فصلنامه علمی
دوره و شماره: دوره 3، شماره 11، پاییز 1404، صفحه 1-222 

جلوه‌های زبان بدن در ارتباط عاشق و معشوق در غزلیات خاقانی

صفحه 9-50

https://doi.org/10.22054/jrll.2025.87886.1192

ریحانه داودی، محمد بهنام‌فر

چکیده ارتباط از دو طریق کلامی و غیر‌کلامی حاصل می‌شود. در ارتباط غیر‌کلامی که دامنه‌ای گسترده‌ دارد و تأثیرگذاری آن به‌مراتب بیش از کلام است، با جلوه‌های گوناگونی از کاربرد زبان بدن مواجهیم. پژوهش حاضر که به روشی توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است، بر آن بوده تا به‌صورت موردی به شناسایی و استخراج عناصر مختلف ارتباط غیر‌کلامی در غزل خاقانی بپردازد و پیام‌ها و مفاهیم نهفته‌ای را رمزگشایی کند که شاعر با استفاده از زبان بدن قصد انتقالشان را داشته است و از ورای آن‌ها به کشف نوع رابطۀ بین دو شخصیت اصلی غزل (عاشق و معشوق) نائل شود. براساس یافته‌های تحقیق، دامنۀ کاربرد زبان بدن در غزل‌های خاقانی بسیار گسترده و متنوع بوده است و توجه ویژۀ شاعر از میان جلوه‌های گوناگون زبان بدن، به‌ترتیب به حالات چشم (با تأکید بر گریستن)، آواگری غیر‌کلامی (با تأکید بر آه کشیدن)، و حالات لب (با تأکید بر خندیدن و بوسیدن) معطوف بوده است و حدود 65 درصد از ارتباطات غیرکلامی میان عاشق و معشوق در غزلیات، به این سه حوزه اختصاص داشتند. البته کاربرد حرکات ترکیبی و تنوع خیره‌کنندۀ آن‌ها (22 حالت برای انتقال 45 معنی) و نیز حالات مختلف چهره و توجه خاص به رنگ رخسار نیز در غزل خاقانی تأمل‌برانگیز بوده است. باتوجه‌به بررسی‌های انجام‌شده، کاربرد زبان بدن در غزلیات خاقانی در بسیاری از موارد نشان‌دهندۀ دوری عاشق از معشوق یا امتناع معشوق از برقراری ارتباط کلامی با عاشق بود.

شگردهای میرزا عبدالقادر بیدل برای کاربستِ انتزاعی حروف الفبا و واژگان در شعر

صفحه 51-81

https://doi.org/10.22054/jrll.2025.89223.1209

سیدمهدی طباطبائی

چکیده تاریخ ادب فارسی گواه آن است که نویسندگان و شاعران در تصویرسازی و مضمون‌آفرینی‌های خویش، از اغلب چیزهایی که با آن‌ها سروکار داشتند بهره گرفته‌ و آن‌ها را دست‌مایه‌ای برای نگاشتن و سرودن قرار داده‌اند. بر همین اساس، بهره‌گیری از حروف و واژگان، نه به‌عنوان عناصر زبانیِ صرف که به‌عنوان عناصری تصویرساز و مضمون‌آفرین در ادب فارسی مشاهده می‌شود. البته کیفیت و نوع بهره‌گیری از عناصر زبانی در قالب انتزاعی، ارتباط مستقیمی با قوّت و ضعف شاعران و نویسندگان دارد. در این میان میرزاعبدالقادر بیدل، به‌عنوان یکی از شاعران برجستۀ سبک هندی، ضمن تکرار برخی از اسلوب‌های اسلاف خویش در این زمینه، نوآوری‌های ویژه‌ای نیز داشته که در این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی بدان‌ها پرداخته شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که بیدل برای کاربستِ عناصر زبانی در قالب انتزاعی از چهار اسلوبِ تصویری‌ ـ‌ بصری، آوایی، ساختاری و تشخیص‌محور بهره برده است. کاربست انتزاعی حرف، واژه و ترکیب در شعر میرزا عبدالقادر بیدل حاصل مواجهۀ او با زبان به‌مثابۀ ماده‌ای زنده و انعطاف‌پذیر است که بر مبنای این رویکرد، پاره‌ای از عناصر زبانی به مقوله‌ای بصری تبدیل شده‌اند؛ هم‌چنین از طریق تغییرات آوایی و ساختاری، گذر معنایی ژرفی در برخی از واژگان به وجود آمده است و درنهایت، با جان‌بخشی به حروف و واژگان، مفاهیم عرفانی ژرف از طریقِ به‌دست‌دادن نمادهای چندبعدی از برخی حروف الفبا به مخاطب انتقال یافته است.

تحلیل سبک‌شناختی کاهش ترکیبات اضافی و نقش آن در ایجاد توازن نحوی در منطق‌العشاق اوحدی مراغه‌ای

صفحه 83-115

https://doi.org/10.22054/jrll.2025.89273.1211

مهدی غَرَوی، عباسعلی وفایی

چکیده ساختار نحوی و موسیقایی از مهم‌ترین ویژگی‌های سبکی هر متن ادبی به شمار می‌رود، زیرا این دو لایه بنیان اصلی شکل‌گیری ریتم و آهنگ زبانی و سازمان معنایی اثر را فراهم می‌سازند. در این چارچوب منطق‌العشاق اوحدی مراغه‌ای نمونه‌ای شاخص است که در آن نحوۀ چینش اجزای نحوی و پیوند آن با موسیقی کلام جلوه‌ای ویژه یافته است. یکی از ویژگی‌های برجسته در این اثر پرهیز شاعر از کارگرفتِ گستردۀ ترکیبات اضافی است؛ گرایشی که نه‌تنها در سطح معنایی و نحوی، بلکه در سطح موسیقایی نیز انعکاس آشکاری دارد. این پژوهش با رویکردی تلفیقی از سبک‌شناسی ساختاری و شناختی که از روش توصیفی_ تحلیلی نیز بهره‌ برده است، به بررسی و تحلیل پیامدهای این ویژگی می‌پردازد. از منظر ساختاری کاهش ترکیبات اضافی موجب ساده‌تر شدن روابط نحوی-معنایی، افزایش بسامد جملات متوازن، و ایجاد نوعی نظم پایدار در متن می‌شود. از دیدگاه شناختی نیز این امر با اصل اقتصاد زبانی و کاستن از بار پردازشی مخاطب ارتباط مستقیم دارد، به گونه‌ای که شفافیت معنا و سهولت دریافت مفاهیم تقویت می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که پرهیز اوحدی از ترکیبات اضافی علاوه بر ارتقای وضوح و انسجام زبانی، نقش مهمی در تثبیت آهنگی یکنواخت و موسیقایی، و افزایش احتمال ایجاد توازن نحوی ایفا کرده است. بدین ترتیب، سبک شاعر نتیجۀ تعامل پویا میان عوامل نحوی، شناختی و آوایی تلقی می‌شود.

فروپاشی معنا در زبان شعر: خوانشی ساختارشکنانه از «مرگ ناصری» احمد شاملو بر پایه نظریۀ ژاک دریدا

صفحه 117-151

https://doi.org/10.22054/jrll.2025.85943.1160

رضا قنبری عبدالملکی

چکیده این مقاله با اتکا به نظریۀ ساختارشکنی ژاک دریدا، به تحلیلی چندسطحی از شعر مرگ ناصری سرودۀ احمد شاملو می‌پردازد. در این خوانش، زبان شعر نه ابزار تثبیت معنا، بلکه بستر تعلیق، واژگونی و لغزش دلالت‌ها تلقی می‌شود. بر پایۀ مفاهیم کلیدی همچون "دیفرنس"، "غیاب مرکز" و "فروپاشی تقابل‌های دوتایی" نشان داده می‌شود که چگونه معنا در متن به‌جای استقرار، همواره در حال تعویق و بازتولید است. تحلیل گفتمانیِ ساختارهای دستوری امری چون «شتاب کن ناصری!» و همچنین بررسی سکوت ناصری به‌مثابۀ نوعی مقاومت، از جمله مواردی است که این مقاله به آن‌ها پرداخته است. شعر شاملو با بهره‌گیری از نمادهای متضاد ("تاج خار"، "ریسمان سرخ"، "قوی مغرور") صدای تماشاگران، کنش منفعل العازر و ساختار گفتمانی چندصدایی، روایت کلاسیک و تقابل‌های تثبیت‌شده را فرو­می‌پاشد. در این میان، جابه‌جایی نقش سوژه‌ها، تعلیق زمان و غیاب گفتار، به فهمی تازه از نسبت زبان و قدرت، و معنا و هویت می‌انجامد. این تحلیل نشان می‌دهد که شعر مرگ ناصری نه‌فقط بازتابی از رنج فردی، بلکه میدان گفتمانی بازتعریف معنا در مواجهه با خشونت، قضاوت و حذف است؛ متنی که ساختارشکنی را نه‌فقط به‌مثابۀ نظریه، بلکه به‌مثابۀ روش زبانیِ خود شعر به‌کار می‌گیرد.

زبان تجلی و تجلی زبان: بازنمایی انواع ترکیبات مفهومی و استعاری تجلی در زبان روزبهان بقلی شیرازی

صفحه 153-184

https://doi.org/10.22054/jrll.2025.88404.1199

حسین طاهری

چکیده مفهوم "تجلی" در آثار روزبهان بقلی شیرازی یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم عرفانی است که در ساحت‌های متنوعی حضور می‌یابد. این پژوهش با رویکردی بینارشته‌ای و بهره‌گیری از مبانی هرمنوتیک فلسفی (پل ریکور)، پدیدارشناسی اسطوره (الیاده)، و تأویل‌گرایی حکمی (هانری کربن) به تحلیل کارکردهای تجلی در آثار روزبهان می‌پردازد. بررسی نمونه‌های متعدد نشان داد که ترکیبات مرتبط با تجلی در دو دستۀ اصلی جای می‌گیرند: نخست، ترکیبات مفهومی که در پیوند با اصطلاحات و مقولات خاص عرفانی (مانند تجلی ذات، تجلی قدم، تجلی بقا، سبحات تجلی و غیره) شکل می‌گیرند؛ دوم، ترکیبات استعاری-تشبیهی که بیشتر در نسبت با عناصر طبیعی (خورشید، آب، دریا، پرندگان)، مکان‌ها و اشیاء (خانه، کاروانگاه، شمشیر، شمع) و نقش‌ها یا صورت‌های انسانی (دایه، صعلوک، خاقان چین، ترک، و عروس) پدیدار می‌شوند. در این میان فعل تجلی جایگاهی مستقل دارد که در آن تجلی نه صرفاً در سطح زبان و استعاره، بلکه به‌مثابۀ رخداد و عمل قدسی بازشناخته می‌شود. تحلیل انواع تجلی با تکیه بر اندیشه‌های کربن نشان داد که روزبهان با تأکید بر عالم مثال و جهان میانی، تجلی را امری زنده و جاری می‌فهمد. هم‌چنین، به مدد دیدگاه‌های الیاده روشن شد که لحظات تجلی در متن روزبهان کارکردی مشابه لحظات ظهور قدسی دارند و بدین‌سان، هستی انسان سالک در مواجهه با این رخداد دگرگون می‌شود. از نظر ریکور هر استعاره مناسبتی دقیق با خاستگاه معنوی خود دارد. بدین ترتیب، پژوهش حاضر تصویری جامع از گونه‌های متنوع تجلی در متون روزبهان ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه زبان استعاری و مفهومی وی بستری برای پیوند میان تجربۀ عرفانی، تأمل فلسفی و ساختار اسطوره‌ای فراهم می‌آورد.

بررسی تاریخ تحول فرم در شعر فارسی تا عصر نیما براساس نظریۀ تاتارکیویچ

صفحه 185-213

https://doi.org/10.22054/jrll.2025.87334.1183

علیرضا اسدی

چکیده امروزه طیف گسترده‌ای از منتقدان و پژوهشگران ادبی بر سر این تعریف از ادبیات توافق دارند که ادبیات چیزی جز فرم نیست و تنها فرم است که می‌تواند آثار ادبی را از آثار غیرادبی جدا کند. بنابراین شناخت ادبیات، تاریخ تحولات ادبی، و مطالعات نقد ادبی بیش از هر چیز به شناخت فرم ادبی و آگاهی از تحولات فرم‌های ادبی وابسته است. پژوهش‌های سنتی در شعر فارسی، به رغم دقت گسترده و جزئی در مطالعۀ عناصر فرم‌ساز یا هنرسازه‌ها، به مفهوم فرم به‌عنوان عنصر اساسی شعر بی‌توجه بوده‌اند. مطالعات ادبی در ایران همواره دچار ضعف‌های علمی بنیادینی بوده و کمک چندانی نیز به تحول شعر فارسی نکرده است. به همین سبب در این مقاله تلاش می‌شود با بهره‌گیری از نظریات فرم‌شناس بزرگ لهستانی، ووادیسواف تاتارکیویچ، که از بهترین پژوهش‌ها در مقولۀ فرم است، تا حدی مفهوم فرم ادبی و سیر تحول فرم‌های ادبی در شعر فارسی تا نیما را نشان داده شود. حاصل این پژوهش نشان می‌دهد که می‌توان تاریخ تحول شعر فارسی را از منظر فرم به‌خوبی بررسی کرد و فرم‌های شعر فارسی نیز تقریباً با تقسیم‌بندی تاتارکیویچ از تاریخ فرم هنری همخوانی دارد.