فصلنامه علمی
دوره و شماره: دوره 1، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 1-188 

نشانه‌های «کنش عاطفیِ ترس» در داستان‌های بیژن نجدی با تأکید بر سه مجموعه داستان یوزپلنگانی که با من دویده‌اند، داستان‌های ناتمام و دوباره از همان خیابان‌ها

صفحه 9-38

https://doi.org/10.22054/jrll.2023.75373.1048

نسرین فقیه ملک مرزبان، فرشته میلادی

چکیده کنش عاطفی کنشی غیربیانی‌ست که احساسات و فعل‌های عاطفی گوینده را بیان می‌کند. این پژوهش به شیوة توصیفی – تحلیلی «نشانه‌های ترس» را در مجموعه‌داستان‌های بیژن نجدی بررسی می‌کند و هدف آن خوانش متن با استفاده از عناصر موجود در آن برای دستیابی به معناهای آشکار و پنهان «احساس ترس» نزد شخصیت‌های روایتی در سه مجموعه‌داستان برگزیده است. از‌این‌رو از کوچک‌ترین عناصر موجود در متن تا بزرگ‌ترین آن‌ها شامل «آوا، واژه، گروه، جمله، بند و در نهایت متن» بهره گرفته شده است. بررسی نشانه‌های احساس ترس نزد شخصیت‌های روایتی مجموعه‌داستان‌های نجدی در سه مقولة «روایت»، «زبان» و «تصویر» قابل مطالعه است. در بخش نشانه‌های روایی، «شخصیت‌ها»، «فضاسازی» و «زاویة دید» خواستگاه‌های اصلی برگزیده‌شده به وسیلۀ نجدی در ساختار روایات داستانی هستند. در بخش زبانی نیز ساختار نحوی جملات، ساختار افعال کنشی و اصوات ابزارهای بیانی احساس ترس هستند. در زمینة تصویر نیز «تشبیه» یکی از ابزار‌های بیانی است که در جهت بیان این هدف به کار رفته است. در میان انواع ترس، ترس‌های «منطقی و نابهنجار» بیشترین بسامد را دارند که در ارتباط با هر شخصیتی به شیوه‌ای متفاوت مطرح شده‌اند. «جنسیت، سن و طبقة اجتماعی شخصیت‌ها» مؤلفه‌های تعیین‌کننده در بسامد انواع ترس هستند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که فضای عمومی داستان با زبان متن همراه است و سازوکارهای زبانی در جهت القای معنای مورد نظر عمل می‌کنند.  

بررسی زبانی و انتقادی ضبط نام شهر هانگجوی چین در کهن‌ترین نسخ خطی تاریخ وصّاف

صفحه 39-60

https://doi.org/10.22054/jrll.2023.76168.1055

یین هوان وانگ، محمدامیر جلالی

چکیده وصّاف الحضره در کتاب تجزیة الأمصار و تزجیة الاعصار معروف به تاریخ وصاف، «دارالملک» چین در زمان فتوحات قوبیلای خان را توصیف کرده و آن را «سواد اعظم ممالک چین» خوانده است. نام این شهر در نسخ خطی و چاپی تاریخ وصّاف به شکل‌های مختلف ثبت و ضبط شده: خُترای، خنرای، خنزای، خُنزای و ... . در چاپ سنگی بمبئی این شهر به خطا با خانبالیغ یا پکن یکی دانسته‌شده، و در متون بعدی به تبعیت از چاپ بمبئی به صورت «خُترای» ضبط شده است. در پژوهش حاضر با مراجعه به 11 دست‌نوشت از کهن‌ترین نسخ خطی تاریخ وصّاف، و دیگر متون تاریخی عصر مغول و منابع چینی نام این شهر بررسی شده است. «خنزای» که در نسخ خطی و چاپی تاریخ وصّاف به صورت «خترای» تصحیف‌ شده، ریختی کهن از بندری بزرگ در چین است که در دیگر متون کهن تاریخی و سفرنامه‌های فارسی و عربی به صورت‌های «خانجو» (التفهیم)، «خَنسا» (الرحلة ابنِ‌بطّوطه)، «خنسای» (جامعالتواریخ، تاریخ بناکتی، نزهة القلوب، خطاینامه)، «خینگسای» (جامعالتواریخ)، «هینکسای» (آثار و احیا)، «کینزی» (سفرهای مارکوپولو)، «کانسی» (سفرهای فرایِر اودوریک)، «کامپسی» (سفرهای جان دِ ماریگنُلّی) و «کاسی» (کتاب اسقف اعظم سلطانیه) آمده، و همان شهری است که امروزه هانجو/ هانگجو/ هانگژو خوانده و نوشته می‌شود. تلفظ نام این شهر به صورت «خُنزای» (به ضم حرف «خ») در کهن‌ترین دست‌نوشت‌های تاریخ وصّاف، مشابه یکی از تلفظ‌های نخستین هجای نام این شهر (کاراکتر «行») در دورۀ ماندارینِ متقدم است که دارای تلفظی بین ضمه و فتحه بوده است.

مقایسۀ نامه‌های منشور تاریخ بیهقی و التّوسّل الی التّرسّل با رویکرد ادبی

صفحه 61-89

https://doi.org/10.22054/jrll.2023.74683.1044

سجاد غلامی، وحید مبارک

چکیده نامه قالبی مهم برای ارتباط میان انسان‌ها و انتقال پیام‌هاست که برای نوشتن آن به‌ویژه در دستگاه حکومتی باید اصول خاصی را رعایت کرد. دیوان رسالت، تشکیلاتی مهم و گسترده در دستگاه سلطنت بود که نامه‌های دیوانی به نظم و نثر در آن‌ها نگارش می‌یافت. تعداد نامه‌ها، نقش و تنوع آن‌ها از نظر ادبی نیز درخور تأمل است. نامه‌های گوناگون که با اسامی ملطّفه، مثال، منشور، رقعه، گشاد‌نامه، پیمان‌نامه، فتح‌نامه، شکست‌نامه و ... شناخته می‌شوند اطلاعات مهمی را دربردارند و می‌توانند منبع مفیدی برای شناخت جهان‌بینی و قدرت حاکمان زمان باشند. این جستار با هدف بررسی و مقایسۀ نامه‌های منشور با تأکید بر جنبۀ ادبی تاریخ بیهقی و التوسّل الی الترسّل به روش کتابخانه‌ای و توصیفی - تحلیلی نگاشته شده است. نامه‌های منشور در تاریخ بیهقی کوتاه هستند، ابوالفضل بیهقی گزارشی کلی و کوتاه از آن‌ها ارائه می‌‌دهد، به صنایع ادبی چندان نمی‌پردازد و اشاره‌های اندکی به صنایعی چون سجع، کنایه و تکرار دارد. مفاد منشورها با اهداف سیاسی و نگاه حاکمیتی به‌منظور سپردن مسئولیت اداره و کنترل نواحی زیردست به اشخاص است. نامه‌های منشور التوسّل الی الترسّل بلند هستند و بها‌ءالدین بغدادی در نگارش آن‌ها صنعت‌پردازی کرده است، صنایعی مانند تلمیح، تشبیه، استعاره، کنایه، سجع، جناس و تضاد بسامد بیشتری دارند. تاریخ بیهقی به‌سبب تقدّم زمانی، و بهره‌مندی بغدادی از آن شایان توجه است؛ اما منشورهای مندرج در التوسّل الی الترسّل به‌دلیل جنبۀآموزشی کتاب، مفصل‌تر هستند و در آن‌ها به جزئیات توجه بیشتری شده است.

مؤلفه‌های شاخصِ واژگانی در رویکرد لیکاف در رمان‌های شیوا ارسطویی و سیمین دانشور با تأکید بر «دشواژه‌ها، رنگ‌واژه‌ها و سوگندواژه‌ها»

صفحه 91-122

https://doi.org/10.22054/jrll.2023.75370.1047

رؤیا رحیمی، لطیفه سلامت، احمد خیالی خطیبی

چکیده در سال‌­های اخیر با رونق مطالعات میان‌­رشته‌­ای «ادبیات و زبان­شناسی»، مباحثی مانند «ادبیات مردانه»، «ادبیات زنانه» و «مردانه‌­نویسی» و «زنانه­‌نویسی» مدّنظر پژوهشگران قرار گرفته است. اهمیت اصلی این­‌گونه مطالعات توجه به رابطۀ میان «زبان» و «جنسیت» است. با توجه به اهمیت رمان به‌ویژه رمان­‌های زنان، مطالعۀ شاخص­‌های زبانی مرتبط با مقولۀ جنسیت می­تواند در مسیر مطالعات سبک‌شناسی ادبی آثار زنان راهگشا و مؤثر باشد. در این پژوهش اختلافات زبانی شخصیت­‌های زنان و مردان به لحاظ شاخص واژگانی در رمان‌های دانشور و ارسطویی به شیوة توصیفی – تحلیلی بررسی شد. پرسش اصلی پژوهش چنین بود: در بافت متنی داستان‌­های دانشور و ارسطویی، تفاوت میان زبان «زنان» و «مردان» در قالب شاخص واژگانی چگونه نمود یافته است؟ یافته­‌ها حاکی از آن است که در بافت متنی رمان‌­های دانشور و ارسطویی، زبان زنان به لحاظ واژگان و اصطلاحات متفاوت از زبان مردان بازنمایی شده است. در مواردی کاربرد پارامترهای واژگانی بازنمایی­‌شده در داستان‌های دانشور و ارسطویی با شاخص‌های مدّنظر لیکاف همخوانی دارد و در مواردی نیز با آن‌ها مطابقت ندارد. ازآنجاکه در هر 4 رمان زنی دربارۀ زنان می‌­نویسد، بسامد استفاده از واژگان مخصوص زنان زیاد است. از دیگر ویژگی‌­های زبان زنان در این رمان‌­ها استفاده از تصویرگری دقیق و جزئی‌نگر، و بهره­‌گیری از رنگ­واژه­های متعدد است. زن­‌های هر دو رمان به دلیل اعتمادبه‌نفس کمی که حاصل زیستن در جوامع مردسالار است از تردیدنماها، تشدیدکننده‌ها و تقریب‌نماهای بیشتری استفاده می‌کنند و از طریق پرهیز از به‌کارگیری دُشواژه­‌ها و استفاده از سوگندواژه‌ها، زبانی مؤدبانه را برای گفت­گوهای خویش برمی‌گزینند که نشانگر ساختارهای زبانی گویندگان محتاط و فرودست است.

سیر مباحث نظری تشبیه در کتب بلاغی فارسی به انضمام گونه‌ای تشبیه پنهان در دیوان حافظ

صفحه 123-149

https://doi.org/10.22054/jrll.2023.75063.1046

ابوطالب باجولوند

چکیده در این مقاله سعی بر آن بوده است که سیر مباحث نظری تشبیه در کتب بلاغی پارسی بررسی شود. به همین منظور مبحث تشبیه از قدیم‌ترین کتب موجود تا کتب بلاغی معاصر پیگیری شد و مشخص گردید که هر یک از مؤلفان کتب مذکور چه دیدگاهی ­به تشبیه داشته‌اند، چه اصطلاحاتی بر این بحث افزوده‌اند‌، و به چه مباحثی بی‌اعتنا بوده‌اند. اغلب این موارد در مباحث مطرح‌شده تبیین و نقد گردید. هم­چنین تلاش شد تا اسامی و اصطلاحاتی که در کتب پیشینیان به‌کار رفته است، با کتب بلاغی معاصر مقایسه شود و با ارجاع به این کتب زمینه برای مقایسة بیشتر و بهتر فراهم گردد. بخش پایانی مقاله به گونه‌ای تشبیه پنهان و دیریاب در دیوان حافظ اختصاص دارد. این نوع تشبیه که از آن با عنوان «تشبیه تبادر» یاد شده در لایه‌های پنهان و هنری ابیات حافظ نهفته است. با ذکر چند نمونه این مبحث تشریح شد.

«تلفیق عشق و عرفان»، باور به «وحدت وجود» و رمز «زلف و روی» جنبه‌های «صورت و معنا» در تحلیل زبان عارفانۀ عطار

صفحه 151-180

https://doi.org/10.22054/jrll.2023.74731.1045

سید علی جعفری صادقی

چکیده از آغازین نمونه‌­های غزلیات عرفانی فارسی تا کنون، ابراز عاشقی و بیان حال‌­های عاشقانه جایگاهی ویژه و نمودی گسترده در مضامین عرفانی داشته است. غزلیات عطار را باید از آغازین نمونه­‌های غزل تلفیقی که مضامین عاشقانه و عارفانه را درهم‌می‌آمیزد، به شمار آورد. تئوری­‌پردازی و رمزسازی عرفانی این تلفیق را نیز می­توان از درون غزلیات عطار استخراج کرد. مبانی نظری تلفیق عشق و عرفان را بیش از هر چیز باید در باور عرفانی «وحدت وجود» جست­وجو کرد. بررسی زبان­‌شناسانه، سبک­‌شناسانه و عرفان­‌پژوهانه مبحث «صورت و معنا» پیوند ساختاری عشق و عرفان را در لایه­‌های مختلف سروده­‌های عطار آشکار می‌­سازد. در این مقاله با پیشینۀ بررسی معانی و مضامین غزلیات فارسی تا سدۀ هشتم هجری، و بهره­‌گیری از مباحث عرفان نظری، زبان­‌شناسی شناخت‌گرا، و سبک‌­شناسی ساخت‌­شکنانه با محوریت مبحث «صورت و معنا»، به بررسی ساختار عاشقانه- عارفانۀ غزلیات عطار و رمزگشایی از زبان سمبولیک ویژه‌­اش در این حوزه پرداخته شد. پژوهش به شیوۀ کتاب­خانه‌­ای، همراه با گردآوری و طبقه­‌بندی استقرایی داده­‌ها، و تحلیل کیفی، تبیینی و اکتشافی بود که به چند نتیجۀ اصلی انجامید: تبیین روند شکل­‌گیری چند نماد پرکاربرد «زلف»، «روی»، «خط» و «لب» در غزلیات عطار؛ بررسی انتقادی بحث سبک‌­شناسانۀ «تلفیق عشق و عرفان»؛ و تحلیل جنبه‌­های گوناگون صورت و معنا در زمینه‌­های مختلف زبانی، ادبی و عرفانی.