نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی (گرایش ادبیات غنایی) دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران

2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران

10.22054/jrll.2025.87886.1192

چکیده

ارتباط از دو طریق کلامی و غیر‌کلامی حاصل می‌شود. در ارتباط غیر‌کلامی که دامنه‌ای گسترده‌ دارد و تأثیرگذاری آن به‌مراتب بیش از کلام است، با جلوه‌های گوناگونی از کاربرد زبان بدن مواجهیم. پژوهش حاضر که به روشی توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است، بر آن بوده تا به‌صورت موردی به شناسایی و استخراج عناصر مختلف ارتباط غیر‌کلامی در غزل خاقانی بپردازد و پیام‌ها و مفاهیم نهفته‌ای را رمزگشایی کند که شاعر با استفاده از زبان بدن قصد انتقالشان را داشته است و از ورای آن‌ها به کشف نوع رابطۀ بین دو شخصیت اصلی غزل (عاشق و معشوق) نائل شود. براساس یافته‌های تحقیق، دامنۀ کاربرد زبان بدن در غزل‌های خاقانی بسیار گسترده و متنوع بوده است و توجه ویژۀ شاعر از میان جلوه‌های گوناگون زبان بدن، به‌ترتیب به حالات چشم (با تأکید بر گریستن)، آواگری غیر‌کلامی (با تأکید بر آه کشیدن)، و حالات لب (با تأکید بر خندیدن و بوسیدن) معطوف بوده است و حدود 65 درصد از ارتباطات غیرکلامی میان عاشق و معشوق در غزلیات، به این سه حوزه اختصاص داشتند. البته کاربرد حرکات ترکیبی و تنوع خیره‌کنندۀ آن‌ها (22 حالت برای انتقال 45 معنی) و نیز حالات مختلف چهره و توجه خاص به رنگ رخسار نیز در غزل خاقانی تأمل‌برانگیز بوده است. باتوجه‌به بررسی‌های انجام‌شده، کاربرد زبان بدن در غزلیات خاقانی در بسیاری از موارد نشان‌دهندۀ دوری عاشق از معشوق یا امتناع معشوق از برقراری ارتباط کلامی با عاشق بود.

کلیدواژه‌ها

1. مقدمه

ویژگی اجتماعی بودن انسان‌ها سبب شده است که آن‌ها همواره در پیِ برقراری ارتباط با دیگران باشند. بخشی از این ارتباط شامل سخن گفتن به ‌کمک اعضای بدن است. «حرکات بدن بدون تکیه بر واژگان به انتقال احساسات، امیال و هیجان‌ها می‌پردازد» (کونکه، 1392: 18). زبان بدن گویاتر از هر واژه‌ای است که بر زبان می‌آوریم و ارتباط غیرکلامی نقشی اساسی در رفتار اجتماعی انسان ایفا می‌کند. باربارا کورت[1] در این باره می‌نویسد: «رفتار غیر‌کلامی مهم‌ترین نقش را در زندگی اجتماعی دارد. در هر شکلی از تعامل انسانی بخش بزرگی از سیگنال‌هایی که افراد آگاهانه یا ناخودآگاه ارسال یا دریافت می‌کنند، غیر‌کلامی هستند» (Korte, 1997: 26). درواقع، زبان بدن بازتاب بیرونی وضعیت احساسی فرد است. هر اشاره یا حرکتی می‌تواند نشانه‌ای ارزشمند برای درک احساس گوینده یا مخاطب باشد (پیز، 1395: 34).

ارتباط غیرکلامی یا پیام‌رسانی بدن که در عرفان از آن با ‌عنوان "زبان اشارت" یاد می‌شود، هنگامی روی می‌دهد که شخص به‌وسیلۀ حالات چهره، لحن صدا، حالات چشم‌ها، ژست‌ها و حرکات بدنی، تماس‌های بدنی، آواگری غیرکلامی، حالت بدن (طرز ایستادن، نشستن و ...) فرد دیگری را تحت‌تأثیر قرار دهد (آرژیل، 1378: 10ـ12). کومار زبان بدن را کانال ارتباطی غیرکلامی و منحصر‌به‌فردی تعریف می‌کند که به یاری آن اطلاعاتی را منتقل می‌کنیم یا درونیات خود را با اشارات، حالات چهره یا حرکات بدن به‌صورت خودآگاه یا ناخودآگاه بیان می‌نماییم (1387: 9)؛ به‌طور نمونه، سرخ شدن گونه‌ها از شرم غیرارادی است، اما بالا بردن ابروان به‌نشانۀ پاسخ منفی عملی ارادی و آگاهانه است. بنابراین پیام‌ها و نمادهایی که ازطریق غیرِزبان ابلاغ می‌شوند زبان بدن هستند.

از میان انواع متون ادبی، شعر غنایی و به‌طور مشخص غزل براساس محتوای عاطفی و احساسی‌اش و برای بهتر به نمایش گذاشتن حالات روحی و هیجانات و درونیات شخصیت‌ها، از نشانه‌های مختلفی کمک می‌گیرد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها توجه به پیام‌رسانی بدن و ارتباطات غیرکلامی میان عاشق و معشوق است و با تأمل در این زبانِ اشارات می‌توان به نوع تعامل بین عاشق و معشوق پی برد و جایگاه و احساس معشوق نسبت‌به عاشق را کشف کرد.

  1. پیشینۀ پژوهش

با‌توجه‌‌به جست‌وجوهای انجام‌شده، دربارۀ زبان بدن و بازتاب آن در شعر شاعران چند پایان‌نامه در سال‌های اخیر نگاشته شده است که از آن جمله می‌توان به این پژوهش‌ها اشاره کرد:

ندرلو (1393) «زبان بدن در شاهنامۀ فردوسی از جنگ نوشین‌روان با خاقان چین تا پایان شاهنامه» را بررسی کرده است. حسینی (1395) در پایان‌نامه‌اش با عنوان «جایگاه زبان بدن در دلالت‌پردازی‌های غزل سعدی» به مطالعۀ پیام‌رسانی‌های بدن در غزل سعدی در دو حوزۀ نشانه‌های بصری و میزان فاصله پرداخته است. شکوری مستان‌آباد (1398) از منظر دانش نشانه‌شناسی به کاربرد زبان بدن نگریسته و «نشانه‌شناسی زبان بدن در هفت پیکر نظامی» را بررسیده است. «تحلیل و رمزگشایی زبان بدن در منظومۀ خسرو و شیرین» به قلم فلاحتی (1399) نوشته شده است. «بررسی و تحلیل ارتباطات غیر‌کلامی در اشعار سنایی غزنوی و عطار نیشابوری» عنوان رسالۀ دکتری نوروزی گنج‌آباد (1400) است که در آن شاخص‌های ارتباط غیر‌کلامی در شعر سنایی و عطار بررسی و با یکدیگر مقایسه شده‌اند.

در این حوزۀ چند مقاله نیز به رشتۀ تحریر درآمده است که غیر از مقالۀ بهنام و دیگران (1393)، «گفتار بی‌صدا تأملی بر زبان بدن در غزلیات شمس»، سایر مقالات به‌صورت کلی و بدون ذکر آمار خاصی به بررسی زبان بدن پرداخته‌اند و از آن جمله‌اند: نیکدار اصل و احمدیانی پی (1395) «تحلیل ارتباطات غیر‌کلامی در بوستان سعدی»؛ محمودی و عبدی (1395) «ارتباطات غیر‌کلامی در گلستان سعدی»؛ افراخته و مدرسی (1399) «روابط غیر‌کلامی در غزلیات شمس»؛ اولادی قادیکلایی و پارسایی (1399) «تحلیل ارتباطات غیر‌کلامی در منظومۀ لیلی و مجنون نظامی» و نیز (1400) «تحلیل ارتباطات غیر‌کلامی در منظومۀ خسرو و شیرین نظامی».

با وجود پژوهش‌هایی که در حوزۀ زبان بدن و ارتباطات غیر‌کلامی در ادبیات صورت گرفته است، تاکنون جلوه‌های گوناگون بازتاب زبان بدن در غزل خاقانی که به گفتۀ حمیدیان «یکی از حلقه‌های زنجیرۀ تکامل غزل» فارسی به شمار می‌آید (1383: 51) و ازنظر شمیسا در غزل‌سرایی فراتر از استادش، سنایی، رفته و به طرز تازه‌ای دست یافته است (1386: 97) بررسی نشده است. ما در این پژوهش درپِی شناسایی و کشف انواع پیام‌رسانی بدن در غزلیات خاقانی هستیم.

  1. مبانی نظری و روش پژوهش

براساس دیدگاه باربارا کورت دربارۀ زبان بدن (که مبنای نظری پژوهش حاضر است)، زبان بدن در متن ادبی به اَشکال مختلف ظاهر می‌شود و هریک بر نشانه‌های گوناگونی دلالت دارد. وضعیت بدنی، حالات چهره، ژست‌ها، رفتار چشمی، چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، سرنخ‌هایی از ویژگی‌های شخصیتی، حالات ذهنی و روابط بین‌فردی در متن ادبی را در اختیار خواننده می‌گذارد. شخصیت متن ادبی می‌تواند از زبان بدن برای انتقال پیام استفاده کند یا کاربرد آن غیرعمدی باشد، در داخل یا خارج از یک تعامل اتفاق بیفتد و همراه با گفتار باشد یا جدا از آن.(Korte, 1997: 6 & 35)

شاعران و ادیبان همواره متوجه تأثیر ارتباطات غیرکلامی بوده‌‌اند و بر این امر آگاهی داشته‌اند که زبان بدن نقشی انکارنشدنی در انتقال احساسات و مفاهیم، عمق بخشیدن به شخصیت‌ها و واقعی کردن آن‌ها دارد و به همین سبب در اشعار خود به این زبان دلالی عنایت ویژه‌ای داشته‌اند. کورت معتقد است زبان بدن باید به‌عنوان یک نظام دلالت مهم در متن ادبی شناخته شود و مهارت در استفاده از آن، جنبۀ اساسی هنر نویسنده/ شاعر را تشکیل می‌دهد و به تأثیر بالقوۀ متن و گسترش مضمون کمک می‌کند (Korte, 1997: 4).

باتوجه‌به آنچه ذکر شد، در تعریف زبان بدن باید چنین گفت: حرکات و حالاتی از بدن که منتقل‌کنندۀ پیامی هستند، زبان بدن خوانده می‌شود. در این پژوهش، به زبان بدن چنین نگریسته شده است.

روش پژوهش به این صورت بوده است: به شیوۀ کتابخانه‌ای و با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی، ابتدا تمام غزلیات خاقانی مطالعه شد و قسمت‌هایی که عاشق یا معشوق عملی را با یک یا چند عضو بدن انجام داده بودند و آن عمل معنایی خاص داشت و برای انتقال پیام یا احساسی بود، استخراج و بسامد هرکدام محاسبه گردید. سپس براساس بسامد و انواع کاربرد زبان بدن در هر یک از بخش‌ها، نتایج تحقیق به دست آمد.

نکاتی که ذکر آن‌ها در این بخش ضروری است:

الف) بررسی‌های این پژوهش براساس تعریف پیش‌گفتۀ "زبان بدن" انجام شد و فقط به بخش‌هایی پرداخته‌ شد که در آن‌ها عملی انسانی به‌وسیلۀ فاعلی انسانی و با یک یا چند عضو بدن صورت گرفته بود؛ به‌این‌ترتیب، از ابیات یا ترکیب‌هایی که در آن‌ها براساس ماهیت ادبی و بلاغی‌شان، فعلی انسانی به فاعلی مجازی نسبت داده شده بود، چشم‌پوشی شد. نویسندگان مقالۀ حاضر بر این باور بوده‌اند که می‌توان این دسته از ترکیب‌ها و تصاویر را در پژوهش مفصل دیگری مطالعه کرد؛

ب) ازآنجاکه غزل خاقانی غالباً در محور عمودی و ارتباط ابیات با یکدیگر ساختاری قوی و مستحکم دارد، برای کشف نشانه‌ها به فحوای کلی هر غزل و ارتباط بیت مدنظر با ابیات قبل و بعدش توجه شد و معنا و مفهوم نهفته در پسِ هر یک از حالات و حرکات بدن براساس بافت کلام استخراج گردید؛

پ) چیدمان عناوین مربوط به اندام‌ها باتوجه‌به تأثیر روان‌شناختی هر عضو در انتقال عواطف و احساسات انجام شد؛

ت) ذیل حالت‌ها و حرکت‌های هر عضو بدن و در مقابلِ مفاهیم و معانی برخاسته از آن حالت یا حرکت، اعدادی ذکر شده است که بیان‌کنندۀ میزان کاربرد آن در غزلیات خاقانی است.

  1. یافته‌ها

4. 1. غزل خاقانی و زبان بدن

اهمیت زبان بدن در انتقال معانی و مفاهیم ادبی به مخاطب انکارناشدنی است و ادبیات فارسی با زبان بدن آمیخته است. غزلیات خاقانی نمایشی شورانگیز از جلوه‌های عاطفی است؛ دنیایی سرشار از وجد و ذوق و عشق و مستی که به‌سان آیینۀ دل اوست (معدن‌کن، 1382: 30). شعر خاقانی سخنگوی راستین قدرت بیان و زبان اوست و به گفتۀ ماهیار «جایگاه او را باید نزد مولانا و حافظ جست‌وجو کرد و در لابه‌لای مضامین آن دو شاعر پیدا کرد. [...]. خاقانی در ابداع صورت‌های خیال‌انگیز [...] کم‌نظیر است» (1388: 7). گرچه غالباً توجه خاقانی‌پژوهان به زبان و بیان باشکوه و استوار قصاید او معطوف بوده است، باید اذعان کرد غزل خاقانی نیز در عین روانی و شیوایی، ازنظر زبانی و بلاغی در سطحی بالا قرار دارد و غزل‌سرایان بعد مانند مولوی و حافظ تحت‌تأثیر او بوده‌اند (ر.ک سجادی، 1374: 20-21). دشتی معتقد است شیوۀ بیان و زبان او در غزلیات نرم و عاشقانه است «و ازحیث کیفیت، آینه‌ای بی‌غش‌تر برای منعکس کردن انفعالات او می‌گردد و مضمون‌های دقیق و تعبیرات ساده در آن‌ها زیاد است» (1357: 247). ازنظر محتوا، بیشتر غزلیات او عاشقانه و در وصف زیبایی و فریبایی معشوق، غم و سوز و گداز هجران، شکوه و شکایت، آرزوی وصال و ... هستند (معدن‌کن، 1384: 20).

شاید بتوان ادعا کرد که گستردگی و تنوع کاربرد زبان بدن در غزل خاقانی و معانی و احساسات منتقل‌شده از رهگذر آن، تا زمان شاعر بی‌سابقه بوده است. ماهیار معتقد است خاقانی درپِی تکرار مضامین پیشینیان در قالب لباسی نو نبوده است، بلکه قصد بیان یک مفهوم با تعابیر و تصاویر متنوع را داشته و این کار را بدون تکلف انجام داده است (1388: 33). این موضوع در غزل او به‌خوبی آشکار است و شاید یکی از دلایل تنوع و تعدد ابیاتی که در آن‌ها با جلوه‌ای از زبان بدن مواجه هستیم همین باشد. «کارایی تصاویر خاقانی و توان آن‌ها در ایجاد ادراکات موردنظر شاعر» (حمیدیان، 1383: 63) را در کاربرد گستردۀ زبان بدن می‌توان مشاهده کرد. استفاده از ظرفیت‌های بسیارِ زبان بدن به شاعر کمک کرده است تا بتواند با مخاطب ارتباطی عمیق‌تر برقرار کند و تأثیرگذاری کلام خود را بیشتر نماید. درواقع، کاربرد زبان بدن در شعر به‌نوعی سبب مشارکت خواننده می‌شود و در وی حسی تعاملی ایجاد می‌کند و او را به مجسم ساختن آن حالات بدنی پیش چشم خود ترغیب می‌کند. خاقانی در این مسیر بسیار موفق عمل کرده است و با بهره‌گیری از ظرفیت‌های ارتباطات غیر‌کلامی و حرکات و حالت‌های مختلف اعضای بدن، مفاهیم و احساسات مدنظرش را به‌شیوایی منتقل کرده است. در ادامه، به‌صورت موردی جلوه‌های گوناگون بازتاب زبان بدن در غزل خاقانی را برمی‌رسیم.

  1. 2. حالات کلی چهره

احساسات هر فردی ابتدا در چهرۀ او نمایان می‌شود. به گفتۀ آرژیل، چهره مهم‌ترین و گویاترین کانال ابراز عواطف و احساسات است. برون‌فکنی‌های چهره را می‌توان در چنین انواعی طبقه‌بندی کرد: شادی، غم، شگفتی، خشم، تنفر/ بی‌اعتنایی، ترس، اشتیاق، شرم، بی‌قراری، درد، ابهام، تردید (1378: 138 و 227). برای آنکه بتوان به‌صورت جزئی به جلوه‌های گوناگون زبان بدن در این مهم‌ترین و گسترده‌ترین کانال غیرکلامی انتقال عواطف پرداخت، به اجزای آن (لب‌ها، چشم‌ها و ابروان) به‌طور جداگانه پرداخته شده است. بنابراین، در این قسمت روی حالات کلی چهره (40 مورد) در غزل خاقانی که شامل رنگ چهره، عرق بر چهره نشستن، چهره پوشاندن، چهره نمایان کردن، پُرچین شدن چهره، خاکین شدن چهره، گره در چهره افکندن، روی برگرداندن و روی بر خاک نهادن است، تمرکز شده و در نمایی کلی بسامد کاربرد هریک در جدول 1 آمده است:

جدول 1. بسامد کاربرد حالات چهره در غزلیات خاقانی

حالات چهره

بسامد

حالات چهره

بسامد

رنگ چهره

16

خاکین شدن چهره

2

عرق بر چهره نشستن

4

گره در چهره افکندن

1

چهره نمایان کردن

7

روی برگرداندن

2

چهره پوشاندن

3

روی بر خاک نهادن

2

پرچین شدن چهره

3

 

 

  1. 2. 1. رنگ چهره

4. 2. 1. 1. زردرویی

به‌نشانۀ اندوه: 3

رخ و سرشک من نگر که کرده‌ای چو سیم و زر

 

تبارک الله ای پسر قوی‌ست کیمیای تو (657)[2]

به‌نشانۀ ضعف و رنجوری: 12

زرین ‌رخم ز عشقت بی‌آب و سنگ مانده

 

بر سنگ تو ندانم آب عیار من چه (662)

  1. 2. 1. 2. سرخی چهره

به‌نشانۀ شادی: 1

شکارم کرد زلف او چو آتش سرخ‌رخ زانم

 

که در گردن کمند زلف دودآسای او دارم (637)

  1. 2. 2. عرق بر چهره نشستن

به‌نشانۀ شرم: 4

خرمن عمر ای دریغ رفت به باد محال

 

در خوی خجلت ز عمر از مژه پُرنم‌تریم (626)

  1. 2. 3. رخ نمودن

به‌نشانۀ لطف معشوق: 5

گر نه شبستی رخش کی شودی بی‌نقاب

 

ور نه می ‌استی سرش کی شودی بی‌شغب (553)

به‌نشانۀ نمایان کردن زیبایی: 2

چون روی تو بی‌نقاب گردد

 

آفاق جمال برنتابد (603)

  1. 2. 4. رخ پوشاندن

به‌نشانۀ جفا کردن: 3                                                                        رخ به زلف سیاه می‌پوشد (607)

  1. 2. 5. پُرچین شدن چهره

به‌نشانۀ ناامیدی و اندوه: 3

روی چون آب کرده‌ام پُرچین

 

کز تو رویم به آب می‌نرسد (613)

  1. 2. 6. خاکین رخ بودن

به‌نشانۀ غم و اندوه: 2

خونین دلی به صبر سراندوده وز سرشک

 

خاکین رخی چو کاه گل‌اندود می‌بریم (628)

  1. 2. 7.گره در چهره افکندن

به‌نشانۀ اخم کردن و خشمگین شدن: 1

اگر با غمت گرم در کار نایم

 

ز دم‌های سردم گره در بر افکن (649)

  1. 2. 8. روی گرداندن (رخ پیچان شدن)

به‌نشانۀ بی‌اعتنایی و کم‌توجهی: 1                                    من سر نهم به پایش او روی تابد از من (681)

به‌نشانۀ شرم: 1

گر بپیچم در کمند زلف تو

 

چون کمند از شرم، رخ پیچان مشو (657)

  1. 2. 9. روی بر خاک نهادن

به‌نشانۀ خاکساری: 2                                                        بر خاک نیم‌روی نهم پیش تو چو سگ (573)

  1. 3. حالات چشم، مژه و ابرو

کونکه دربارۀ اهمیت چشم در ارتباط غیرکلامی می‌نویسد: «از بین همۀ نشانه‌های زبان بدن، چشم‌ها به بهترین شکل ممکن افکار و احساسات ما را آشکار می‌کنند و علت آن است که چشم‌ها در قدرتمندترین موقعیت چهره واقع شده‌اند» (1392: 81). پیز هم معتقد است چشم‌ها می‌توانند بارزترین و دقیق‌ترین علامت آشکارکنندۀ ارتباط انسان باشند؛ زیرا عضو حساس بدن هستند و مردمک‌ها به‌طور غیرارادی عمل می‌کنند (1395: 226). به‌بیان‌دیگر، «چشم‌ها آیینۀ روح هستند [...] و دقیق‌ترین علائم را در ارتباطات انسانی مخابره می‌کنند» (کومار، 1387: 61). آن‌ها می‌توانند معانی عمیق‌تری را ـ نسبت‌به رابطۀ کلامی ـ به مخاطب منتقل کنند. مهم‌ترین عضو در صورت یک فرد، چشم‌های او هستند و این عضو بدن مخصوصاً میان عاشقان می‌تواند گویاتر از هر زبانی باشد و به قول هـ. الف. سایه، «زبانِ عاشقان، چشم است و چشم از دل نشان دارد» (ابتهاج، 1396). با نگاه می‌توان ابراز عشق کرد یا کسی را از خود طرد کرد، یا بستن چشم‌ها می‌تواند به‌نشانۀ عدم‌علاقه‌ به گفت‌و‌گو با طرف مقابل یا خود را از او برتر دیدن باشد (بیدارمغز، 1392: 50). خاقانی به زبان چشم‌ها توجهی ویژه داشته و در موارد متعدد و متنوعی (145 بار) از آن استفاده کرده است که پرتکرارترین آن‌ها "گریستن" به دلایل مختلف بوده است. فراوانی کاربرد هر یک از حالات چشم در جدول 2 آمده است:

جدول 2. بسامد کاربرد حالات چشم در غزلیات خاقانی

حالات چشم

بسامد

حالات چشم

بسامد

گریستن

112

غمزه

15

چشم دزدیدن

6

چشمِ نژند

1

چشم از دیدار نگسستن

1

اشارات چشم

1

چشمِ شوخ

8

نگاه کردن به آیینه

1

  1. 3. 1. گریستن

به‌نشانۀ اندوه و درد: 99

در اشک گرم غرقم و بنگاه سوخته (554)                            چون شمع ریزم از مژه زرد آب آتشین (564)

به‌نشانۀ حسرت: 2

ز هر اشکی که از رشکت فروبارم به هر باری

 

کنارم کم ز دریایی نمی‌بینم، نمی‌بینم (646)

به‌نشانۀ افسوس و شرم: 1

خرمن عمر ای دریغ رفت به باد محال

 

در خوی خجلت ز عمر از مژه پُرنم‌تریم (626)

به‌نشانۀ شادی: 10

سرشک من به رقص افتاد بر نطع زر از شادی

 

چو جانم در سماع آمد که یا رب وصل یار است این (654)

  1. 3. 2. چشم دزدیدن/ چشم از چیزی دوختن

به‌نشانۀ نادیده گرفتن و صرف‌نظر کردن: 2

از سر غیرتِ هوا چشم ز خلق دوختم

 

پردۀ روی تو شدم پردۀ من چرا دری؟ (687)

به‌نشانۀ نامهربانی: 1                                                          زان پس به چشم رحمت بر ما نظر نداشت (558)

به‌نشانۀ بی‌اعتنایی و کم‌توجهی: 2

رحم کن رحم، نظر باز مگیر

 

لطف کن لطف، خبر باز مگیر (619)

به‌نشانۀ ترس از آشکار شدن عشق: 1

چشم از تو می‌بدزدم پیش رقیب گویی

 

چشم بدم که ماندم از تو نظربریده (660)

  1. 3. 3. چشم از دیدار نگسستن

به‌نشانۀ شیفتگی و علاقه: 1

تن چو جان از دیده نادیدار ماند

 

دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز (621)

  1. 3. 4. چشم شوخ

به‌نشانۀ فتنه‌انگیزی و افسونگری: 8                                 ……دیدۀ شوخ تو را کشتن خلق آیین شد (562)

  1. 3. 5. غمزه

به‌نشانۀ افسونگری، فریبندگی و فریبکاری: 15                در غمزۀ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین (621)

  1. 3. 6. چشم نژند

به‌نشانۀ اندوه و افسردگی: 1                                                       نامزد خرّمی چشم نژند تو باد (587)

  1. 3. 7. اشارات چشم

به‌نشانۀ سخن گفتن پنهانی و با چشم: 1

من مخمور اگر مستم ز چشم یار می‌دانم

 

مرا از من جدا کرده اشارت‌های پنهانش (624)

  1. 3. 8. نگاه کردن به آیینه

به‌نشانۀ تنهایی: 1

چون هم‌جنسی کنم تمنا

 

بر آینه چشم برگمارم (626)

  1. 4. حالات لب، دهان و دندان

لب و دهان علاوه‌بر نقش اساسی‌ای که در برقراری ارتباط کلامی دارند، در ارتباطات غیرکلامی هم بسیار مهم‌اند. لب‌ها و حالات آن‌ها می‌تواند گویای احساسات و حرف‌های مهمی باشد. انسان‌ها در روابط بین‌فردی خود از لب‌ها برای بیان عواطف مختلفی کمک می‌گیرند؛ به‌طور مثال، برای بیان عشق و علاقه از بوسه یا برای ابراز احساسات گوناگون از خنده استفاده می‌کنند. لوئیس دربارۀ تغییر دلایل و نشانه‌های خنده در طول حیات یک فرد می‌نویسد: نوزادان از خنده برای نشان‌دادن علاقه و ذوق و هیجان خود استفاده می‌کنند، اما هرچه بزرگ‌تر می‌شوند، تعبیر خنده‌هایشان پیچیده‌تر می‌شود. بزرگسالان از خنده برای بیان انواع و اقسام احساسات، از قبیل شادی، اضطراب، تردید، ناراحتی و حتی خشم پنهان استفاده می‌کنند (1381: 129). خاقانی در غزلیات برای انتقال بسیاری از مفاهیم و عواطف از حالات مختلف لب‌ها استفاده کرده (71 مورد) و به بیان معانی‌ و احساساتی مانند عشق و علاقه، ارادت، ترس، تعجب، شادی، اندوه، ناامیدی و ... پرداخته است. بسامد کاربرد هر یک از حالات لب در جدول 3 آمده است:

جدول 3. بسامد کاربرد حالات لب در غزلیات خاقانی

حالات لب

بسامد

حالات لب

بسامد

خندیدن

22

لب گشودن

9

باز ماندن دهان

1

لب بستن

11

بوسیدن

26

کبود بودن لب

2

  1. 4. 1.خندیدن

به‌نشانۀ شادی: 2                                                                               خوش بخندم چو زلف او بینم (573)

به‌نشانۀ دلربایی: 13

آن لعل شکرخنده گر از هم بگشایی

 

حقا که به یک خنده دو عالم بگشایی (670)

به‌نشانۀ روی گشاده و شاد در عین اندوه و سختی: 1

غصۀ تلخ از درون خندۀ شیرین زنیم

 

روی ترش چون کنیم نز گل تر کمتریم (626)

به‌نشانۀ شرم: 1

چون لعل تو بیند اشک خاقانی

 

از شرم چو گل به پوست درخندد (584)

به‌نشانۀ درد و اندوه: 1

عاشق همه زهر خندد از عشقت

 

گر عشق این است ازین بتر خندد (همان‌جا)

به‌نشانۀ تمسخر و خود را برتر دیدن: 4

لعلت به شکرخنده بر کار کسی خندد

 

کو وقت نثار تو بر تو شکر افشاند (577)

  1. 4. 2. دهانِ باز

     به‌نشانۀ تعجب و شگفتی: 1

خاقانی‌ای که بستۀ بادام چشم توست

 

چون پسته بین گشاده‌دهان در برابرت (565)

  1. 4. 3. بوسیدن

     به‌نشانۀ وصل: 5                                                                                به بوسۀ مهر نوش او شکستم (552)

به‌نشانۀ لطف معشوق: 14                                                                 درد دل ما به بوسه بردی (670)

  1. 4. 3. 1. تلاش برای بوسیدن

به‌نشانۀ علاقه و عشق: 2

قصد لب تو کردم زلف تو گفت هی هی

 

از هجر غافلی که دمار از جهان برآرد (610)

  1. 4. 3. 2. خاک‌بوسی (آستان‌بوسی)

به‌نشانۀ ارادت و خاکساری: 4

تا لب من خاک‌بوس کوی توست

 

هر دم از لب بوی جان می‌آیدم (634)

  1. 4. 3. 3. دوری کردن لب از بوسه

به‌نشانۀ ترس: 1

لبش زنهار می‌کرد از لبم گفتم: معاذ الله

 

قصاص خون همی‌خواهم چه جای زینهار است این (655)

  1. 4. 4. لب گشودن (زبان گشودن)

به‌نشانۀ حرف زدن: 1

دل گم شد از من بی‌سبب برکن چراغ و دل طلب

 

چون یافتی بگشای لب کاینک دل غمناک تو (656)

به‌نشانۀ شادی و شوق: 1

چه عذر آرم که نگشایم زبان بسته چون بلبل

 

که آن گلبرگ بی‌خارم چنان آمد که من خواهم (636)

به‌نشانۀ لطف معشوق: 7                                  بگشا صدف یعنی دهن بفشان گهر یعنی سخن (666)

  1. 4. 5. لب بستن و سکوت

به‌نشانۀ تلاش برای آزارندادن معشوق: 1

خاقانی این بگفت و بست از سخن زبان را

 

تا ناگهی نباید کز تو فغان برآرد (610)

به‌نشانۀ ترس: 1

قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم

 

اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد (614)

به‌نشانۀ غم و اندوه: 3

از برونم زبان فروبندد

 

از درونم فغان برانگیزد (615)

به‌نشانۀ ناامیدی: 1

زین خواندن بی‌حاصل لب بستم و بس کردم

 

هم کم شنوی دانم گر بیشترت خوانم (637)

به‌نشانۀ بی‌اعتنایی و کم‌محلی: 2

خاموشی لعل او چه می‌بینی

 

جمّاشی چشم پُرعتیبش بین (654)

به‌نشانۀ حیرت و شگفتی: 1                                                             ای عاقلان را بارها بر لب زده مسمارها (661)

به‌نشانۀ ناچاری: 1

خود پرده‌ام دراندم و خود گویدم که هان

 

خاقانیا خموش که جای نفیر نیست (561)

به‌نشانۀ قانع و راضی بودن: 1

گلۀ فراق گفتیم نه نیک رفت بالله

 

به کرشمه مُهر برنِه پس از این زبان ما را (550)

  1. 4. 6. بنفشه‌رنگ (کبود) بودن لب

به‌نشانۀ تب داشتن: 2                                                                       لب‌ها بنفشه‌رنگ‌تر ز تب‌های بی‌قرار (617)

  1. 5. حرکات دست

در زبان بدن، دست‌ها ازنظر اهمیت پس از چهره و اجزای آن قرار دارند. «بعد از صورت، دست‌ها بسیار گویا هستند. ما از دست‌ها برای تقویت کلام و گاه به‌جای کلام استفاده می‌کنیم» (کومار، 1387: 17). در کتاب‌های زبان بدن، حالات گوناگون و بسیاری برای دست‌ها برشمرده شده است که البته بیشتر آن‌ها به‌صورت حرکات ترکیبی هستند؛ یعنی حرکاتی که از ترکیب و همراهی دست با سایر اعضای بدن حاصل می‌شوند؛ مانند دست زیر چانه گذاشتن، انگشت در گوش گذاشتن و ... . ازآنجاکه در غزل‌های خاقانی بیشتر حرکاتی که برای دست مطرح شده است به‌شکل ترکیبی هستند، ما به این حرکات ترکیبی در بخشی جداگانه خواهیم پرداخت. البته نمونه‌هایی از حرکات دست به‌صورت مستقل نیز دیده می‌شوند (12 مورد) که از این قرارند:

جدول 4. بسامد کاربرد حرکات دست در غزلیات خاقانی

حرکات دست

بسامد

حرکات دست

بسامد

دست به آسمان بلند کردن

1

شانه بالا انداختن

1

دست گرفتن

2

بشکن زدن

1

دست در دامن زدن

2

نام کسی بر بازو نگاشتن

1

دستِ سنگ‌انداز

3

انگشت نهادن

1

  1. 5. 1. دست به آسمان بلند کردن

به‌نشانۀ مناجات و استغاثه: 1

گر مرا روزی ز وصلش بر زمین پای آمدی

 

کی همه شب دست از او بر آسمانستی مرا (551)

  1. 5. 2. دست گرفتن

به‌نشانۀ یاری کردن: 1                                                                       دست گیریدم تا دست به زلفش بزنم (643)

به‌نشانۀ جفا کردن: 1

دست و ساعد گرفته دونان را

 

بگذری بازوی وفا شکنی (667)

  1. 5. 3. دست در دامن زدن

به‌نشانۀ متوسل شدن و یاری خواستن: 2

کارم از دست شد ز دست فراق

 

دست در دامنت زدم دریاب (553)

  1. 5. 4. دستِ سنگ‌انداز

به‌نشانۀ طرد کردن و آزار رساندن: 3

گفتی که از سگان که‌ای؟ از سگان تو

 

کآسیب دست سنگ‌فشان تو می‌خورم (627)

  1. 5. 5. شانه بالا انداختن

به‌نشانۀ بی‌اعتنایی و مهم نبودن: 1                                    گویمت کامروز جانم رفت دوشی بر زنی (692)

  1. 5. 6. انگشت‌زنان (در حال انگشت زدن، در حال بشکن زدن)

به‌نشانۀ شادی: 1

از دست غم هجر به زنهار وصالش

 

انگشت‌زنان رفتم و زنهار نپذرفت (563)

  1. 5. 7. نام کسی بر بازو نگاشتن

به‌نشانۀ اظهار علاقه: 1

نی نی به زرق مهرۀ مارم دگر مبند

 

بر بازویی که نام خسانش نگاشتی (680)

  1. 5. 8. انگشت نهادن

به‌نشانۀ نوازش کردن و لطف معشوق: 1

چون زخم رسد به طشت بخروشد

 

انگشت بر او نهی بیاساید (580)

  1. 6. حرکات و حالات سر و گوش

به گفتۀ لوئیس، حرکات سر «می‌توانند خواسته‌های شما را آشکار ساخته، پیام پنهان در واژه‌ها را تشدید کرده و اظهارنظرها را موردحمایت یا نقد قرار دهند» (1381: 53). خاقانی در غزلیات خود از حرکات سر در 17 مورد برای بیان مفاهیمی مانند بی‌اعتنایی، ارادت، افتخار، تعظیم، شرمساری و ... بهره برده است. در نمایی کلی، فراوانی کاربرد این حالات و حرکات چنین است:

جدول 5. بسامد کاربرد حالات سر در غزلیات خاقانی

حالات سر

بسامد

حالات سر

بسامد

سر فرود آوردن

5

سر بر زمین نهادن

3

سر بلند نکردن

1

سر برگرداندن

1

سر بلند کردن

1

حلقه به گوش بودن

5

سر داخل نکردن

1

 

 

  1. 6. 1. سر فرود آوردن (سر افکندن)

به‌نشانۀ تعظیم و اطاعت: 2

چند آوری چو شمس فلک هر شبانگهی

 

سر بر زمین به خدمت یاران بی‌وفا (551)

به‌نشانۀ شرمساری: 3

جان تحفۀ او کردم هم نیست سزای او

 

زین‌روی سر از خجلت افکنده همی‌دارم (646)

  1. 6. 2. سر بلند نکردن

به‌نشانۀ بی‌اعتنایی و بی‌توجهی: 1                                                     گر بوسه زنم پایت سر بر نکنی دانم (635)

  1. 6. 3. سر بلند کردن

به‌نشانۀ افتخار و بزرگی: 1

از پای پاسبانت بوسی کنم گدایی

 

و آن‌گاه سر برآرم کاینست پادشایی (674)

  1. 6. 4. سر داخل نکردن

به‌نشانۀ بی‌اعتنایی و مهم نبودن: 1

گه‌گه زنی از شوخی حلقۀ در خاقانی

 

خانه همه خون بینی، سر در نکنی دانم (636)

  1. 6. 5. سر بر زمین نهادن

به‌نشانۀ ارادت و خاکساری: 3

خاقانی‌وار بر سر کویت

 

سر بنهم و هیچ درنیندیشم (645)

  1. 6. 6. سر برگرداندن

به‌نشانۀ بی‌اعتنایی و بی‌توجهی: 1

مگردان سر ز من تا خون چشمم

 

سوی دل بازگردانم ز دیده (664)

  1. 6. 7. حلقه به گوش بودن

به‌نشانۀ بندگی و اطاعت: 5                                                              بر درش حلقه به گوشم چو درش (571)

  1. 7. حالات مو

مو یکی از قسمت‌هایی است که در حوزۀ زبان بدن، ذیل زیبایی و آرایش به آن توجه می‌شود. در ادبیات، گیسو و موی معشوق از عناصر مهم محسوب می‌شود که غالباً جنبۀ دلفریبی و زیبایی آن موردتوجه شاعران و نویسندگان بوده است. از منظر پیام‌رسانی بدنی، خاقانی 22 بار به حالات زلف اشاره کرده و در اکثر موارد قصد بیان دلربایی و فریبندگی آن را داشته است.

جدول 6. بسامد کاربرد حالات مو در غزلیات خاقانی

حالات مو

بسامد

حالات مو

بسامد

تاب دادن زلف

12

زلف برافشاندن

1

زلف بر قبا انداختن

1

لرزیدن زلف

4

زلف از زیر کلاه بیرون آمدن

1

زلف پوشاندن

1

زلف به دامان ریختن

2

 

 

  1. 7. 1. تاب دادن و خم کردن زلف

    به‌نشانۀ فریبندگی و دلربایی: 12

چون مار کنی زلفین، وز پرده برون آیی

 

ناگه بزنی زخمی چون کژدم و بگریزی (688)

  1. 7. 2. زلف بر قبا انداختن

به‌نشانۀ دلربایی: 1                                                                                              زره زلف بر قبا شکنی (667)

  1. 7. 3. زلف از زیر کلاه بیرون آمدن

به‌نشانۀ دلربایی: 1

پرّان شود ز زیر کله زاغ زلف تو

 

تا برپرد ز بر دل من چون کبوتری (682)

  1. 7. 4. گیسو به دامان ریختن

به‌نشانۀ دلربایی: 2                                                                             بند قبا باز آمده گیسو به دامان تا کجا (549)

  1. 7. 5. زلف برافشاندن

به‌نشانۀ دلربایی: 1

دل‌ها به خروش آید چون زلف برافشاند

 

جان‌ها به سجود آید چون پرده براندازد (578)

  1. 7. 6. لرزیدن زلف

به‌نشانۀ دلربایی و افسونگری: 4

سنبلش لرزد و گل خوی ریزد

 

آن خوی و لرزۀ بی‌تب چه خوش است (571)

  1. 7. 7. زلف پوشاندن

به‌نشانۀ جفا کردن: 1                                                                                         طرّه زیر کلاه می‌پوشد (607)

  1. 8. حالات و حرکات پا

حالت قرار گرفتن پاها می‌تواند گویای انواعی از احساسات و پیام‌ها باشد؛ مثل فریبکاری و عدم ‌آرامش در شرایطی که فرد پاهای خود را به‌طور مداوم روی هم می‌اندازد و آزاد می‌کند (کونکه، 1392: 247). البته در غزل خاقانی غالباً موارد مربوط به حالات پا ـ مانند حالات دست ـ در حوزۀ حرکات ترکیبی قرار می‌گیرند و شاعر به این جنبه از زبان بدن فقط دو بار به‌صورت مجزا اشاره کرده است:

جدول 7. بسامد کاربرد حالات پا در غزلیات خاقانی

حالات پا

بسامد

حالات پا

بسامد

هم‌زانوی کسی نشستن

1

پای خاکین کردن

1

  1. 8. 1. هم‌زانوی کسی نشستن

به‌نشانۀ همنشینی و همراهی: 1             تا ز دستم رفت و هم‌زانوی نااهلان نشست [...] (650)

  1. 8. 2. پای خاکین کردن

به‌نشانۀ قدم رنجه کردن و لطف معشوق: 1

پای خاکین کن درآ کز چشم خونین هر نفس

 

گوهر اندر خاک پایت رایگان خواهم فشاند (597)   

  1. 9. حرکات ترکیبی

معمولاً پیام‌ها و معانی‌ای که ازطریق اعضای بدن منتقل می‌شوند، به یک عضو منحصر نمی‌شوند و در بسیاری از مواقع، دو یا چند عضو بدن به‌صورت ترکیبی برای انتقال احساس یا پیامی مورداستفاده قرار می‌گیرند. خاقانی به حرکات ترکیبی توجهی ویژه‌ داشته و وسیع‌ترین و متنوع‌ترین گسترۀ کاربرد زبان بدن در غزل او متعلق به این بخش است (45 مورد در 22 حالت):

جدول 8. بسامد کاربرد حرکات ترکیبی در غزلیات خاقانی

حرکات ترکیبی

بسامد

حرکات ترکیبی

بسامد

انگشت به دندان ماندن

2

گاز گرفتن بازو

1

بر سر زدن

1

پشت دست خاییدن

4

انگشت در گوش گذاشتن

1

مژه بر ابرو زدن

2

بوسیدن پا

5

زلف در دست گرفتن

4

بوسه زدن بر یال و پا

1

به انگشت اشک از مژگان برگرفتن

1

بوسیدن دست

2

پنهان کردن گوش زیر زلف

1

سر بر زانو نهادن

1

خاک بر سر بیختن

1

سر بر پا نهادن

3

شانه کردن زلف

1

دست بر زانو نشستن

1

طرّه بریدن

2

رخ به ناخن کندن

1

دست را به خنجر بریدن

1

لب به دندان گزیدن

8

آیینه جلوی چهره گرفتن

1

  1. 9. 1. انگشت به دندان ماندن (انگشت گزیدن)

به‌نشانۀ شگفتی و حیرت: 1

هرکه یک ‌دم آب دندان تو دید

 

تا ابد انگشت بر دندان بماند (620) 

به‌نشانۀ حسرت: 1

انگشت‌گزم کرد چه سود تو که دارم

 

دندان‌‌گز تشریف‌رسان سگ کویت (575) 

  1. 9. 2. بر سر زدن

به‌نشانۀ بی‌قراری و درماندگی: 1

پیش من از عشق بر سر می‌زند

 

پس هم اندر پی، پی من می‌کند (608)

  1. 9. 3. انگشت در گوش گذاشتن

به‌نشانۀ نشنیدن: 1

از نالۀ من رقیب در گوش

 

انگشت خدای خوان نهاده است (555)

  1. 9. 4. بوسیدن پا

به‌نشانۀ ارادت: 4                                                                              چون پای او ببوسم جانم برِ لب آید (615)

به‌نشانۀ خاکساری و اطاعت: 1

نیم‌رو خاکین چو بوسم پای تو

 

بر سر از تو تاج تمکین آورم (644)

  1. 9. 5. بوسه بر پا و یال زدن

به‌نشانۀ ارادت و علاقه: 1

ناقه‌ای کو پای بر یالش نهد

 

بوسه‌گه هم پای و هم یالش کنم (638)

  1. 9. 6. دست بوسیدن

به‌نشانۀ احترام و ارادت: 1

اگر به خدمت دست تو دررسد لب من

 

ز دست‌بوس تو یا رب چه دستگاه نهم؟ (631)

به‌نشانۀ خواهش کردن: 1

دست مقامر ببوس، نقش حریفان بخواه

 

بزم صبوحی بساز، نزل دگرگون بیار (619)

  1. 9. 7. سر بر زانو نهادن

به‌نشانۀ اندوه و عزلت‌گزینی: 1                                                        من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر (617)

  1. 9. 8. سر بر پا نهادن

به‌نشانۀ خاکساری و ارادت: 3                                             من سر نهم به پایش او روی تابد از من (681)

  1. 9. 9. دست بر زانو نشستن (چمباتمه زدن)

به‌نشانۀ غم و حسرت: 1

تا ز دستم رفت و هم‌زانوی نااهلان نشست

 

شد کبود از شانۀ دست آینۀ زانوی من (650)

  1. 9. 10. رخ به ناخن کندن

به‌نشانۀ شگفتی و حیرت: 1

بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان

 

همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ شنگش (623)

  1. 9. 11. لب به دندان گزیدن (لب خاییدن)

به‌نشانۀ شگفتی و حیرت: 1

بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان

 

همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ شنگش (همان‌)

به‌نشانۀ اشتیاق زیاد و از خود بی‌خود شدن: 4

ز بس کز زخم دندانم برآمد آبله‌اش بر لب

 

رقیبش گفت پندارم لب تبخاله‌دار است این (654)

به‌نشانۀ اظهار تأسف کردن: 1

لب به دندان فروگزد یعنی

 

رطب از استخوان به کس نرسد (591)

به‌نشانۀ حسرت: 1

بنده تا دید سیم دندانت

 

لب همه ز آرزوی زر خاید (589)

به‌نشانۀ اضطراب و نگرانی: 1

برفتم دست و لب‌ خایان که یا رب

 

چه تب بود اینکه در جانان اثر کرد (578)

  1. 9. 12. گاز گرفتن بازو

به‌نشانۀ شیفتگی و از خود بی‌خود شدن: 1

بندۀ دندان خویشم کو به گاز

 

نقش یاسین کرد بر بازوی تو (658)

  1. 9. 13. پشت دست خاییدن

به‌نشانۀ افسوس و حسرت: 2

من بخایم پشت دست از غم که او از روی شرم

 

پشت پای خویش بیند تا نبیند روی من (650)

به‌نشانۀ ترس و نگرانی: 2

هرکه او پای‌بست روی تو شد

 

پشت دست از نهیب سر خاید (589)

  1. 9. 14. مژه بر ابرو زدن

به‌نشانۀ نه گفتن و جواب منفی: 2

رقیب آمد که بیرونش کنم مژگان بر ابرو زد

 

که این مایه ندانی تو که ما را یار غار است این (655)

  1. 9. 15. زلف در دست گرفتن (به زلف دست زدن)

به‌نشانۀ عشق و علاقه: 4                                                            چون زلف یار گیرم دستم به یا رب آید (615)

  1. 9. 16. به انگشت اشک برگرفتن از مژگان

به‌نشانۀ اشک باارزش: 1

شد ناخن من سفته ز بس کز سر مژگان

 

انگشت مرا پیشه شد الماس‌ربایی (669)

  1. 9. 17. پنهان کردن گوش زیر زلف و زیور

به‌نشانۀ بی‌اعتنایی و نشنیدن: 1

گوش زیر زلف و زیور زان نهان داری که آه

 

نشنوی پیدا ز من باری نهان چون نشنوی (692)

  1. 9. 18. خاک بر سر بیختن

به‌نشانۀ سوگواری و اندوه: 1

مژگان تو خونم را چون آب همی‌ریزد

 

تو بر سر من محنت چون خاک همی‌بیزی (688)

  1. 9. 19. شانه کردن زلف

به‌نشانۀ مرتب کردن: 1                                                         گر شانه در زلف آردی از شانه دل‌ها باردی (672)

  1. 9. 20. طرّه بریدن

به‌نشانۀ سوگواری: 2

مرا کشتی به تیر غمزه و آن‌گه طرّه ببریدی

 

مکن، طرّه مبر کاین قدر ماتم برنمی‌تابد (692)

  1. 9. 21. دست را به خنجر بریدن

به‌نشانۀ از خود بی‌خود شدن و شگفتی: 1

در جمال روی او نظارگی

 

دست را حالی به خنجر می‌برد (582)

  1. 9. 22. آیینه جلوی چهره گرفتن

به‌نشانۀ پنهان کردن چهره از غیر و جفاکاری: 1

گر نه بهانه سازی تا روی تو نبینند

 

آیینه با رخ تو چندان چه کار دارد (587)

  1. 10. حالات کلی بدن

بعضی از حالات و حرکاتی که در حوزۀ زبان بدن مطرح می‌شوند، به کلیت بدن مربوط‌اند و مختص به یک عضو نیستند. درواقع، می‌توان گفت از حالت یا حرکتی که در کل بدن اتفاق می‌افتد، پیام یا احساسی منتقل می‌شود. این دسته از حالات و حرکات در غزلیات خاقانی با 17 بار کاربرد شامل موارد ذیل می‌شود:

 

 

 

 

جدول 9. بسامد کاربرد حالات کلی بدن در غزلیات خاقانی

حالات کلی بدن

بسامد

حالات کلی بدن

بسامد

لرزیدن

3

نفس در کام شکستن

1

پشت نمودن

1

حلّه از دوش افکندن

1

کمربند بستن

1

در آغوش گرفتن

7

در پای افتادن

1

خم شدن کمر

2

  1. 10. 1. لرزیدن

به‌نشانۀ تب داشتن: 2

تب نهانی‌ست از غم تو مرا

 

لرزه از استخوان برانگیزد (615)

به‌نشانۀ ترس: 1

بر دست تو چو تیر تو لرزم ز چشم بد

 

هرگه که زخم تیر و کمان تو می‌خورم (627)

  1. 10. 2. پشت نمودن

به‌نشانۀ ترک کردن و بی‌وفایی: 1                      پشت بنمودی و خون‌ها راندی از مژگان مرا (668)

  1. 10. 3. کمربند بستن

به‌نشانۀ دلربایی: 1

ای تو به دلبری سمر، شیفتۀ رخت قمر

 

بسته به ‌کوه ‌بر کمر، موی‌میان کیستی (697)

  1. 10. 4. در پای افتادن

به‌نشانۀ ارادت و خاکساری: 1

چو من در پایش افتادم چو خلخال زرش گفتا

 

که چون خلخال ما هم زرد و هم نالان زار است این (654)

  1. 10. 5. نفس در کام شکستن

به‌نشانۀ ترس و بیم: 1

زان بیم که هم‌نفس بمیرد

 

در کام نفس شکسته دارم (626)

  1. 10. 6. حلّه از دوش افکندن

به‌نشانۀ دعوت به وصل: 1

حلی چون آفتاب و حلّه چون صبح از بر افکنده

 

گرفتم در برش گفتم که ماهم در کنار است این (655)

  1. 10. 7. در آغوش گرفتن (از بازو و ران کنار ساختن)

به‌نشانۀ وصال: 6                                                                               گه از بازو و ران سازم کنارت (664)

به‌نشانۀ حسرت و اندوهِ دوری از یار: 1                               چون به یاد ما رسی دستی به گرد خود برآر (562)

  1. 10. 8. خم شدن کمر

به‌نشانۀ تعظیم و اطاعت: 1

تاج آن دارد که پیش تخت تو

 

چون دایره جمله تن کمر گردد (581)

به‌نشانۀ بسیار خسته و شکسته شدن: 1

زان زلف عنبرینت ز خم چنبری شود

 

تا پشت من خمیده شود همچو چنبری (682) 

  1. 11. آواگری غیرکلامی (صداها و آواها)

زبان بدن محدود به جلوه‌های دیداری نمی‌شود، بلکه می‌توان از ورای صداهایی که یک فرد تولید می‌کند نیز به معانی گوناگونی دست یافت و پیام‌ها و احساسات نهفته‌ای را کشف کرد؛ به‌طور مثال، فریاد کشیدن یا آه کشیدن و ناله کردن هرکدام می‌توانند بیانگر معانی متعدد و گاه متضادی باشند. این جلوه از ارتباط غیرکلامی توجه خاص خاقانی را به خود معطوف کرده است و مواردی که شاعر با استفاده از این جنبۀ زبان بدن به انتقال عواطف و معانی پرداخته است بسیارند (78 مورد):

جدول 10. بسامد کاربرد آواگری غیرکلامی در غزلیات خاقانی

آواگری غیرکلامی

بسامد

آواگری غیرکلامی

بسامد

آه کشیدن

35

فغان کردن

8

فریاد کشیدن

11

شیون کردن

3

نالیدن

21

 

 

  1. 11. 1. آه کشیدن

به‌نشانۀ اندوه: 25                                                              گفتم آه آتشین بس کن، نه من خاک توام (634)

چو آهی برکشم از دل مگو ای دوست دشمن خور

 

چه جای دشمن است ای دوست خود را می‌خورم باری (693)

به‌نشانۀ حسرت و افسوس: 4

از روی همچو حورت صحرا چو خلد گشته

 

وز آه عاشقانت دریا بخار کرده (664)

به‌نشانۀ ناامیدی: 3

هست دیگ هوست خام هنوز

 

خامی آن ز دم سرد من است (564)

به‌نشانۀ مناجات و استغاثه: 2

به دعای سحری خواستمت

 

کارم افتاد به آه سحری (690) 

به‌نشانۀ شکوه و شکایت: 1

هر آه کز تو دارم آلودۀ شکایت

 

از سینه گر برآید هم با روان برآید (579)

  1. 11. 2. فریاد کشیدن (نعره زدن/ بانگ برآوردن)

به‌نشانۀ اندوه: 6                                                                                چون پلپلم بر آتش نعره‌زنان و سوزان (681)

به‌نشانۀ شادی: 2                                                                               او چو درآمد ز در بانگ برآمد ز من (553)

به‌نشانۀ مستی و از خود بی‌خود شدن: 2

هر نیم‌شب ز کوی خرابات بر در او

 

نعره‌زنان برآیم یعنی که مست اویم (633)

به‌نشانۀ بیدار و آگاه کردن: 1

کس در ده نیست جمله مست‌اند

 

بانگی به ده خراب در ده (662)

  1. 11. 3. نالیدن

به‌نشانۀ اندوه: 16

نالم چو ز آب آتش و جوشم چو ز آتش آب

 

تا دل در آب و آتش آن نازنین گریخت (568)

به‌نشانۀ شکوه و شکایت: 5

خاقانی از تو هم به تو نالد ز بهر آنک

 

از تو گزیر نیست که خصمی و داوری (683)

  1. 11. 4. فغان کردن

به‌نشانۀ اندوه: 2                                                                از خام‌کاری خوی او افغان کنم در کوی او (612)

به‌نشانۀ شکوه و شکایت: 5

ز بس که از تو فغان می‌کنم به هر محراب

 

ز سوز سینه چو آتشکده است محرابم (625)

به‌نشانۀ التماس و خواهش: 1

بس لابه که بنمودم و دلدار نپذرفت

 

صد بار فغان کردم و یک بار نپذرفت (562)

  1. 11. 5. شیون کردن

به‌نشانۀ اندوه: 2

فلک موافقت من کبود درپوشید

 

چو دید کز تو به هر لحظه شیونی است مرا (550)

به‌نشانۀ اشک و نالۀ دروغین و فریبکاری: 1

می‌برد با گرگ در صحرا گله

 

با شبان در خانه شیون می‌کند (608)

  1. نتیجه‌گیری

براساس یافته‌های پژوهش، زبان بدن در غزلیات خاقانی به شکلی گسترده و متنوع و در وجوه معنایی متفاوت به کار رفته است (449 مورد در 328 غزل). ازآنجاکه چشم‌ها بیش از هر عضو دیگر توانایی انتقال احساسات فرد را دارند و به‌سان آیینه‌ای برای روح هستند، خاقانی پیش و بیش از همه به حالات چشم نظر داشته است (29/32 درصد از مجموع کاربرد زبان بدن در غزلیات) و از آن میان، "گریستن" را به معانی و نشانه‌های مختلف و گاه متضاد، به میزانی چشمگیر به کار برده است (24/77 درصد). آواگری غیر‌کلامی با کاربرد 37/17 درصد در جایگاه بعدی قرار دارد و توجه سخنگوی شروان بیشتر به "آه کشیدن" و "ناله کردن" (79/71 درصد) معطوف بوده است. حالات لب و دهان 81/15 درصد از مجموع بسامد زبان بدن را شامل شده‌اند و از این میان، "خندیدن" و "بوسیدن" دو حالتی هستند که شاعر در 74/57 درصد از موارد به آن‌ها توجه کرده است. خاقانی حدود 10 درصد از ارتباطات غیر‌کلامی در غزل‌هایش را به حرکات ترکیبی اختصاص داده و حرکت "لب به دندان گزیدن" بیشتر موردتوجه او قرار گرفته است (77/17 درصد). در غزلیات او 40 درصد از حالات گوناگون چهره در حوزۀ "رنگ رخسار" بوده و شاعر از این جلوۀ زبان بدن برای بیان اندوه، ضعف و شادی استفاده نموده است. حالات مختلف زلف (95/4 درصد)، سر و حالات کلی بدن (هرکدام 78/3 درصد)، حرکات دست (67/2 درصد) و پا (4/0 درصد) نیز مورداستفادۀ این شاعر مضمون‌آفرین قرار گرفته‌اند.

جدول 11. پرکاربردترین جلوه‌های زبان بدن در غزلیات خاقانی

رفتار زبان بدن

بسامد و درصد

گریستن

112 مورد (94/24 درصد)

آه کشیدن

35 مورد (75/7 درصد)

بوسیدن

26 مورد (79/5 درصد)

خندیدن

22 مورد (89/4 درصد)

نالیدن

21 مورد (67/4 درصد)

رنگ رخسار

16 مورد (56/3 درصد)

 

 

نمودار 1. بسامد کاربرد زبان بدن در غزلیات خاقانی

از زاویه‌ای دیگر، باید به تنوع حالات و حرکات بدن و نشانه‌هایی که در پس هریک نهفته است اشاره کنیم. از بین ده جنبۀ گوناگون زبان بدن که خاقانی در غزلیاتش به آن‌ها توجه کرده است، بخش حرکات ترکیبی با 22 نوع حرکت مختلف برای بیان 45 معنی، به‌طرزی چشمگیر در خدمت گسترش مضمون موردنظر شاعر بوده است. او از سایر حالات بدنی در هر بخش تقریباً به یک‌اندازه بهره گرفته است: نُه حالت مختلف برای چهره و همین تعداد برای لب‌ها؛ هشت گونۀ متفاوتِ حرکات و حالات برای چشم‌ها، دست‌ها و نیز کل بدن؛ هفت حرکت گوناگون برای استفاده از پیام‌رسانی سر و نیز گیسوان؛ پنج حالت در کاربرد آواگری غیر‌کلامی و دو حرکت مختص به پاها.

این تنوع تصویری و مضمونی در کاربردِ زبان بدن سبب شده است که این حوزه به یکی از اصلی‌ترین عوامل آفرینش مضامین و تصاویر نو در غزل خاقانی تبدیل شود که درخششی خاص به شعرش در سطح بلاغی داده است.

 

نمودار 2. فراوانی گونه‌های حالات و حرکات بدن در غزلیات خاقانی

از دیگر منظر، یکی از مضامین اصلی غزل خاقانی، همچون سنت غزل فارسی، غم و اندوهِ فراق، سوز و گداز و شکوه و شکایت عاشق است و این معنی در کاربرد پیام‌رسانی بدن نیز آشکارا دیده می‌شود. به‌طور کلی، معانی و نشانه‌هایی از زبان بدن که به اندوه و مفاهیم نزدیک به آن چون: سوگواری، درد و رنجوری، حسرت، ناامیدی، افسوس، شِکوه، تنهایی، اضطراب، نگرانی و ناچاری اشاره داشته، در غزلیات خاقانی 216 بار به ‌کار رفته‌اند؛ یعنی 10/48 درصد از مجموع کاربرد زبان بدن. همین امر مؤید موضوع فوق است؛ ضمن اینکه 99 بار اشاره به اشک و گریستن به‌نشانۀ اندوه و درد، مهر تأییدی دیگر است بر آنچه ذکر شد.

از منظر زبان بدن، تنها می‌توان 22 مورد (90/4 درصد) را در غزل‌های او یافت که حاکی از وصال است. در 28 مورد هم لطف معشوق شامل حال عاشق شده است و با او سخنی به مهر گفته یا چهره‌ای نمایان کرده و لبخندی زده است. مخاطب از ورای پیام‌رسانی بدن در 18 مورد می‌تواند شادی یکی از طرفین را احساس کند. معشوق خاقانی 61 بار (58/13 درصد) با حالات مختلف بدنی سعی در دلربایی و فتنه‌انگیزی داشته است و شاعر در 34/5 درصد از موارد نیز زبان بدن را در راستای انتقال بی‌اعتنایی، نامهربانی و جفای او به کار برده است. حرکات و حالات بدنی عاشق هم در 29 مورد (46/6 درصد) بیانگر خاکساری و ارادت او نسبت‌به معشوق ‌است.

شیوۀ تعامل دوری‌جویانۀ معشوق از عاشق را، که در کاربرد زبان بدن در غزلیات خاقانی قابل‌توجه است، می‌توان به‌شکلی تعمیم‌یافته در کلیت غزل فارسی نیز مشاهده کرد. به‌بیان‌دیگر، می‌توان رفتار بدنی معشوق در غزل خاقانی را نمونه‌ای از رفتارهای غیر‌کلامی معشوق در سنت غزل فارسی دانست. همان‌طور که به گفتۀ پورنامداریان، معشوق در غزل غالباً نسبت‌به عاشق بی‌اعتنا و جفاکار است و افسونگری و فریبایی جزو ویژگی‌های اصلی‌اش محسوب می‌شود و وصال او نیز کمتر به دست می‌آید (1399: 75)، شاعر بزرگ شروان هم در غزلیاتش، زبان بدن معشوق را معمولاً در راستای القای چنین معانی و مفاهیمی به کار برده است. ازسوی دیگر، ازآنجاکه غزل او از حلقه‌های نخستین تکامل غزل فارسی به حساب می‌آید و قالب غزل نیز در سدۀ ششم، آغاز دوران رشد و گسترش خود را به‌عنوان قالبی مستقل تجربه می‌کند (حمیدیان، 1383: 51)، شاید بتوان ارتباطات غیر‌کلامی معشوق در غزل خاقانی و نوع تعامل او با عاشق را جزو سرمشق‌های رفتاری معشوق در غزلِ قرون بعد دانست. البته باید به این نکته نیز توجه داشت که خاقانی، خود، متأثر از شیوۀ غزل‌سرایی سنایی بوده‌، اما بر بسیاری از شاعران بزرگ پس از خویش، مانند مولوی و حافظ، اثر گذاشته است.

درنهایت، این پژوهش به معرفی، طبقه‌بندی و رمزگشایی انواع ارتباطات غیر‌کلامی میان عاشق و معشوق در غزل خاقانی پرداخت تا نشان دهد که چگونه زبان بدن می‌تواند بیانگر نوع روابط و تعاملات عاشق و معشوق در غزل باشد و نیز استفاده از ظرفیت‌های پیام‌رسانی بدن چطور به گسترش مضمون و تأثیر کلام خاقانی در غزلیاتش افزوده است. براساس نتایج تحقیق، از میان جلوه‌های متنوع زبان بدن، حالات چشم (با تأکید بر گریستن)، آواگری غیر‌کلامی (با تأکید بر آه کشیدن) و حالات لب (با تأکید بر خندیدن و بوسیدن) بیشترین کاربرد را در ارتباط عاشق و معشوق در غزلیات خاقانی داشته‌اند. کاربرد زبان بدن در غزلیات خاقانی در بسیاری از موارد نشان‌دهندۀ دوری عاشق از معشوق یا امتناع معشوق از برقراری ارتباط کلامی با عاشق است. ازسوی دیگر، باتوجه‌به تنوع و تعدد حالات و حرکاتی که خاقانی برای هر یک از اعضای بدن ذکر کرده است، باید زبان بدن را یکی از جنبه‌های اساسی آفرینش مضامین و گسترش تصاویر نو و رنگارنگ در غزل او دانست.

ازآنجاکه غزل خاقانی ظرفیت‌های زیادی در حوزۀ بلاغی و تصویرسازی دارد و توصیف جزئیات پیکر معشوق در خلق صورت‌های خیال‌انگیز بسیار موردتوجه او بوده است، برای پژوهش‌های آینده پیشنهاد می‌شود به غزلیات او از زاویۀ صور خیال مبتنی‌بر پیکر معشوق و نقش آن‌ها در تصویرسازی‌های این شاعر نگریسته شود.

 

[1].  Barbara Korte

[2]. به‌منظور پرهیز از تکرار مشخصات منبع و تقلیل کلمات، در پایان هر بیت صرفاً شمارۀ صفحۀ دیوان خاقانی به تصحیح سیدضیاء‌الدین سجادی (1382) ذکر شده است.

آرژیل، مایکل. (1378). روان‌شناسی ارتباطات و حرکات بدن. ترجمۀ مرجان فرجی. تهران: مهتاب.
ابتهاج، هوشنگ. (1396). «نگاهت می‌کنم خاموش و خاموشی زبان دارد» [فایل ویدئویی]، اخذشده از https://www.aparat.com/v/3WuqD.
افراخته، الهیار و فاطمه مدرسی. (1399). «روابط غیر‌کلامی در غزلیات شمس». کارنامۀ متون ادبی دورۀ عراقی، س 1 ش 1: 1-20.
انوری، حسن. (1383). فرهنگ کنایات سخن. تهران: سخن.
بهنام، مینا و دیگران. (1393). «گفتار بی‌صدا تأملی بر زبان بدن در غزلیات شمس». فنون ادبی دانشگاه اصفهان، س 6 ش 2: 33-48.           DOR: 20.1001.1.20088027.1393.6.2.5.7
بیدارمغز، علی‌محمد. (1392). ارتباطات غیرکلامی. تهران: کارگزار روابط عمومی.
پورنامداریان، تقی. (1399). در سایۀ آفتاب. تهران: سخن.
پیز، آلن و باربارا. (1395). کتاب جامع اسرار زبان بدن. ترجمۀ سعید گل‌محمدی و گیتی عزت‌الملوک شهیدی. تهران: نسل نواندیش.
حسینی، سید شمس‌الدین. (1395). جایگاه زبان بدن در دلالت‌پردازی‌های غزل سعدی. پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه کردستان.
حمیدیان، سعید. (1383). سعدی در غزل. تهران: قطره.
خاقانی شروانی، بدیل‌بن‌علی. (1375). دیوان. تصحیح میرجلال‌الدین کزّازی. تهران: مرکز.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ . (1382). دیوان. تصحیح سید ضیاءالدین سجادی. تهران: زوار.
دشتی، علی. (1357). خاقانی شاعر دیرآشنا. تهران: امیرکبیر.
سجادی، سید ضیاءالدین. (1374). شاعر صبح. تهران: سخن.
شکوری مستان‌آباد، ساناز. (1398). نشانه‌شناسی زبان بدن در هفت پیکر نظامی. پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه سمنان.
شمیسا، سیروس. (1386). سیر غزل در شعر فارسی. ویرایش دوم. تهران: علم.
ــــــــــــــــــ. (1387). فرهنگ اشارات ادبیات فارسی. تهران: میترا.
فلاحتی، محبوبه. (1399). تحلیل و رمزگشایی زبان بدن در منظومۀ خسرو و شیرین. پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه پیام نور قائنات.
کزّازی، میرجلال‌الدین. (1385). گزارش دشواری‌های دیوان خاقانی. تهران: مرکز.
کومار، ویجایا. (1387). کتاب کوچک زبان بدن. ترجمۀ زهره زاهدی. تهران: جیحون.
کونکه، الیزابت. (1392). زبان بدن برای آدمیزاد. ترجمۀ رامین کریمی و رؤیا تنومند. تهران: دانژه.
لوئیس، دیوید. (1381). زبان بدن راز موفقیت. ترجمۀ جالینوس کرمی. تهران: مهر جالینوس.
ماهیار، عباس. (1380). شرح مشکلات خاقانی. کرج: جام گل.
ــــــــــــــــ . (1388). مالک ملک سخن (شرح قصاید خاقانی). تهران: سخن.
معدن‌کن، معصومه. (1375). نگاهی به دنیای خاقانی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
ــــــــــــــــــ . (1382). بزم دیرینه عروس. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
ــــــــــــــــــ. (1384). بساط قلندر. تبریز: آیدین.
ندرلو، منیژه. (1393). زبان بدن در شاهنامۀ فردوسی از جنگ نوشین‌روان با خاقان چین تا پایان شاهنامه. پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه زنجان.
نوروزی گنج‌آباد، رقیه. (1400). بررسی و تحلیل ارتباطات غیر‌کلامی در اشعار سنایی غزنوی و عطّار نیشابوری. رسالۀ دکتری، دانشگاه ارومیه.