین
 شدن را کرده با خود نقش بینی  
به‌سان سرو بر پای ایستادند
به‌ چربی گفت با شیرین‌زبانان
مگر بسمل شود مرغی به دامم

 

 

(نظامی، ۱۳۷۸: ۷۳)

 در این ۵ بیت ۵ ترکیب اضافی به کار رفته است که هیچ‌یک از آن‌ها دارای توازن نحوی نیستند، زیرا هیچ دو مصراعی در هیچ بیت به‌طور هم‌زمان دو جملهٔ مستقل و هم‌ساخت و برابر را به لحاظ تعداد و جنس ارکان تشکیل نمی‌دهد. در بیت اول، مصراع دوم فاقد فعل مستقل، و وابسته به مصراع اول است. در بیت دوم، هر دو مصراع جملهٔ مستقل دارند اما ساخت‌های نحوی و ترتیب ارکان آن‌ها متفاوت است. در بیت سوم، هرچند مصراع‌ها مستقل‌اند، ولی ترتیب و نوع ارکانشان یکسان نیست. در بیت چهارم نیز مصراع‌ها از نظر نوع فعل و نقش ارکان متناظر با هم هم‌وزن نیستند. در بیت پنجم، مصراع اول ادامهٔ مصراع قبلی است و مصراع دوم بخشی از همان جملهٔ مرکب محسوب می‌شود، بنابراین مجموعاً یک جمله را تشکیل می‌دهند و توازن نحوی ایجاد نمی‌شود. بر این اساس، در این مجموعۀ پنج‌بیتی درصد توازن نحوی مساوی با صفر است.

نمونه‌ای دیگر:

ازین گفتن، خدایا، شرم دارم
ز فیض خود دلم پرنور گردان
ضمیرم را ز معنی بهره‌ور کن
مرا توفیق نیکوبندگی ده
ز خودرایی تبه شد کار ما را

 

و زان حضرت به غایت شرمسارم
زبانم را ز باطل دور گردان
خیال فاسد از طبعم به در کن
دلم را زنده دار و زندگی ده
خداوندا، به خود مگذار ما را

 

 

(اوحدی، ۱۳۷۵: ۴۵۷)

در این مجموعۀ ابیات ۳ ترکیب اضافی به کار رفته و شاعر از ساخت نحوی منظم و هماهنگ بهره برده است، هرچند میزان توازن نحوی در بیت‌ها یکسان نیست. در بیت نخست «ازین گفتن، خدایا، شرم دارم / و زان حضرت به غایت شرمسارم» هر دو مصراع از نظر نحوی با اندکی تفاوت، متقارن‌اند و ساخت «متمم + فعل» را حفظ می‌کنند. بیت دوم «ز فیض خود دلم پر نور گردان / زبانم را ز باطل دور گردان» نیز همین الگو را با جابه‌جایی جزئی ارکان حفظ کرده و واجد توازن نسبی است. در بیت سوم «ضمیرم را ز معنی بهره‌ور کن / خیال فاسد از طبعم بدر کن» توازن نحوی به‌طور کامل برقرار است، زیرا هر دو مصراع از سه رکن هم‌تراز، مفعول، متمم و فعل مرکب، تشکیل شده‌اند. در بیت چهارم و بیت پایانی «ز خودرایی تبه شد کار ما را / خداوندا، به خود مگذار ما را» به دلیل تغییر ساخت نحوی و تبدیل جملۀ دوم به دعایی مستقل، توازن نحوی از بین می‌رود. در مجموع، شعر واجد نظم و پیوستگی دستوری است، اما فقط یکی از ابیات، یعنی بیت سوم، از توازن نحوی کامل برخوردار است.

زبان‌دانِ رموز کیمیا کیست
نه بحث ما در آن امر محال است
سخن در کیمیای جسم و جانست
بیا زین کیمیا زر کن مِسَت را
مراد از کیمیا تأثیر عشق است

 

که گویم حل و عقد کیمیا چیست
که در اثبات و نفیَش قیل و قال است
که گر خود کیمیایی هست آنست
غنی گردان وجود مفلست را
که اکسیر وجود اکسیر عشق است

 

 

(وحشی بافقی، ۱۳۹۲: ۴۵۶)

در این پنج بیت ۱۰ ترکیب اضافی به کار رفته است و توازن نحوی در آن دیده نمی‌شود. در چهار بیت چهار جملۀ مرکب را می‌توان دید و صرفاً بیت «بیا زین کیمیا زر کن مست را / غنی گردان وجود مفلست را» از این قاعده مستثناست. در مصراع نخست، چهار رکن نحوی دیده می‌شود: [فعل امری: بیا] + [متمم: زین کیمیا] + [فعل: زر کن] + [مفعول: مست را]؛ درحالی‌که مصراع دوم تنها سه رکن دارد: [فعل: غنی گردان] + [مفعول: وجود مفلست را] + (متمم محذوف). بنابراین، از نظر تعداد ارکان و ترتیب نحوی، میان دو مصراع هماهنگی وجود ندارد و نمی‌توان آن را واجد «توازن نحوی» دانست.

بررسی نمونه‌ها نشان می‌دهد که توازن نحوی کامل معمولاً در ابیاتی رخ می‌دهد که فاقد ترکیب اضافی‌اند؛ امری که فرضیۀ رابطۀ معکوس میان بسامد ترکیب اضافی و توازن نحوی را تأیید می‌کند.

  1. نتیجه‌گیری

بر اساس نظریۀ "تولید–توزیع–درک" کاهش استفاده از ترکیب‌های اضافی موجب کاهش بار شناختی و تسهیل پردازش معنایی می‌شود. کنار گذاشتن این ترکیب‌ها به نفع ساختارهای نحوی شفاف‌تر، بازتولید الگوهای کم‌ابهام، و شکل‌دهی توازن نحوی است، که هم فرایند تولید و هم درک زبان را بهبود می‌بخشد.

در منطق‌العشاق اوحدی مراغه‌ای پرهیز آگاهانه یا ناخودآگاه از کاربرد ترکیب‌های اضافی نه‌تنها به افزایش وضوح و شفافیت معنایی انجامیده، بلکه به‌طور چشمگیری بر موسیقی زبانی نیز اثر گذاشته است. این ویژگی سبکی از عوامل اصلی شکل‌گیری تکرار ساخت‌های نحوی مشابه به‌شمارمی‌رود. درنتیجه، متن از حیث نحوی ساده‌تر و از نظر آوایی منظم‌تر شده و نوعی آهنگ و ریتم هماهنگ و پایدار در زبان شعر پدید آمده است. از منظر زبان‌شناسی شناختی، این امر موجب کاهش بار پردازشی خواننده و در نتیجه افزایش روانی و خوش‌خوانی متن می‌شود. با توجه به دیدگاه "سبک ذهنی" فاولر، می‌توان گفت اوحدی در منطق‌العشاق به زبانی گرایش دارد که احساسات را به شکلی مستقیم و شفاف منتقل می‌کند، موسیقی درونی کلام را تقویت می‌سازد و تجربۀ خواننده را در دریافت معنا تسهیل می‌نماید. این سبک ذهنی بازتابی از نگرش شاعر به شعر عاشقانه به‌عنوان هنری برای بیان بی‌واسطۀ عاطفه است، نه عرصه‌ای برای نمایش پیچیدگی‌های صوری و زبانی.

 باید توجه داشت که کاهش کاربرد ترکیب‌های اضافی در این منظومه می‌تواند حاصل یکی از این سه عامل باشد: تمایل آگاهانه شاعر به ایجاد توازن نحوی، تأثیر موضوع و محتوای ابیات بر ساختار زبانی، یا فرایندهایی غیرآگاهانه. با وجود تفاوت در خاستگاه این گرایش، نتیجۀ نهایی به شکل‌گیری ویژگی‌ها و مختصات سبکی خاصی در اثر منجر شده است.

یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که افزایش بسامد توازن نحوی در اثر کاهش استفاده از ترکیب اضافی در متن را می‌توان ناشی از دو دسته علت دانست: نخست، محدودیت‌های ساختاری زبان و کم‌بودن جایگزین‌های نحوی ممکن برای انتقال معنای مورد نظر در یک ترکیب اضافی؛ و دوم، گرایش شناختی گویشوران به استفاده از ساختارهایی که به‌تازگی در ذهن فعال شده‌اند و بار پردازشی کمتری دارند. از این منظر، کاربرد جملاتی که در آنها ترکیب اضافی به عنوان یک عنصر کاهش‌یافته‌ دیده نمی‌شود به سبب کاهش فاصله وابستگی، احتمال وقوع توازن نحوی در متن را افزایش می‌دهد. درنهایت، می‌توان گفت که پایین بودن بسامد استفاده از ترکیب اضافی از دو جهت به کاهش بار پردازش متن انجامیده است: نخست، به دلیل شفافیت و کم‌ابهام بودن جملاتی بدون ترکیب اضافی؛ و دوم، از رهگذر ایجاد توازن نحوی که خود به تسهیل در پردازش معنایی متن یاری می‌رساند.

 

[1]. Ferdinand de Saussure

[2]. Charles Bally

[3]. Ulrich Ammon

[4]. Morton W. Bloomfield

[5]. Production-Distribution-Comprehension (PDC)

[6]. Dependency Distance

[7]. Haitao Liu

[8]. Ferrer I Cancho

[9]. Ruochen Niu & Haitao Liu

[10]. exponential

[11]. power-law

[12]. Richard Futrell

[13]. Galit Agmon

[14]. Production-Distribution-Comprehension (PDC)

[15]. easy first

[16]. plan reuse

[17]. Mac Donald

[18]. reduce interference

[19]. Roger Fowler

[20]. cognitive poetics

[21]. Michael Riffaterre

[22]. L, Frazier

[23]. head

[24]. dependents

[25]. “How Language Production Shapes Language Form and Comprehension”

اوحدی مراغه‌ای، رکن‌الدین. (۱۳۴۰). کلیات اوحدی اصفهانی. تصحیح و مقابله سعید نفیسی. تهران: امیرکبیر.
ایران‌زاده، نعمت‌الله. (۱۳۹۰). «نظریۀ سبک در ایران (روش‌های سبک‌شناسی)». سبک‌شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، ۴س 4 ش 2 (پیاپی 12): ۱–۲۰.
جفریز، لسلی. (۱۴۰۲). سبک‌شناسی انتقادی. ترجمهٔ علیرضا نبی‌لو و فرشته دادخواه. تهران: امیرکبیر.
رهیاب، محمدناصر. (۱۳۹۴). سبک و سبک‌شناسی. تهران: احراری.
شمیسا، سیروس. (۱۳۹۳). کلیات سبک‌شناسی. ویراست دوم. تهران: میترا.
صفوی، کوروش. (۱۳۹۰). از زبان‌شناسی به ادبیات . تهران: سوره مهر.
طاهری، حمید. (۱۳۸۷). «جستاری در دستگاه مطابقه زبان فارسی». زبان و ادب فارسی، س 51 ش 207: ۱۰۳–۱۱۸.
غیاثی، محمد. (۱۳۶۸). درآمدی بر سبک‌شناسی ساختاری. تهران: شعله اندیشه.
فتوحی، محمود‌. (۱۳۹۰). سبک‌شناسی؛ نظریه‌ها، رویکرد‌ها و روش‌ها. تهران: سخن.
نورگارد، ن، بوسه، ب، و روسیو مونتورو. (۱۳۹۳). فرهنگ سبک‌شناسی. ترجمه احمد رضایی جمکرانی و مسعود فرهمندفر. تهران: مروارید.
نظامی گنجه‌ای، الیاس. (۱۳۸۸). خسرو و شیرین. به کوشش سعید حمیدیان. تهران: قطره.
وردانک، پیتر. (۱۳۸۹). مبانی سبک‌شناسی. برگردان محمد غفاری. تهران: نی.
وحشی بافقی، کمال‌الدین. (۱۳۹۳). دیوان وحشی بافقی. به‌کوشش سعید نفیسی. تهران: ثالث.