نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استاد زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه قم، قم ایران.

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه قم، قم، ایران.

10.22054/jrll.2026.90159.1224

چکیده

یکی از معیارهای تقسیم جمله معنا، نقش و کارکرد جمله‎هاست. جملۀ پرسشی گونه‎ای از این تقسیمات است که در آن گوینده به قصد دریافت پاسخ، اهداف بلاغی، و کارکردهای دیگر آن را بیان می‌کند و در گونه‌های مختلف زبان بروز می یابد. در بلاغت سنتی کارکرد پرسشی که برای اهداف دیگری غیر از پاسخ مستقیم باشد، پرسش بلاغی می‌گویند. در زبان‌شناسی معناشناسی کاربردی به بررسی نقش‌های چنین جمله‌هایی می‌پردازد. در این پژوهش کیفی با هدف شناسایی اغراض و کارکردهای پرسش بلاغی در زبان نثر فارسی معاصر 25 متن شامل رمان، داستان، فیلم‌نامه، روزنامه و کتاب‌های غیرداستانی بررسی و انواع پرسش‌های بلاغی از آن‌ها استخراج شد. از متون مورد مطالعه در مجموع 77 مقصود بلاغی استخراج گردید که در قیاس با اغراض ذکرشده در کتاب‎های بلاغت تنوع بیشتری را نشان می‌دهد. این اغراض در 8 دستۀ کلی شامل: عاطفی، تقابلی-انتقادی، ترغیبی-انگیزشی، طلبی، تأکیدی، قضاوت-ارزیابی، ارتباطی و فلسفی طبقه‌بندی شد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در زبان نوشتاری امروز جمله‌های پرسشی با رویکردهایی نو در گستره‌ای از متون مختلف حضوری پررنگ یافته است. با توجه به دسته‌بندی این تحقیق و گزینش متن‌ها از میان متون گوناگون ادبی و غیرادبی، بیشترین کارکردغیرمستقیم این جمله‌ها به ترتیب در دستۀ تأکیدی- اقناعی، عاطفی، ارتباطی و تقابلی-انتقادی است. این تنوع کارکرد با محتوای متون گزینش‌شده همسویی دارد. کمترین نقش جمله‌های پرسشی در دستۀ فلسفی است که نشان می‌دهد متون نثر برگزیده بیشتر برای مخاطب عام نوشته شده‌اند.

کلیدواژه‌ها

. مقدمه

زبان نظام ارتباطی پیچیده، پویا و متشکل از نشانه‌هاست که انسان از طریق آن به برقراری ارتباط، ساخت و انتقال معنا، بیان اندیشه‌ها، احساسات و مقاصد خود می‌پردازد. جمله بزرگ‌ترین و کامل‌ترین واحد زبان است به این معنا که پیام را به‌طور کامل برساند و ما منتظر ادامۀ سخن نباشیم. هدف اصلی از هر جمله انتقال پیام و معناست و معنا را می‎توان از دیدگاه‌های گوناگون واکاوی کرد.

معنی‌شناسی مطالعۀ علمی زبان است و این مطالعه جز از راه پژوهش در گونه‌های مختلف زبان به دست نمی‌آید. منظور از معنی «مصداقی است که در جهان خارج وجود دارد یا مفهومی است که برحسب مصداق‌ها به صورت نوعی تصور در ذهن سخنگویان زبان انباشته شده است» (صفوی، 1394: 20).

معنی‌شناسی کاربردی به مطالعۀ معنی هنگام کاربرد زبان در جریان ایجاد ارتباط میان سخنگویان می‌پردازد؛ یعنی معنایِ پاره‌گفت‎ها را بررسی می‌کند. پس، اهداف و کارکردهای جمله در کاربردشناسی زبان بررسی می‌شود؛ چون کاربردشناسی مطالعۀ معنایی است که گوینده می‌گوید و شنونده برداشت می‌کند. کاربردشناسی تعبیری است که از معنای جمله‎ها به دست می‌آید. هر جمله در صورتْ معنایی دارد ولی در عمل و کاربرد ممکن است به عملی دیگر بینجامد. هر جمله یک صورت یا فرم دارد که همان چینش واژه‌ها در محور هم‌نشینی و وجه جمله است. مانند جملۀ پرسشی «خودکار خدمتتان هست؟» نقش جمله، تعبیر و خواست دیگری است که از جمله منظور است و شنونده در برابر آن واکنشی نشان می‌دهد. مثلاً در همان جملۀ پرسشی شنونده آن را مانند یک جملۀ امری یا خواهش تلقی می‌کند و خودکارش را به پرسشگر می‌دهد. نقش‌های گوناگون جمله در بافت مشخص می‌شود.

بافت [1]زمینه، موقعیت زمانی و مکانی، و شرایطی است که هنگام کاربرد زبان با آن مواجهیم که خود به دو نوع درون‌زبانی و برون‌زبانی تقسیم می‌شود. بافت درون‌زبانی محیطی است که از طریق جملات زبان، روابط نحوی آن‌ها و ساختار جمله پدید می‌آید. بافت برون‌زبانی یا موقعیتی زمان، فضا، مکان و عناصری است که هنگام بیان جمله و کاربرد زبان نزدِ ما وجود دارد. کاربردشناسی زبان به مطالعۀ رابطۀ میان صورت و نقش می‌پردازد. در بسیاری از جمله‌ها و پاره‌گفت‎ها ما با معانی و کارگفت‎های غیر مستقیم مواجهیم. یعنی ساخت نحوی جمله و روابط هم‌نشینی مطابق با تعبیر و کارکرد آن جمله نیست بلکه نقش و کارکردی دیگر را نشان می‌دهد. معنی‌شناسی کاربردی ارتباطی مستقیم دارد با انواع نقش‎های زبان از دید یاکوبسن[2]؛ نقش‎های ارجاعی، ترغیبی، عاطفی و همدلی هم در گونۀ معیار، محاوره و خودکار زبان و هم در گونۀ ادبی کارکرد فراوان دارد. برخلاف نظر کسانی که فقط به معنی‌شناسی نظری می‌پردازند و جنبۀ کاربردی زبان را نادیده می‌گیرند «فیلسوفانی مانند ویتگنشتاین[3]، آستین[4] و سرل[5] بر این باورند که مطالعۀ زبان صرفاً از جنبۀ نظری و بدون توجه به کاربرد و نقش آن به منزلۀ ابزار ایجاد ارتباط در میان سخنگویان زبان کاری نادقیق است. به گمان این گروه از محققان واحدهای زبان را نباید مستقل از نقش کاربردی‌شان بررسی کرد؛ زیرا نتایج بررسی‌هایی از این دست ممکن است در عمل با تردید مواجه شود» (صفوی، 1394: 151).

در مطالعات سنتی در علم بلاغت، فن معانی نوعی معنی‌شناسی کاربردی است که در واحد جمله معنای ثانوی آن را بررسی می‌کند. در علم معانی جملات بر اساس هدف گوینده به چند دسته تقسیم می‌شوند. چنان‌که کلام را به دو بخش خبر و انشاء تقسیم می‌کنند: «انشاء در مقابل خبر جمله‌ای است که محتمل صدق و کذب نباشد، یعنی مفهوم و معنی جمله طوری باشد که از موضوع صدق و کذب خارج است. انشاء بر دو قسم است: انشاء طلبی، انشاء غیرطلبی» (همایی، 1370: 100). استفهام از اقسام انشاء طلبی است «استفهام درحقیقت به معنی پرسیدن است در اموری که گوینده جاهل به امری باشد» (همان: 35). استفهام یا جملۀ پرسشی در علم دستور زبان بررسی می‌شود «پرسش در قلمرو زبان از آن روی انجام می‌گیرد که گوینده می‌خواهد بر آنچه از آن بی‌خبر است آگاه گردد» (کزازی، 1374: 203) و «غرض اصلی از پرسش، طلب اخبار است» (شمیسا، 1383: 179). «اما جمله گاهی در صورت استفهام است و معانی دیگر از قبیل نهی و انکار، سرزنش، اظهار تأسف و امثال آن از صیغۀ استفهام استفاده می‌شود که آن‌ها را معانی مجازی استفهام می‌گویند» (همایی، 1370: 105) و در علم معانی مورد بررسی قرار می‌گیرد. چنین جمله‌ای در ظاهر ساختار پرسشی دارد اما هدف آن دریافت پاسخ نیست. یعنی «گاهی برای تأثیر کلام، به جای سایر انواع جمله از جملۀ پرسشی استفاده می‌شود» (شمیسا، 1383: 179). بنابراین «آنچه در دانش معانی از آن سخن می‌رود، تنها پرسش هنری است؛ پرسش هنری پرسشی است که خواست از آن آگاه شدن نیست؛ پرسندۀ سخنور نمی‌پرسد که بداند؛ از پرسش خواستی دیگر دارد» (کزازی، 1374: 203). با توجه به این هدف «پرسش هنری همواره بی‌پاسخ می‌ماند؛ زیرا نمی‌پرسند که بدانند. انگیزه‌ای زیباشناختی سخنور را وامی‌دارد که به شیوه‌‌ای هنری بپرسد. بنابراین ساخت پرسش با انگیزه‌ای غیر از آنچه در زبان کاربرد دارد، به کار می‌رود» (همان‌جا). پرسش بلاغی از دیرباز در نثر فارسی حضور داشته و بلاغیون نیز به آن پرداخته‌اند، اما اغراض محدودی را برای آن ذکر کرده‌اند. همایی(1370: 107) انواع استفهام را در معنای مجازی به 10 دسته تقسیم می‌کند: نفی، انکار، تقریر، تهکّم (سخریّه و استهزاء)، توبیخ، تعظیم، استبطاء، تعجّب، تمنّی، تأسف و تحسّر. شمیسا (1383) نیز 28 غرض بلاغی برمی‌شمرد اما این شگرد در نثر معاصر کارکردهایی بسیار متنوع یافته و فقط برای بیان اغراض محدود ذکرشده در کتاب‌های پیشین بلاغی به‌کار نمی‌رود، بلکه حامل حالات گوناگون عاطفی، ترغیبی، تقابلی، فلسفی و ... است.

با وجود این گسترش کاربرد و تنوع مفهومی، هنوز ارزیابی جامعی از کارکردها و گونه‌های پرسش بلاغی در نثر معاصر فارسی صورت نگرفته و علم معانی از گستردگی اغراض پرسش بلاغی غافل مانده است. پژوهش حاضر به روش کمّی و کیفی با رویکرد توصیفی- تحلیلی در پی پاسخ‌گویی به این است که: پرسش بلاغی در متون نثر فارسی معاصر چه اغراضی دارد؟ کارکرد این جمله‌ها چیست؟ چگونه می‌توان این اغراض و کارکردها را به صورت دقیق‌تر و منسجم‌تر دسته‌بندی کرد؟ پرسش بلاغی در متن چه اهمیتی دارد؟

  1. پیشینۀ پژوهش

یکی از مباحث کتب معانی "پرسش بلاغی" است که از گذشته تا کنون در منابع بلاغت بیان و بررسی شده است. مقاله‌هایی نیز با موضوع پرسش بلاغی نوشته شده که تنها دو مقاله به پرسش‌های بلاغی در فارسی معاصر پرداخته‌اند: 1) مقاله‌ای با عنوان «پرسش بلاغی تشریکی در ادبیات معاصر فارسی» از دشتی آهنگر (1395) است که با نقد علم معانی به دلیل سکوت دربارۀ پرسش‌های بلاغی تشریکی که خواننده را در معنای متن سهیم می‌کنند، با مباحث زبان‌شناسی و نقد ادبی به تبیین این نوع پرسش در شعر و نثر  معاصر می‌پردازد. نویسنده معتقد است این پرسش‌ها کارکردی فراتر از استیناس دارد و بیشتر در متون جدید ادبیات دیده می‌شود. هم‌چنین این پرسش‌ها به متن ویژگی خواننده‌محوربودن، و به خواننده امکان مشارکت در متن می‌دهد. 2) مقالۀ قادری (1402) با عنوان «بررسی ساختی و کاربردشناختی جملات پرسشی جهت‌مند در مکالمات زبان فارسی». یافته‌های او نشان می‌دهد که انواع جهت‌مندی معرفتی، تمنایی و ایجابی در پرسش‌های فارسی وجود دارد. او این پژوهش را در مکالمه‌های فارسی انجام داده است.

می‌توان به چند پژوهش دیگر که با موضوع پرسش‌های بلاغی انجام شده اشاره کرد از جمله: طاهری (1387- 1388) در مقالۀ «سؤال و اغراض آن در غزلیات حافظ» به بررسی انواع سؤال از حیث ساخت و بسامد کارکرد آن در اغراض ثانوی در غزلیات حافظ پرداخته است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که تعدد اغراض ثانوی سؤال بیشتر از آن است که بلاغیون ذکر کرده‌اند. برداشت نوع غرض به سبب نبود قرینه دشوار است؛ حالِ خواننده و آهنگ خواندن متن در برداشت نوع غرض ثانوی مؤثر است. حیدری و صباغی (1390) در پژوهش «پرسش بلاغی در شعر مهدی اخوان ثالث» به این نکته دست یافته‌اند که بیشتر پرسش‌های اخوان متضمن معنای ضمنی اظهار عجز و نومیدی است و برخی پرسش‌های مطرح‌شده در اشعار او در تعاریف رسمی منابع بلاغی نمی‌گنجد و دربردارندۀ معنای جدیدی است. در مقالۀ «بلاغت در بوستان سعدی» مشهدی، اتحادی و عبادی‌نژاد (1398) با بررسی بوستان به 33 غرض دست یافته‌اند که همۀ آن‌ها مناسب طرح و تعلیم آموزه‌های حکمی و اخلاقی هستند. واثق عباسی و اتحادی (1399) به بررسی «استفهام بلاغی در شعر پروین اعتصامی» پرداخته‌ و 41 غرض ثانوی از پرسش‌های بلاغی آن استباط کرده‌اند. به عقیدۀ نگارندگان پروین از اغراض مناسب برای بیان موضوعات اخلاقی بهره جسته است. «نقد و بررسی کنش‌های گفتاری جملات پرسشی در قصاید سلمان ساوجی» عنوان مقاله‌ای دیگری است که تیموری، کزازی و بیگ‌زاده (1400) با نظریۀ کنش گفتار جان سرل به این نتیجه رسیده‌اند که در اشعار سلمان بسامد پرسش‌های با کنش اظهاری از کنش ترغیبی، عاطفی و تعهدی بیشتر است.

با این توضیحات، پژوهشی که به‌طور ویژه به پرسش‌های بلاغی در متون نثر فارسی معاصر پرداخته باشد، یافت نشد. این مقاله به‌طور خاص به این موضوع می‌پردازد و از این جهت تازگی دارد.

  1. روش پژوهش

این پژوهش به روش کیفی با استفاده از داده‌های کمّی به تحلیل و توصیف پرسش‌های مورد نظر می‌پردازد. نمونه‌هایی هدفمند از متون نثر معاصر فارسی انتخاب، و پرسش‌های بلاغی از آن‌ها استخراج شد. سپس با شناسایی اغراض و کارکردهای این پرسش‌ها، در دسته‌های همسو طبقه‌بندی شدند. در بررسی اغراض پرسش بلاغی در 25 متن منتخب 77 غرض بلاغی استخراج گردید که در 8 دستۀ کلی عاطفی، طلبی، ترغیبی-انگیزشی، تقابلی-انتقادی، قضاوت-ارزیابی، ارتباطی، تأکیدی- اقناعی، و فلسفی طبقه‌بندی شد. در دسته‌بندی حاضر پرسش‌ها بسته به بافت موقعیت در زیرمجموعۀ قوی‌ترین غرض گنجانده شد. از سوی دیگر به نظر می‌رسد برخی اغراض به ظاهر هم‌پوشانی دارند اما با نگاه دقیق‌تر می‌توان دریافت که پرسش‌ها در شدت و ضعف غرض از هم متمایز می‌شوند. این غرض‌ها با حداقل هم‌پوشانی در کارکردهای هشت‌گانه دسته‌بندی شد.

  1. تحلیل و بررسی
  2. 1. پرسش بلاغی

پرسش‌های بلاغی در متون نثر فارسی معاصر اغراض و کارکردهای متعددی دارند و  به همین سبب از اهمیت بالایی در تأثیرگذاری بر مخاطب برخوردارند. منظور از غرض در این پژوهش "قصد و نیت جزئی و خاص" است، درحالی‌که کارکردْ دسته‌بندی‌ کلی‌ای است که چندین غرض را دربرمی‌گیرد. در برخی موارد «همیشه نمی‌توان یک غرض خاص از یک سؤال ادبی برداشت کرد، ممکن است یک سؤال حاوی چند غرض ثانوی باشد. در برداشت اغراض چندگانه از یک سؤال، زمینه و حال و هوای خواندن سؤال، آهنگ و طریقۀ خوانش جملۀ سؤالی و تکیه‌هایی که در خواندن یک جملۀ سؤالی بر آن وارد می‌شود، اغراض متفاوت و متنوعی را به ذهن متبادر خواهد کرد» (طاهری، 1386: 88-89). یعنی یک پرسش بلاغی واحد می‌تواند هم‌زمان در چند گروه جای گیرد. برای مثال پرسش «چقدر باید تحمل کنم؟» هم با غرض ذکر بی‌تابی و کارکرد عاطفی است و هم با غرض ذکر کثرت غم و رنج و با کارکرد تأکیدی. برخی پرسش‌ها نیز از یک جنس هستند اما شدت و ضعف معنا آن‌ها را از هم متمایز می‌کند؛ مانند پرسشِ از سر افسوس که حاوی غم و اندوه عمیق برای چیزی ازدست‌رفته یا اتفاق جبران‌ناپذیر است و حسرت که آرزوی دست‌نیافتنی و احساس فقدان عمیق است یا سرزنش و تشرّ که شکل شدیدتر و ملایم‌تر از یک مفهوم هستند. بنابراین نقش و غرض قوی‌تر که متناسب با بافت موقعیت است در نظر گرفته می‌شود. همچنین این اغراض با حداقل هم‌پوشانی بین کارکردها توزیع می‌شود. هر کارکرد نیز مفهومی کلان و متمایز را نمایندگی می‌کند.

  1. 2. کارکردها و اغراض پرسش بلاغی

اغراض و اهداف بلاغی استخراج‌شده از متون منتخب گوناگون به‌ویژه آثار داستانی، جنبه‌های بیشتری از کاربرد زبان و انواع جمله را نشان می‌دهد. این موضوع در کاربردشناسی زبان بررسی می‌شود؛ چون کاربردشناسی مطالعۀ معنایی است که گوینده می‌گوید و شنونده برداشت می‌کند. در پژوهش حاضر این اغراض براساس مفهومشان در 8 کارکرد دسته‌بندی شده است. طبعاً این اهداف و اغراض در دل متن و با در نظر گرفتن جمله‌های پیش و پس از پرسش در بافت نام‎گذاری شده‌اند، چون «این‌گونه بررسی ناگزیر تفسیر منظور افراد را در یک بافت خاص و همچنین چگونگی تأثیر آن بافت بر پاره‌گفت را نیز دربرمی‌گیرد و مستلزم توجه به این نکته است که چگونه سخنگویان، کلام خود را با درنظرگرفتن مخاطب، مکان، زمان و شرایط حاکم سازماندهی می‌کنند» (یول، 1402: 11). برای هرمورد با توجه به داده‌ها یک تا چند مثال آمده است.

  1. 2. 1. پرسش‌های عاطفی

این پرسش‌ها بازتاب‌دهنده و شامل اغراضی چون افسوس، حسرت، امید، آرزو، یأس، اشتیاق، اندوه، ترس، اضطراب، شرم و ... است و اغلب در خدمت برانگیختن حالات روانی و عاطفی و ابزاری مهم در انتقال مفاهیم ضمنی و تحریک احساسات مخاطب است.

- افسوس و حسرت

«آنگاه که باید یگانه می‌بودند، بیگانگی کردند؛ هر کس خود را اندیشید. هر یک به راه خود رفت. بسا پهلوان نام‌آور که تنها ماند. بسا تنهای تناور که به خاک افتاد. دلاوران کجا هستند؟ آری این بیداد از ماست و بیدادگران ماییم.» (بیضایی، 1373: 10).

«روی تخت خواباندیمش، در راه‌پله مادر گفت: «کاش دیگر بیدار نشود. دیگر نمی‌توانم این‌جور ببینمش، آن همه وقار، آن همه تشخص، آن همه مهربانی کجا رفت آخر؟»» (معروفی، 1388: 23).

«زندگی را از کجا شروع کردیم و به کجا کشید؟ ده دوازده نفر تو جنگ تنگک کشتم. اینجا هم شش هف نفر. برای چه؟ چرا باید ظالم باشه؟» (چوبک، 1377: 203).

«زری اندیشید: نکند آنقدر دیر بفرستند که یوسف بیدار شده باشد ... عجب خوش باورم! کشک چی؟ پشم چی؟ گوشواره چی؟» (دانشور، 1380: 22).

«یه زندگی اینجوری، چرا باید مثل گرگ و کفتار به جون هم بیفتیم؟ چرا اینا بایس پولای من را بخورن؟ مگه خیال میکنن جای دیگه هم غیر از اینجا هس که بخوابن؟» (چوبک، 1377: 43).

- یأس و ناامیدی

«عبارتش را از بر کرده بودم. اینجا زمینی است که چندین هزار صاحب کرامت از دامن آن برخواهد خواست. قدمگاه صوفیان -کان ولایت- مایه خمیر فقر دودمان طهارت... هی هی! پس کو؟ این آدم‌ها کجا هستند که نمی‌آیند؟» (دانشور، 1380، 256).

«گلوی گریه‌زدۀ خلط‌گرفتۀ شهرو باز و بسته شد: اگه تو نباشی زندگی چه به درد من می‌خوره؟ من بچه بی‌بوا رو چه جوری بزرگ کنم؟ دیگه زندگی منم تموم شد» (چوبک، 1377: 115).

«اما من همۀ یادگارهام با همین جسممه. وقتی که جسمم را نشناسم، هان! دیگر چی برایم می‌مونه؟ چه چیزی می‌تونه برام ارزشی داشته باشه؟» (هدایت، 2536: 58).

«این چه دوره‌ایست که برای ما تمامی ندارد؟» (هدایت، 2536: 82).

«ریحانه: اولاً باید برم کلاس، دوماً مامانم تنهاست تو خونه. نظر: اولاً مگه مامانت بچه‌س؟ ... دوماً، دیپلم که هیچ، لیسانس خیاطی هم بگیری، با چی می‌خوای کار کنی؟» (فرهادی، 1393: 15).

«برای چه به خانه برمی‌گردم؟ در خانه کی منتظرم است؟ من منتظر چی هستم؟» (پیرزاد، 1390: 307).

«و کشواد می‌غرّد: اومان با ریشخندی نابود کرده است. یک تیر چه می‌تواند بکند؟ پیمان برای چیست؟ آن چرک‌جامگان می‌دانند که تیر ما، از آنچه ما را هست دورتر نخواهد کرد» (بیضایی، 1373: 11).

«در میان زمزمه‌ها، پیری مویه آغاز می‌کند، و در پی او مردان ماندۀ چندین تیره و تبار: چه بخت کوتاهی با ماست، تا فرورفتن این آفتاب. برای ما مردان از مردی چه مانده است؟ ما ریشخند گیهانیان شدیم. آیا دخمه‌های تیرۀ مرگ سزاوارتر نبود؟» (بیضایی، 1373: 12).

- آرزو و امید

«و چه می‌شد اگر بر سر چاه زمزم این انگ و نشان و سلاح را نمی‌دیدی و فراموش می‌کردی که آنجا هم زیر بلیط حکومتی هستی؟» (آل‌احمد، 1357 : 93).

«خدایا! یعنی می‌شه که من باز تو این دریا شنا کنم و باز توش ماهی بگیرم؟» (چوبک، 1377: 246).

«می‌گفتم: آخر با این اوضاع اگر بیاید حبسش می‌کنند. می‌گفت: مگر اوضاع همیشه اینطور می‌ماند؟» (علوی، 1397: 122).

«تو که تا چند روز دیگر باید بروی گرمسیر، بگو خرمن را که برداشتم - چشم- می‌دهم. فردا را کی دیده؟ شاید شکست خوردند و گورشان را گم کردند» (دانشور، 1380: 24).

- دلخوری

«نظر: یه چیز خصوصیه... این‌جا شلوغه... بریم سینما... یه ساندویچی با هم می‌زنیم، یه جای خلوت می‌شینیم حرف می‌زنیم. ریحانه: چه حرفی؟» (فرهادی، 1393: 20).

«زن: این کجا جلوِ در پارکینگه؟ مگه تریلی میخوان ببرن تو؟ [به روحی] شما ندیدی کی اینو پنچرش کرد؟» (همان: 179).

- استبطاء و بی‌تابی

«خدایا خیلی از شب میره. پس چرا نیومدش؟» (چوبک، 1377: 308).

«چرا صب نمی‌شه؟ چه شب درازیه!» (چوبک، 1377: 113).

- کلافگی

«این چرا وا نمیشه؟» (پیرزاد، 1386: 98).

«اما اینجا چه کنم؟ با این مدیر که یک سر دارد و هزار سودا و هنوز جز مکتب‌داری نیست؟ یا با این همکار پیر مافنگی با آن اعتقادات کلثوم ننه‌ایش؟» (آل‌احمد، 1386: 43).

- شک و تردید

«آیا اگر به او جواب رد می‌داد شجاعت بود؟» (دانشور، 1380: 173).

«اگر محمد می‌آمد و او و بچه‌ها را با خودش می‌برد بزها سرگردان می‌شدند و صاحب نداشتند. اما آیا اصلا محمد می‌آمد؟ آیا می‌شد یک دفعۀ دیگر قد و بالای او را ببیند؟» (چوبک، 1377: 179).

«هزار بار به خودم گفتم: «از کجا معلوم است که این دُرّ هم از همان شیشه‌های شکنندۀ دروغی نباشد؟» (علوی، 1397: 177).

- پشیمانی

«چرا باز بهش اخم کردم؟ مگه نه اینکه همۀ این کارهاش به خاطر منه؟» (پیرزاد، 1390: 165).

- ترس

«مبادا بفرستد مرا بگیرند که شعر را خراب کرده است؟» (آل‌احمد، 1387: 45).

«و حالا اگر نعمت‌هایی را که داری از تو گرفتند، آن وقت چه؟» (دانشور، 1380: 193).

«ناگهان تو خودش پیچ خورد: «نکنه این ارمنی منو لو بده؟» (چوبک، 1377: 225).

- شرم

«تا آن روز همکلاسی‌های زری نمی‌دانستند او شهریه نمی‌دهد و زری می‌اندیشید: دیگر چطور تو صورتشان نگاه کنم؟» (دانشور،1380: 154).

- خشم

«خشمی غیظ‌آلود سراپای زن را به آتش کشید. جیغ کشید و بغض‌آلود فریاد زد: کوری؟ کری؟ مرد! زندگی‌مان دارد به باد می‌رود و نابود می‌شود» (مسعودی، 1393: 56).

«پدر: بره گم بشه(در حال خروج از خانه). بیا تو مسجد ببین مردم چه‌جوری نگام می‌کنن ... آبرو ندارم دیگه ... این آدمه خاک بر سر؟» (فرهادی، 1393: 16).

- اضطراب/ نگرانی

«اگر پیداش نکرد چی؟ اگر پیداش کرد و راضی نشد چی؟» (پیرزاد، 1390: 109).

- شوخی

«شیرین لیموترش چلاند روی کاهو و خیار و گوجه فرنگی. پس حواست به موهاش هم بود؟» (پیرزاد، 1390: 24).

- تعجب

«یعنی بعد این همه سال نفهمیده حرف‌ها و قول‌های حمید باد هواست؟» (همان: 19).

«زری حیرت‌زده نگاهش کرد. از کی تا حالا این‌طور جی‌جی باجیِ دختر حاکم شده بود که خودش خبر نداشت؟» (دانشور، 1380: 36).

«اول ماه من یک من و نیم کیلو پیاز خریدم، همه تمام شد؟»(هدایت، 2536: 29).

«به من می‌گفتند تو مرد خشن و بی‌عاطفه‌ای هستی. چطور آنقدر آرام بودی و آرام می‌نمودی؟» (علوی، 1397: 179).

- ناباوری

«فلانی! یعنی نیمام از دست رفت؟» ( آل‌احمد، 1387: 51).

«حال طبیعی نداشتم، داد زدم: چی‌چی رو اسیر شدن؟! مگه حاجی اهل اسارته؟» (عاکف، 1386: 253).

  1. 2. 2. پرسش‌های طلبی (تقاضا)

پرسش بلاغی با کارکرد طلبی، خواستۀ گوینده را برای انجام یا ترک کاری به مخاطب منتقل می‌کند. گوینده به جای درخواست صریح، آن را در پوششی از پرسش قرار می‌دهد تا علاوه بر انتقال احساس گوینده سرعت و نیز احتمال پذیرش و انجام آن از سوی مخاطب افزایش یابد.

- امر

«رو به حمزه کرد و گفت: خوابت برده؟ چرا نمی‌رانی؟» (جمال‌زاده، 1384: 80).

«ولم می‌کنی؟ مادرم بنگاه شوهریابی راه انداخته برای آیه، تو برای من.» (پیرزاد، 1390: 24).

«لب بالایش آنقدر کوتاه بود که انگار بدون هیچ خنده‌ای، همیشه لبخند می‌زد. اسب را به گاری بست و به کارگران گفت: چرا مثل مرده وایستادین؟» (نجدی، 1373: 25).

«ساعت یازده است، قهوه چی شد؟» (پیرزاد، 1390: 14).

«صدای غلام می‌آید که: خدیجه آبلیمو چه شد؟» (دانشور، 1386: 266).

- نهی

«بلند گفت: چه وقت گریه‌ست؟ حالا که سهراب به سلامتی خوب شده» (پیرزاد، 1390: 199).

«پدرم گفته بود: «زارمحمد! این حرفا چیه میزنی؟ کسی که می‌خواد رخت نو بخره که از این حرفا نمی‌زنه» (چوبک، 1377: 122).

«معلوم بود عزت‌الدوله نمازش را سلام داده. گفت چه لازم کرده جلو غریبه‌ها این حرف‌ها را بزنی؟» (دانشور، 1380: 183).

 - خواهش/ التماس

«جلو رفته، سلامی کرد و گفت جناب میرزا اجازه هست با قلم و دوات شما دو کلمه بنویسم؟» (جمال‌زاده، 1386: 123).

«زحمت نمیشه وقتی که رفتید برای منم پرس‌وجو بکنید؟» (پیرزاد، 1390: 186).

«ببینمش؟ یه خورده فقط؟ خواهش می‌کنم؟» (همان: 46).

  1. 2. 3. پرسش‌های ترغیبی-انگیزشی

این نوع پرسش‌ها مخاطب را در موقعیت فرضی قرار می‌دهد و با برانگیختن همزمان احساس و تفکر، اقناع عاطفی ایجاد می‌کند تا برای تغییر نگرش یا عملکرد مخاطب و درخواست یا وادارکردن مخاطب به انجام عملی، مؤثر واقع شود؛ یعنی مخاطب پس از تحلیل موقعیت، ناخودآگاه به نتیجۀ آن متعهد می‌شود.

- پند

«چرا دیر شده؟ مگر چند سال از عمرت گذشته؟ چرا آنقدر شتاب می‌کنی؟ بعضی یک عمر زحمت می‌کشند و میوۀ عمر خود را در پیری می‌چینند» (علوی، 1397: 127).

«بی‌اجازه؟ سرخود؟ حتی یک نفر را با خودتان نبردید؟» (ابراهیمی، 1378 : 43).

«پناه بر خدا. اما گمون می‌کنی تو بندر به این شلوغی بتونی چار نفر را بزنی و گیر نیفتی؟ هیچ فکر عاقبت این کار را کردی؟» (چوبک، 1377: 83).

- تشویق و ترغیب

«گفت: کلک این یکی را هرجور شده باید کند. ایاز گفت: «پس معطل چی هستی؟» (معروفی، 1388: 13).

- تحریک و تعجیل

«گفت: شوهرم را به تیر ناحق کشته‌اند. حداقل کاری که می‌شود کرد عزاداری است. عزاداری که قدغن نیست. در زندگیش هی ترسیدیم و سعی کردیم او را هم بترسانیم. حالا در مرگش دیگر از چه می‌ترسیم؟» (دانشور، 1380: 291).

«گفت هنوز نعش آن ناکام به خاک نرفته می‌گذارید این طور به او توهین کنند؟» (همان: 299).

«چه کار می‌کنی حاجی؟ یکی بردار بریم دیگه» (عاکف، 1386: 102).

- هشدار

«آیا تو دشمنان را نمی‌بینی که از نیزه‌هاشان جنگلی ساخته‌اند و بی‌تاب‌تر از خیزاب‌های دریای دل‌آشوب هردم آرایشی خوفناک‌تر می‌آورند؟» (بیضایی، 1373: 11).

«سهراب کنار پراید سفید ترمز کرد، سر از پنجره بیرون آورد و به پسر جوانی که کنار دست راننده نشسته بود گفت: «تو و رفیقت از زندگی سیر شدید؟» (پیرزاد، 1390: 204).

«چرا ملتفت نیستی زن؟ وقتی این همه آدم راه افتاد، اگر کسی به آشوب تحریکشان کرد دیگر کی می‌تواند جلوشان را بگیرد؟» (دانشور، 1380: 292).

«حالا کِی است می‌گویم؟ دست‌های شما را آلوده خواهند کرد و خودشان کنار خواهند نشست.» (دانشور، 1380: 52).

«ای بابا! مگر عقلت را از دستت گرفته‌اند؟ می‌خواهی سرت را به باد بدهی؟» (جمال‌زاده، 1384: 81).

«مبادا به خانه‌اش بروی. چند روز بیشتر با تو نیست. آن وقت چه می‌کنی؟» (علوی، 1397: 183).

- تهدید

«حالا رویت هم زیاد شده؟ می‌خواهی منم مثل شوهر سابقت رفتار کنم و پاشم بزنم شل و پلت کنم؟» (آل‌احمد، 1386: 154).

«اکبر به گریه افتاد و باز فریاد من درآمد: خفه می‌شوی یا بزنم توی سرت؟ و آمدم بیرون» (همان : 158).

«حرف دهنت را بفهم. به من جسارت می‌کنی؟» (هدایت، 2536: 90).

- پیشنهاد

«نمی‌توانی یک تکه زمین بدهی دستشان و از این دربه‌دری خلاصشان کنی؟» (آل‌احمد، 1386: 224).

- تأمل

«چرا آدم کنار دریا می‌افتد به وراجی؟» (پیرزاد، 1390، 82).

«بله. یعنی اگر قرار بشه که مردم افسار سرخود بشند مثل منادی الحق یا رفیق مزلقانی، کی بود؟ آهان، یادم آمد: خیزرانی، دیگر جای من و شما نیست» (هدایت، 2536: 96).

«اینک آرش در نیستان سوخته می‌آید. و با دل خویش می‌گوید: من مردی یله بودم، در پی رمه، آنگاه که دل می‌خواست گوسپندان را سرود می‌خواندم، و آنگاه که نه، با خفتن رمه می‌خسبیدم. من به اینجا چرا آمدم؟ خواب مرا این هیاهو چرا شکست؟ و رمۀ مرا این تندباد چرا پراکند؟» (بیضایی، 1373: 22).

«چند وقته قرمه‌سبزی درست نکردم؟» (پیرزاد، 1390: 155).

«هلیا! اگر دیوار نباشد پیچک به کجا خواهد پیچید؟» (ابراهیمی، 1378: 36).

  1. 3. 2. پرسش‌های تقابلی- انتقادی

گوینده یا نویسنده با این پرسش‌ها باورها، اعمال و رفتارهای مخاطب را نشانه می‌گیرد و او را در موقعیت ناهماهنگ با پیش‌فرض‌های خود قرار می‌دهد. ذهن مخاطب با چالش فکری، دوگانگی و تضاد درگیر می‌شود. این کار ممکن است موجب تخریب و اصلاح افکار یا کارهای مخاطب شود.

- اعتراض

«خدا لعنتت کنه با این فامیلات! این گره‌گوری‌های داهاتی دیگه کی بودن واسه من فرستادی لوس‌آنجلس؟ گور مرگشون آبروی منو پیش دروهمساده‌های این‌جا بردن» ( نبوی، 1378: 119).

«باربر عصبانی می‌شود. رگ‌های گردنش بالا می‌آید. می‌گوید: «چرا توهین می‌کنی؟ چقدر بداخلاقی. ما را معطل کردی. همش حرف خودت را می‌زنی» (ترقی، 1384: 37).

«ریحانه: من دیرمه ... بیا برسونم. نظر: این همه فیلم و دستگاه اجاره کردم که چی؟ ... تا صبح اینجایی» (فرهادی، 1393: 15).

«این قیمه است یا خورش لپه پیازداغ؟» (پیرزاد،1390 : 94).

«آقا این هم رژیم شد که از صبح تا شام مردم را بیخود و بی‌جهت بکشند و به کشتن بدند؟» (هدایت، 2536: 79).

«اسدالله: گوش کنین. امشب بعد از شام دهل‌ها رو ورمی‌داریم و میریم صحرا. مشدعلی: کدوم دهل‌ها رو؟ اسدالله: دهل‌های مسجدو دیگه. عبدالله: یعنی چی؟ ... با این دهل‌ها می‌خواین اینا رو بتارونین؟ والله، بالله، معصیت داره. این کارو نکنین! لااله الّا الله! » (ساعدی، 1377: 17).

- مخالفت

«اگر یک قطره اشک از چشم یک یتیم بریزه، می‌دونی فردای قیامت خدا با من چه کار می‌کنه زن؟ طاق بستن یعنی چه؟» (عاکف، 1386: 127).

«ریحانه: من می‌خوام برگردم. نظر: چی برگردی؟ ... من باهات حرف دارم» (فرهادی، 1393: 27).

- لجاجت

«اصلا کی گفته تو بیای دنبالم؟ از اینجا پیاده پنج دقیقه هم نیست» (پیرزاد، 1390: 169).

«نمی‌خوام. به من چه که مامانم با بابام نساخت؟» (همان: 235).

- تجاهل

تجاهل از امری: «این نوع از استفهام در علم بدیع "تجاهل‌العارف" نامیده می‌شود و مقصود از آن بیشتر مبالغه و غلوّ است» (علوی‌مقدم، 1386: 66).

-نگاه نعیم بین دو زن رفت و آمد و رفت و آمد تا بالأخره پرسید: چی بود آرزو خانم؟ 

-چی، چی بود؟  ابروهای پرپشت و سفید رفت بالا: «بسته».   شیرین گفت: کدام بسته؟» (پیرزاد، 1390: 27).

«با تعرض گفت: خجالت نمی‌کشی سرزده تو خونۀ مردم سرک می‌کشی. محمد کجا بود؟ رفته سرکار. مگه چه شده؟ دلش تاپ‌تاپ می‌زد و گلویش خشک شده بود و می‌دانست چه شده» (چوبک، 1377: 183).

- ریشخند

«مگر مسئول وضعیت کنونی ننۀ حسنه؟» (هدایت، 2536: 66).

«فکر کرده کجا زندگی می‌کنیم؟ دامنه‌های آلپ؟» (پیرزاد، 1390: 13).

«با این حال و به رغم اظهارات آخرالزمانی یک کارشناس، مقامات وزارت نیرو وعده داده‌اند اگر مردم یک چهارم نسبت به قبل صرفه‌جویی کنند از این بحران عبور خواهیم کرد. آیا مدیریت منابع آب با "تمنا" از مردم نسبتی دارد یا باید راهکار عملی داشت؟» (قاسمی، 1404: 4).

«گفت: «خیلی دمقی که آمده‌ای توی این ده؟ ببینم آقا معلم، می‌خواستی کجا بفرستندت؟ همانجا که جای لک لک، قو دارد؟» (آل‌احمد، 1386: 55).

- طنز

«در ایرانی که اصلا زن پیدا نمی‌شود چطور هر نفر می‌تواند یک خانه پر از زن داشته باشد؟» (جمال‌زاده، 1386: 111).

- معکوس‌کردن اتهام

«آیا شاعر گدا و متملق است یا شماها که دائماً دنبال جامعه موس‌موس می‌کنید و کلاه مردم را برمی‌دارید و به وسیلۀ عوام فریبی از آنها گدایی می‌کنید؟» (هدایت، 2536: 87).

«من وسواس دارم یا عزیز خاتون؟» (پیرزاد، 1390: 202).

«آیا من گناهکار بوده‌ام یا او که مرا به این روز سیاه نشانده است؟» (علوی، 1397: 249).

- استبعاد

«گفتم: «شعر می‌گویی درویش. این حرف‌ها را از عهد بوق تا حالا توی کتاب‌ها نوشته‌اند. سر از تخم درآوردن! آن هم توی این ده؟ آن هم وسط این واقعیت؟» (آل‌احمد، 1386: 55).

«جمعه و اینقدر شلوغ؟» (پیرزاد، 1390: 237).

«می‌دانم چرا نمی‌کنی. از اول از ما بدت می‌آمد. نمی‌دانم چه هیزم تری به تو فروخته بودیم. یا شاید حالا پشیمانی که چرا ما اصرار نکردیم و عروس ما نشدی. آدم گدا و این همه ادا؟» (دانشور، 1380: 174).

- تضاد

« از کی تا حالا خاله دادا کلیسا رو شده؟» (پیرزاد، 1390: 314).

«‌دل زری مثل سیر و سرکه می‌جوشید. او کجا بود و این یکی کجای کار؟» (دانشور، 1390: 114).

«دیوانه‌وار قهقهه می‌زد و مانند مجنون از بند گسیخته از من فرار می‌کرد و فریاد می‌کشید: «تو؟ تو از عشق دم می‌زنی؟» (علوی، 1397: 182).

- کنایه

«چه عجب داریم می‌خندیم؟» (پیرزاد، 1390: 107).

«این شوهر تو از جبهه چی می‌خواد که این قدر میره؟» (عاکف، 1386: 152).

  1. 2. 5. پرسش‌های تأکیدی- اقناعی

این نوع پرسش‌ها غالباً یک ادعا را به یک پرسش تبدیل می‌کنند و آن را در ذهن مخاطب به قطعیت، یقین و پذیرش تبدیل می‌کنند. برخی از این پرسش‌ها مانند استفهام انکاری و تقریری به دنبال دیکته‌کردن چیزی بر مخاطب هستند و بیشتر این جمله‌های تک‌صدایی بر محور خواست گوینده شکل می‌گیرند (دشتی آهنگر، 1395: 127).

- تقریری

«این شجاعت نبود که آن روز بلوا، ندیده و نشناخته با تو راه افتادم؟» (دانشور، 1380: 129).

- تأکید

«گفتم پیش خودمان بمانه. فهمیدی؟» (هدایت، 2536: 21).

«هر وقت از این در بیرونت انداختند از در دیگر با لبخند وارد بشو. فهمیدی؟» (همان: 49).

«حرفی از تلفن نمی‌زنی. خب؟» (پیرزاد، 1390: 53).

«گفتم: تعارف شهری بار من نکن. من دیگر دهاتی شده‌ام. الان پنجاه سال است، جوان. می‌فهمی؟» (آل‌احمد، 1386: 75).

- تقریر و تأکید خبر

«می‌دانید بدبختی من چیست؟ بدبختی من این است که گاهی خودم هم خود را زن زشتخویی می‌دانم» (علوی، 1397: 81).

«چرا در تمام این مدت من هیچکاره بودم و نمی‌خواستم داخل کار آنها بشم؟ برای اینکه وجدانم اجازه نمی‌داد» (هدایت، 2536: 55).

«سه سالی می‌شد بی‌بی رفته بود. مگر آن بدبخت که مرد چند سالش بود؟ چهل و چهار سال» (دانشور، 1380: 78).

«هیتلر وقتی روی صندلی قدرت نشست، غربی‌ها سر خم کردند. نتیجۀ این سازش چه شد؟ آغاز جنگ جهانی دوم» (معمار، 1404: 1).

- جواب

«با حیرت‌زدگی ساختگی گفت: چطور در منزل بمانیم؟ گفتم: مگر دوستانمان که آنها نیز مانند ما جوانند و خانه و زندگی دارند هر شب خدا به جایی می‌روند و هرگز در منزلشان نمی‌مانند؟ گفت: آنها را بگذار کنار. آنها وضعشان با وضع ما فرق دارد» (جمال‌زاده، 1389: 36).

«به پیرسوک گفتند چرا زمستان نمی‌آیی؟ گفت: مگر تابستان چه گلی به سرم زدید؟» (دانشور، 1380، 256).

«آدم نباید در این دنیا خودش را به چیزی دلبسته کند تا وقتی از دستش رفت غصه بخورد. عمه سرش را بلند کرد و گفت: تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی‌بره؟» (همان: 63).

پرسیدم: «تیمسار از کارهایتان راضی هستید؟» گفت: « می‌خواستید راضی نباشم؟» (علوی، 1397: 224).

- بیان علت

«چرا اصرار کرده تو باشی؟! خیلی ببخشید کی بود پسرش را بیمارستان خواباند؟ کی بود انجمن معتادان نمی‌دانم چی پیدا کرد؟» (پیرزاد، 1390: 185).

«پاترول از کوچه‌ی تنگ و باریک گذشت و آرزو گفت: آن وقت‌ها که این کوچه‌ها و این خانه‌ها را می‌ساختند کی خواب ماشین می‌دید؟» (همان: 113).

- عبرت

«محمد به مسخره گفت: «نه خالو این دیگه نشد. چطور با ما کار ندارن؟ مگه همین چند سال پیش نبود که جهازاشون آوردن خونه و زن و بچه‌هامون به گلوله بسّن و اون همه چوبک کشتن؟» (چوبک، 1377: 31).

«اما امروزه عقیده‌ام عوض شده، در هر کاری احتیاط لازمه. روسیه هم انقلاب کرد چه نتیجه‌ای گرفت؟» (هدایت، 2536: 84).

- تسویه

«ما باید تصدق بدیم، اعانه جمع بکنیم تا نمایش داده باشیم و به علاوه وجدان خودمان را راحت بکنیم. وگرنه سگ کنار کوچه با گدا پیش من چه فرقی داره؟» (هدایت، 2536: 98).

«می‌برند. می‌خورند. کسی به کسی نیست. بالأخره یک پرده زیادتر یا کمتر برای دولت فخیمه چه فرقی می‌کند؟» (علوی، 1397: 50).

- کثرت

«کم صبح تا شب برای خودی و غریبه خودت را به در و دیوار می‌زنی؟» (پیرزاد، 1390: 120).

«ذله‌ام کردی، چقدر اسباب‌بازی بخرم؟» (همان: 264).

به او گفتم: تو چقدر زجر می‌کشی؟ تو چقدر زجر کشیده‌ای؟» (علوی، 1397: 179).

«مگر خواهرزاده‌ها یکی دوتا هستند؟» (آل‌احمد، 1391: 50).

- تقلیل

«گفتم: امینه، این همه مدت کجا بودی؟ کدام همه مدت؟ دوسال یعنی یک عمر. من که پیر شده‌ام» (ترقی، 1384: 118).

«و از در که می‌آمدیم بیرون، به صدای بلند به مباشر گفتم سهمی را که بی‌بی از سرخرمن برایم قرار گذاشته، بده به نقاش شورابی. با دو خروار گندم چه می‌توانستم بکنم که بی آن نمی‌توانستم؟» (آل‌احمد، 1386: 231).

«زری صدای یوسف را شنید که گفت: کفاف کی دهد این باده‌ها به مستی ما؟» (دانشور،1390: 122).

«اونوقت یه مشت درداهاتی میان وقت آدمو می‌‌گیرن، آرامش آدمو به هم می‌زنن به خاطر روزی صد دلار یا به خاطر هزار دلار یه ویزا یا صد دلار یه بلیت، که چی؟ آخه این پولا به کجای آدم می‌رسه؟» (نبوی، 1378: 123).

- اقناع مخاطب

«این خوبه که فردا بچه‌هامون بزرگ شدن مردم بشون بگن باباتون نامرد بود و زیر بار حرف زور رفت؟ این خوبه که بشون بگن چند تا پاچه ورمالیده بندری دار و ندارشو بالا کشیدن و مسخره‌ش کردن و اونم مثل بیوه زنا زیر بار ظلم رفت و رفت زیر چادر ننت کر شد؟ این خوبه یا بشون بگن باباتون رفت حقش بگیره کشتنش؟» (چوبک، 1377: 93).

- اغراق

«این روزها کی کلافه و بی‌حوصله نیست؟» (پیرزاد، 1390: 102).

«یقین دارم اگر حاج آقایم می‌خواست می‌توانست آدم را خواب کند. چشم‌هایش را می‌دوخت وسط گودی دو تا چشم آدم و کی می‌توانست مقاومت کند؟» (دانشور، 1382: 76).

گفتم: «می‌بینم که دارید مردم را اذیت می‌کنید. کیست نداند که شما دارید مردم را بی‌خودی می‌گیرید؟ » (علوی، 1397: 225).

- شمول حکم

«برای روز مبادا، حاجی به مذهب هم معتقد بود. اگرچه خودش می‌گفت: کی از آن دنیا برگشته؟ اگر راست باشد» (هدایت، 2536: 46).

- انحصار

«مگر چه کسی و کجا این قلم را در دست این حضرات معنی داده است جز فرهنگ؟» (آل‌احمد، 1387: 139).

«خونی که از ما بریزد را مگر جز با خون دشمن می‌شود شست؟» (بنی‌اسد، 1404: 3).

- نفی

«کدام صنعت؟ کدام علم؟ این همه دکتر داریم باز کسی سرش درد بگیره اگر علاقه به زندگی داشته باشه باید بره فرنگستون» (هدایت، 2536: 80).

«محمد رنجید و گفت: چه برکتی؟ برکتشون تو سرشون بخوره» (چوبک، 1377 : 32).

«پدر آمرزیده‌های ندید بدید! دوتا گوش دارند درش هم که باز است؛ اما نمی‌دانند که زبان یکی است و صداش از پشت سی و دوتا دندان درمی‌آید. کدام پول پدرآمرزیده؟ کدام تعاون؟ اینها همه‌اش کلک است تا مثل تو آدم ساده‌ای باور کند و تو روی سر بنه بایستی» (آل‌احمد، 1386: 232).

- بی‌اعتنایی و بی‌تفاوتی

«خدا به هر سه عمر بدهد. چی و کجاش به ما چه؟» (پیرزاد، 1390: 108).

«پیش خود گفتم شاید جنون تعریف به سرش زده، باز تا وقتی که تعریف‌ها راجع به خودمان بود چیزی بود ولی به من چه دخلی دارد که خدا در خانۀ خاقان السلطنه را ببندد یا هزار سال نبندد؟» (جمال‌زاده، 1384: 58).

«آقا بیخود متوحش نباشید. به ما چه؟» (هدایت، 2536: 32).

«حالا جامعه می‌خواد درست بشه، می‌خواد هرگز سیاهم درست نشه. به من چه؟ به شما چه؟» (هدایت، 2536: 97).

- استفهام انکاری

«به کلی حاشا کرد و گفت: من کی این حرف را زدم؟» (دانشور، 1386: 254).

«سخن راست را چه احتیاج به قسم است؟» (جمال‌زاده، 1386: 108).

  1. 2. 6. پرسش‌های ارزیابی- قضاوتی

این پرسش‌ها یک ابزار سنجش و قضاوت است که با ترغیب مخاطب به ارزیابی، او را به صدور حکم یا پذیرش استدلال گوینده در ارزیابی مورد نظر وادار می‌کند.

- تبرئه

«اما باز به قول یوسف، تقصیر نانوا چه بود؟» (دانشور، 1380: 6).

«می‌دانید قیمت اجناس چرا رفته بالا؟ تقصیر تجار بیچاره چیه؟ ده میلیون زن و بچۀ روسی از ترس آلمان‌ها گریختند آمدند تو آذربایجان تقاضا کردند که تبعۀ ایران بشند.» (هدایت، 2536: 79).

«من صراحت لهجه دارم، کسی را که حساب پاکه از محاسبه چه باکه؟» (همان: 27).

«گناه تاجر چیه؟ اگر یک آلوی کرموئی تو خیک دولت نیست چرا خودش داروها را حراج می‌کنه آنوقت گناه را به گردن خریدار می‌اندازه؟» (همان: 80).

«همین‌طور است که می‌فرمایید. ما چه گناهی داریم؟ فراش پست گزارش داده که نامه‌ای به اینجا آورده است» (علوی، 1397: 160).

- رضایت

«همین، با همین چند کلمه عشق خود را بیان داشت. من دیگر چه می‌خواستم؟» (علوی، 1397: 180).

- کار بیهوده

«چه فایده از این گفتگو و چه مشکلی گشاده از این اشعار؟» (آل‌احمد، 1387: 23).

«حاج‌علی زیر لب تبسمی کرد و گفت: نه! سواد به چه درد مرد سیاسی می‌خورد؟ مرد سیاسی که نمی‌خواهد مکتب‌خانه باز کند» (جمال‌زاده، 1384: 61).

- تحقیر

«گفتم در مدرسه درس می‌خوانند تا یاد بگیرند که در خانه کتاب بخوانند. گفت کتاب خواندن هم کار شد؟» (همو، 1389: 40).

«-استاد، چه کار کنم که وقتی روی پارچه می‌نویسم حروف پخش نشه؟

-این کار ماست. تو چرا دخالت می‌کنی؟ این کاره نیستی. باید ما بنویسیم. صنار سه‌شی گیرمون بیاد» (مرادی کرمانی، 1384: 324).

«پدرش تشر زد: کی از تو علقه مضغه اظهار نظر خواست؟» (دانشور،1380، 125).

«چرا شعرا حق نداشته باشند ترشی ماست خودشان را در فریاد مقدمه‌های اعلامیه مانندشان بپوشانند؟» (آل‌احمد، 1387 : 151).

- تشرّ

«من دیگر اختیار از دستم رفت و فریاد زدم: آخر ای جان من، مگر سرگنجشک خورده‌ای؟ مگر آرواره‌ات لق است؟ آخر چقدر چانه می‌زنی؟ دو ساعت است سرم را می‌خوری و نمی‌دانم از جانم چه می‌خواهی. حرفت با کیست؟ از ریش کوسۀ ما چه می‌خواهی؟» (جمال‌زاده، 1384: 58).

- سرزنش

«تو الان چند سال داری؟ ها؟ این بازی برای وقتی خوب بود که تو هفت سال داشتی» (ابراهیمی، 1378 : 15).

«شیخ جعفر خدا بد ندهد! مگر عقل از سرت پریده هذیان می‌بافی؟» (جمال‌زاده، 1384: 47).

«محرم ... بابا تو که اینجوری نبودی ... این کارها چیه می‌کنی؟ مگه تقصیر ماست که گراز به زمین تو زده؟» (ساعدی، 1377 : 28).

«نظر: بذار بخونه دلم گرفته. امری: بی‌خود گرفته ... زنتو که طلاق دادی ... دیگه چی می‌خوای؟» (فرهادی، 1393: 23).

- گلایه

«عصر دلگیری بود. رفتم گورستان، سر قبر پدرم نشستم و گریه کردم. گفتم: «پدر، آخه مرا از چی ساختی، او را از چی؟ چرا زن‌ها نگاهم نمی‌کنند؟ چرا اخمشان را برای من می‌آورند؟ چرا قشنگ‌ترین دختر دنیا شیدای برادرم شده؟ خمیره‌مان که یکی است. نیست؟»»(معروفی، 1388: 28).

«بعد خان کاکا گله کرد که: چرا ما را دعوت نکردید؟ مگر ما دندان سور خوردن نداشتیم؟» (دانشور، 1390: 115).

- ناتوانی و درماندگی

«ایشان، مردان، مردان ایران، با دل خود، با دل اندوهبار خود می‌گویند: ما اینک چه می‌توانیم؟ که کمان‌ها شکسته، تیرهامان بی‌نشان خورده، و بازوهایمان سست است» (بیضایی، 1373: 5).

«حالا زری در عرض دو سه ساعتی که وقت داشت از کدام گور سیاه بلوز سفید دست و پا کند و با کدام پول؟» (دانشور، 1380: 153).

«حالیا تو با درخت ریشه سوخته‌ای که به باغ خویش بازمی‌گردد چه می‌توانی بگویی؟» (ابراهیمی، 1378 : 27).

«کتاب را رها می‌کنم روی میز و سیم تلفن را دور انگشتانم می‌پیچانم. حرفی نمی‌زنم. چه بگویم؟ احساس می‌کنم پشت دیوار بلندی متوقف شده‌ام» (مستور، 1388 : 45).

«نظر:[با گریه] من با این دست چه‌جوری برگردم شهر... برم چی بگم... تا آخر عمر چی‌کار کنم؟... می‌ذاشتی بمیرم» (فرهادی، 1393: 67).

نظر: (درمانده). طلاقش ندم می‌رم جهنم، بدم می‌رم جهنم، پس من چی‌کار کنم؟»  (فرهادی، 1393: 18).

- بزرگداشت

«گمان می‌کنی حاج میرزا آقاسی کم کسی بود؟ تمام سیاست دنیا مثل موم تو دستش بود» (هدایت، 2536: 12).

می‌گفتم: «چه روح بزرگی تو داری؟ من این کیفیت تو را دوست دارم.» (علوی، 1397: 179).

  1. 2. 7. پرسش‌های ارتباطی

این پرسش‌ها در راستای برقراری، تداوم یا تقویت ارتباط شکل می‌گیرد.

- تعریف و تمجید

«باید یک شب با شیرین بیاییم ببینم با این غذاها باز دم از رژیم می‌زند؟» (پیرزاد،1390: 132).

 «مرد از او می‌پرسد: کسی تا به حال به تو گفته که صدایت مثل مخمل نرم است؟» (دانشور، 1380: 264).

«شما یکی از بزرگترین نویسندگان دنیا هستید. راستی این الفاظ و عبارات به این قشنگی را از کجا پیدا کرده بودید؟» (هدایت، 2536: 34).

- تعارف

«قرمه سبزی میل نمی‌کنید؟» (پیرزاد،1390: 281).

- تشکر

«رفت طرف زن و دختر و روبوسی کرد. «رسیدن به خیر. کی آمدید؟ چرا زحمت کشیدید؟» جعبه‌ها را گرفت» (پیرزاد، 1390: 238).

«تو را نداشتم چکار می‌کردم؟» (همان: 52).

- دشواری بیان مطلب

«آتشی در دل من افروخته بود که دائماً درون مرا می‌خورد و مرا می‌سوزاند. چطور بگویم؟ شاید ملتفت می‌شوید.» (علوی، 1397: 145).

- بازگشت به سخن اصلی

«دو سال یه بار می‌آد ایرون و کلی با هم حال می‌کنیم و این ور و اون ور می‌ریم. چی داشتم می‌گفتم؟ آهان!» (پیرزاد، 1390: 173).

- اجازه/ اعلام ورود به جایی

«دهان باز کرد تا از او بپرسد مقصودش چیست... که صدای خان کاکا را از تالار شنید: «صاحب‌خانه‌ها کجا خود را قایم کرده‌اید؟ و بعد خودش پیدایش شد» (دانشور،1380: 235).

«حمید با یک زن چهارشانۀ چادر نماز به سر که رویش را محکم گرفته بود از تخت بالا آمد. خندید و گفت: مادر مهمان می‌خواهی؟» (دانشور، 1380: 177).

«تو رفت. در خرند وسط باغ هیچ گلی نبود و عرق‌گیرها هم پیدایشان نبود. تقریبا داد زد: «هیچ کس نیست؟» (دانشور، 1380: 139).

- دلتنگی

«پیرمرد! تو چرا مدتیه پیدات نیس؟ گفتم بلکه ناخوشی و میخوای سقط بشی. آخه چرا پیش ما نمیای؟ میدونی که خیلی وقته ندیدمت؟» (چوبک، 1377: 44).

- استیناس

«چهار زانو کنار مادر نشست و پرسید: چه حالی؟ چه احوالی؟ چه خبری؟» (دانشور، 1380: 175).

«خستگی درکردید؟ دو سه روزی از دست ماها راحت بودید؟» (پیرزاد، 1390: 91).

- کلیشه‌های زبانی

«خلاصه چه دردسر بدهم؟ پیش از ظهر همان روز حاجی علی به دیدنم آمد»  (جمال‌زاده، 1384: 52).

«قربان چه عرض بکنم؟ من رفته بودم پاخورشی بگیرم» (هدایت، 2536: 13).

«از شما چه پنهان؟ به من پیشنهاد وزارت و وکالت هم کردند» (همان: 55).

«مگر ما مردیم؟» (پیرزاد، 1390: 131).

- خبر و آگاهی دادن

«می‌دونی؟ شهرو گفت و دیگر گریه نکرد. محمد می‌دونی که هیچکس را در زندگیم به قدّ تو دوست نداشتم؟ حتی بچه‌هام را» (چوبک، 1377: 116).

«به شاعر گفتم: هیچ توجه کرده‌ای که شعرای معاصر در بهترین اشعارشان به آسمان گریخته‌اند؟» (آل‌احمد، 1387: 22).

«احمد: می‌دونی چند ساله من چای زغالی نخوردم؟ شهره: احمدجون تو با این روحیه چه‌جوری تو آلمان دووم میاری؟» (فرهادی، 1393: 371).

«می‌دانی؟ من غریبه هستم؛ اما کولی نیستم. صلاح تو هم نبود که تو روی من وایسی» (آل‌احمد، 1386: 138).

- یادآوری

«یادت است هر دومان بچه بودیم. جشن گرفتیم و آخوند آوردیم و صیغه خواهری خواندیم و نقل روی سرمان ریختیم؟» (دانشور، 1390: 89).

«سیمین: پاشو به بابات بگو اینا دیرشون شده. ترمه: خودت چرا نمی‌گی؟ سیمین از سر دلخوری نگاه تندی به ترمه می‌اندازد. ترمه: چی گفتم مگه؟ سیمین: [آهسته] قرارمون چی بود؟ ترمه: دارم درس می‌خونم خب» (فرهادی، 1393: 467).

- گرفتن تأیید

«می‌پرسد: صورت مهری مثل برگ گل است. نیست؟» (دانشور، 1380، 264).

«ولی حتما استثا هم وجود داشت، نداشت؟» (پیرزاد، 1390: 262).

«به زبان انگلیسی جویده جویده‌ای گفت: امروز از دیروز گرم‌تر است. نیست؟» (چوبک، 1377: 222).

این پرسش‌ها به سازماندهی سخن یا گفت‌وگو کمک می‌کنند.

- اثبات نظر و عقیده

«دیدی کاکا؟ نگفتم آقا معلم سرش می‌شود؟» (آل‌احمد، 1386: 138).

«دیدی، بابا، دیدی مردم را بیخود تو مخمصه می‌اندازی؟» (علوی، 1397: 209).

  1. 2. 8. پرسش‌های فلسفی

این گونه پرسش‌ها ابزاری برای تأمل و بازاندیشی در مفروضات بنیادین هستی، معرفت و ارزش ذهن مخاطب است.

- اعتراض و شک فلسفی

«آخر چرا سرنوشت، همین ما دو نفر را انتخاب کرده باشد؟ او را برای مردن بالفعل و مرا برای مردن بالقوه» (آل‌احمد، 1391: 15).

«آخر کربلایی خدا! تو که امام حسین را آفریدی شمر ذی‌الجوشن را چرا می‌آفرینی؟ تو که می‌دانی چنگال شاهین مثل کارد قصاب برّاست، بدن صعوه را چرا آن همه لطیف می‌کنی؟ اگر زور و جفا خوب است، چرا هی پشت سر هم پیغمبرها را می‌فرستی که دنیا را پر از فریاد حیّ علی خیر العمل کنند؟» (جمال‌زاده، 1384: 95).

«پس چرا می‌گند خدا رحیمه و همه چیز را می‌بخشه؟ من همه‌اش کار مردم را راه انداختم، هر چی از دستم برمی‌آمده کردم. پس چرا باید به این درد مبتلا بشم؟» (هدایت، 2536: 58).

«خودت که بالای سرشان بودی چه بلاها که بر سر همدیگر نیاوردند، حالا می‌خواهی افسار را دست خودشان بدهی؟ چقدر لی‌لی به لالایشان می‌گذاری؟ چقدر به این وروجک‌های زمینی رو می‌دهی؟» (دانشور، 1380: 228).

«وگناه! آری، اما اگر گناه نباشد، طاعت را چگونه می‌توانی به دست آری؟» (شریعتی، 1388: 238).

- حیرت

«آدمیزاد چیست؟ یک امید کوچک، یک واقعه خوش چه زود می‌تواند دست و دلش را به زندگی بخواند؟» (دانشور، 1380: 146).

- ناپایداری و عدم قطعیت

«حالا تا پس فردا کی مرده کی زنده؟» (هدایت، 2536: 61).

«حالا باید او را از زجر و نابودی نجات داد. چه کسی می‌داند فردا چه خواهد شد؟» (علوی، 1397: 246).

- انتظار

«قرابه را می‌گذارد زیر درخت سرو و روی سنگ سرد می‌خوابد. کی قرابۀ شراب، شراباً طهورا خواهد شد؟ وقت سحر؟ آفتاب که بدمد؟» (دانشور، 1380: 254).

جدول 1.  کارکردها و اغراض جمله‌های پرسشی

کارکرد

 

غرض

عاطفی

طلبی

ترغیبی- انگیزشی

تقابلی- انتقادی

ارزیابی- قضاوتی

ارتباطی

فلسفی

تأکیدی- اقناعی

1

افسوس و حسرت

امر

پند

اعتراض

تبرئه

تعریف و تمجید

اعتراض و شک

تقریری

2

یأس و ناامیدی

نهی

تشویق

مخالفت

رضایت

تعارف

حیرت

تأکید

3

آرزو و امید

خواهش و التماس

تحریک و تعجیل

لجاجت

کار بیهوده

تشکر

ناپایداری و عدم قطعیت

تأکید و تقریر خبر

4

دلخوری

 

هشدار

تجاهل

تحقیر

دشواری بیان مطلب

انتظار

جواب

5

بی‌تابی

 

تهدید

ریشخند

تشر

بازگشت به سخن اصلی

 

بیان علت

6

کلافگی

 

پیشنهاد

طنز

سرزنش

اعلام ورود به جایی

 

عبرت

7

شک و تردید

 

تأمل

معکوس کردن اتهام

گلایه

دلتنگی

 

تسویه

8

پشیمانی

 

 

استبعاد

درماندگی

استیناس

 

کثرت

9

ترس

 

 

تضاد

بزرگداشت

کلیشه‌های زبانی

 

تقلیل

10

شرم

 

 

کنایه

 

خبر و آگاهی دادن

 

اقناع مخاطب

11

خشم

 

 

 

 

یادآوری

 

اغراق

12

نگرانی

 

 

 

 

گرفتن تأیید

 

شمول حکم

13

شوخی

 

 

 

 

اثبات عقیده

 

انحصار

14

تعجب

 

 

 

 

 

 

نفی

15

ناباوری

 

 

 

 

 

 

بی‌اعتنایی

16

 

 

 

 

 

 

 

استنفهام انکاری

  1. نتیجه‌گیری و تحلیل

جمله پرسشی شیوه‌ای از جمله برای ارتباط و درخواست از مخاطب است که منحصر به یک گونه از زبان نیست و از زبان محاوره تا زبان علمی و ادبی نمود دارد. در این پژوهش به هدف بررسی نقش و کارکرد جملۀ پرسشی در غیر معنی اصلی، یعنی دریافت پاسخ مستقیم، متن‌هایی برگزیده و نمونه‌های فراوانی از آن‌ها استخراج شد. این پرسش‌ها از دید معناشناسی که شیوه‌ای از بررسی معنا در کاربردشناسی زبان است و با عنوان پرسش بلاغی که در علم معانی در بلاغت از آن یاد می‌شود، بررسی شد.

پرسش بلاغی در متون نثر معاصر فراتر از یک شگرد بلاغی، به ابزاری برای ارتباط عمیق‌تر نویسندگان با مخاطب بدل شده و نشان دهندۀ گرایش به بیان غیرمستقیم، چندلایه و تأمل‌برانگیز است. کارکردهای متنوع و اغراض متعدد این پرسش‌ها متن را از ساختارهای مستقیم دور می‌کند و تفکر و احساس مخاطب را به گونه‌ای فعال می‌کند که گزاره‌های سادۀ خبری قادر به این کار نیستند. کارکردهای متعدد پرسش‌های بلاغی در متون مختلف، اهمیت بالای آن‌ها را روشن می‌سازد. این پرسش‌ها با ایجاد تنش در متن، و با تحریک ذهن و جلب توجه مخاطب حس کنجکاوی او را برای دریافت منظور و غرض پرسش برمی‌انگیزد. برخی از این پرسش‌ها با برانگیختن هم‌زمان احساس و تفکر، اقناع عاطفی ایجاد می‌کنند. با این شگرد ذهن خواننده از انفعال خارج می‌شود و در متن تعامل و مشارکت می‌کند. علاوه بر این، پرسش بلاغی با درهم‌شکستن گزاره‌های مسلط و برانگیختن تفکر انتقادی به بازسازی فضای ذهنی و درونی مخاطب در متون تحقیقی و نیز شخصیت‌ها در داستان‌ها کمک می‌کند. ایجاد پویایی در متن با تغییر الگوی جمله‌ها از خبری به استفهامی از دیگر تأثیرات این گونه پرسش‌هاست. اهمیت این گونه از پرسش‌ها در آن است که مخاطب با شنیدن لحن پرسشی توجه بیشتری به کلام می‌کند؛ زیرا در پرسش مخاطب برای کشف پاسخ به تفکر واداشته می‌شود، درحالی‎‌که گوینده از این پرسش به دنبال دریافت پاسخ از مخاطب نیست، اما به دنبال انتقال مؤثر معنای مورد نظر به مخاطب، مشارکت او در متن، و نیز برانگیختن تفکر انتقادی است. بنابراین خودِ پرسش مخاطب را به غرض و مقصود مورد نظر گوینده هدایت می‌کند و درنهایت این ابزار بلاغی بیش از یک گفتگوی عادی و یک گزارۀ خبری و مستقیم مؤثر واقع می‌شود.

با توجه به دسته‌بندی این تحقیق و انتخاب متن‌ها از میان متون گوناگون ادبی و غیرادبی، بیشترین کارکردغیرمستقیم این جمله‌ها به ترتیب در دستۀ تأکیدی- اقناعی، عاطفی، ارتباطی و تقابلی-انتقادی است. نویسندگان متون معاصر شاید بیش از هرچیز به اقناع مخاطب خود و تأکید بر اهداف و پیام خویش پرداخته‌اند و این هدف را به شیوۀ پرسش، پی گرفته‌اند. کارکردهای عاطفی جملۀ ‌پرسشی با ادبی بودن متن‌ها سازگار است هرچند در دیگر متون که مخاطب عمومی داشته باشد نیز کاربرد فراوان دارد.

ایجاد ارتباط ازطریق پرسش کارکرد دیگری است که متن‌های برگزیده آن را گواهی می‌دهند و پرسش باعث مشارکت گوینده و مخاطب در ایجاد ارتباط می‌شود. در پرسش‌های تقابلی انتقادی، نویسندگان، باورها و رفتارهای مخاطب را نشانه می‌گیرند و او را با چالش فکری، دوگانگی و تضاد مواجه می‌کنند تا بیندیشد. دیگر کارکردها در مراتب بعدی و اهداف کمتر قرار می‌گیرند. این تنوع کارکرد با محتوای متون گزینش‌شده هم‌سویی دارد. کمترین نقش جمله‌های پرسشی نیز در دستۀ فلسفی است که نشان می‌دهد متون نثر برگزیده، بیشتر برای مخاطب عام نوشته شده است. زبان ابزاری بسیار پرانعطاف است. نشان‌دادن درهم تنیدگی بافت و موقعیت و ساختار از نتایج چنین پژوهش‎هایی است. نحو، معنی‌شناسی و کاربردشناسی در اصطلاح از هم جدا هستند اما در عمل منظومه‌ای آمیخته و مرتبطند.

 

[1]. Context

[2] .Roman Jakobson

[3]. Wittgenstein

[4]. Austin

[5]. Searle

آل‌احمد، جلال. (1386). نفرین زمین. تهران: مجید
ـــــــــــــــــــ. (1387). ارزیابی شتابزده. تهران: مجید.
ـــــــــــــــــــ. (1391). سنگی بر گوری. قم: ژکان.
ابراهیمی، نادر. (1378). بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم. تهران: روزبهان.
بنی اسد، غلام‌رضا. (25 خرداد 1404). «همه برای وطن». روزنامه جمهوری اسلامی. س 47 ش 13113: 3.
بیضایی، بهرام. (1373). آرش. تهران: نیلوفر.
پیرزاد، زویا. (1390). عادت می‌کنیم. تهران: مرکز.
ترقی، گلی. (1384). مجموعه داستان جایی دیگر. تهران: نیلوفر.
تیموری سمیرا، میرجلال‌الدین کزازی، خلیل بیگ‌زاده (1400). «نقد و بررسی کنش‌های گفتاری جملات پرسشی در قصاید سلمان ساوجی». پژوهش‌های دستوری و بلاغی، س 11 ش 20: 317-348.DOI:10.22091/jls.2022.8201.1399
   دانشور، سیمین. (1380). سووشون. تهران: خوارزمی.
دشتی آهنگر، مصطفی. (1395). «پرسش‌های بلاغی تشریکی در ادبیات معاصر فارسی». علوم و فنون ادبی. س 8 ش3 (پیاپی 16): 119- 136.        DOI: 10.22108/liar.2016.20578
جمالزاده، سیدمحمدعلی. (1389). قصه‌های کوتاه برای بچه‌های ریش‌دار. تهران: سخن.
چوبک، صادق. (1377). تنگسیر. تهران: جاویدان.
حیدری، حسن و علی صباغی (1390). «پرسش بلاغی در شعر مهدی اخوان ثالث». پژوهش‌های ادبی، س 8 ش 31، صص 51-80.  DOR: 20.1001.1.17352932.1390.8.31.3.2
ساعدی، غلامحسین. (1377). چوب به دست‌های ورزیل. تهران: قطره.
شریعتی، علی. (1388). هبوط در کویر. تهران: بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی.
شمیسا، سیروس. (1383). بیان و معانی. تهران: فردوس.
صفوی، کوروش. (1394). معنی‌شناسی کاربردی. تهران: همشهری.
طاهری، حمید. (1386- 1387). «سؤال و اغراض ثانوی آن در غزلیات حافظ». علوم انسانی دانشگاه الزهرا. س 17 – 18 ش 68- 69: 87- 118.
عاکف، سعید. (1386). خاک‌های نرم کوشک. مشهد: ملک اعظم.
علوی، بزرگ. (1397). چشم‌هایش. تهران: نگاه.
فرهادی، اصغر. (1393). هفت فیلمنامه. تهران: چشمه.
قاسمی، بهناز. (31 تیر 1404). «تمنای آب». روزنامه جوان، ش 7358: 4.
کزازی، میرجلال الدین. (1374). معانی. تهران: مرکز.
گلی، احمد. ( 1387 ). معانی و بیان. تبریز: آیدین.
مرادی کرمانی، هوشنگ. (1384). شما که غریبه نیستید. تهران: معین.
مستور، مصطفی. (1388). حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه. تهران: چشمه.
مسعودی، کیومرث. ( 1393). یک داستان پست‌مدرن. تهران: هزاره سوم اندیشه.
مشهدی، محمدامیر، اتحادی، حسین و عبادی نژاد، لیلا. (1398). «بلاغت استفهام در بوستان سعدی». جستارهای زبانی، س 10 ش 4 (پیاپی 52): 143-172 DOR: 20.1001.1.23223081.1398.10.4.10.8
معروفی، عباس. (1388). سمفونی مردگان. تهران: ققنوس.
معمار، دانیال. (28 تیر 1404). «دشمن خوب یک دشمن مرده است». روزنامه همشهری. س 33. ش 9442: 1.
مهرآوان، محمود. (1400). سامان سخن. قم: المصطفی.
نبوی، سیدابراهیم. (1378). مجموعه داستان طنز تهرانجلس. تهران: روزنه.
نجدی، بیژن. (1373). یوزپلنگانی که با من دویده‌اند. تهران: مرکز.
واثق عباسی، عبدالله، و اتحادی، حسین. (1400). «استفهام بلاغی در شعر پروین اعتصامی». تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی(دهخدا)، س 13 ش 48: 173-201.  DOI:10.30495/dk.2021.684905   
هدایت، صادق. (2536). حاجی‌آقا. تهران: جاویدان.
همایی، جلال‌الدین. (1370). معانی و بیان. تهران: هما.
یول، جورج. (1402). کاربردشناسی زبان. ترجمۀ محمد عموزاده و منوچهر توانگر. تهران: سمت.