نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیان و علومانسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
2 استاد گروه زبان وادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات وعلوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
چکیده
در دستگاه ادبی حافظ حروف اضافه صرفاً نقش نحوی ندارند، بلکه همانند عناصر نقاشیْ شبکهای از رنگها و خطوط معنایی
میسازند. پژوهش حاضر به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و بر پایۀ رویکرد معناشناسی شناختی و بلاغت شناختی به واکاوی نقشهای
هنری و مفهومی حروف اضافه بهویژه "با" و دیگر حروف همخانوادهاش بر پایۀ نظریۀ مقولۀ شعاعی لانگاکر (1987) و استعارۀ مفهومی لیکاف و جانسون (1980) در غزلیات حافظ میپردازد. دادههای زبانی برگرفته از دیوان غزلیات حافظ تصحیح خانلری و روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. نتایج نشان میدهد که حافظ با بهرهگیری از شبکههای معناییِ همپوشان، حروف اضافه را از کارکرد نحوی به سطوح بلاغی و استعاری میکشاند؛ بهگونهایکه هر نقشنما نقشی مستقل در آفرینش ریتم، ایهام، و موسیقی درونی غزل دارد. نسبت معناداری میان ادراک فیزیکیِ مکانْ با تجربۀ عاطفی و عرفانی از طریق این حروف بازتاب یافته است که از دید زبانشناسی شناختی به "همنگاریِ حسی-عاطفی" معنا مییابد. آنچه از دید زبانشناسی شناختی اهمیت دارد، فرایند تجسمیافتنِ ادراک است: هر "با" پلی است میان حس و معنا. با این کارکردْ حروف اضافه در غزل حافظ موتور حرکت بلاغت شناختیاند، زیرا موجب بازآفرینیِ تجربۀ عرفانی در قالب زبان حسی میشوند و افق دید ما را به هستیشناسی حافظ وسیعتر مینمایند.
کلیدواژهها