علیرضا نبی لو؛ عاطفه صالح
چکیده
آثار ادبی فارسی درونمایههای گوناگون دارند؛ اما در سینمای ایران اقتباس سینمایی از آثار ادبی نسبت به سینمای جهان بسیار کم است. غلامحسین ساعدی از نویسندگانی است که سه داستان او مورد توجه کارگردانها قرار گرفته و بر اساس آنها فیلم ساخته شده است. در این پژوهش سعی بر یافتن پاسخ این پرسش است که این سه داستان چه نشانههای مشترکی داشتهاند ...
بیشتر
آثار ادبی فارسی درونمایههای گوناگون دارند؛ اما در سینمای ایران اقتباس سینمایی از آثار ادبی نسبت به سینمای جهان بسیار کم است. غلامحسین ساعدی از نویسندگانی است که سه داستان او مورد توجه کارگردانها قرار گرفته و بر اساس آنها فیلم ساخته شده است. در این پژوهش سعی بر یافتن پاسخ این پرسش است که این سه داستان چه نشانههای مشترکی داشتهاند که توجه کارگردانها را جلب کرده است. پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی مبتنی بر گردآوری و تدوین اطلاعات از سه داستان "گاو"، "آشغالدونی" و "آرامش در حضور دیگران" از غلامحسین ساعدی که دو کارگردان ایرانی اقتباس کردهاند، و بر اساس نظریۀ نشانهشناسی دنیل چندلر، مطالعه و بررسی شد. این نظریه به ابعاد مختلف اثر ادبی از سه منظر اجتماعی، متنی و تفسیری میپردازد. نتایج پژوهش نشان میدهد که این سه داستان با وجود تفاوتهایی که دارند، دارای نشانههای مشترکی بهویژه در دستهبندی رمزگان اجتماعی هستند؛ نشانههایی مانند: دگردیسی هویت شخصیت اصلی داستان، سردرگمی و درماندگی و ناامیدی انسان عصر حاضر، فضای تاریک و شرایط ناگوار اجتماعی، نارضایتی و ناخوشاحوالی شخصیتهای داستان. نشانههای اجتماعی مشترک در این داستانها بازتابِ اوضاع اجتماعی در سالهای دهههای 40 و 50 ایران بوده است و نشان میدهد که دلیل انتخاب آنها توسط این دو کارگردان دغدغهمندی آنها نسبت به مسائل روز و زندگی انسان در دوران گذر از سنت به مدرنیته بوده است. ضمن اینکه نشانههای اجتماعی مشترک در دو داستان "گاو" و "آشغالدونی" (منتخبِ مهرجویی) در مقایسه با داستان "آرامش در حضور دیگران" (منتخبِ تقوایی) بسامد بالاتری دارد.
لاله طهماسبی؛ محمد رضا صالحی مازندرانی؛ نصر الله امامی؛ داوود پورمظفری
چکیده
در دستگاه ادبی حافظ حروف اضافه صرفاً نقش نحوی ندارند، بلکه همانند عناصر نقاشیْ شبکهای از رنگها و خطوط معنایی میسازند. پژوهش حاضر به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و بر پایۀ رویکرد معناشناسی شناختی و بلاغت شناختی به واکاوی نقشهای هنری و مفهومی حروف اضافه بهویژه "با" و دیگر حروف همخانوادهاش بر پایۀ نظریۀ مقولۀ شعاعی لانگاکر (1987) و استعارۀ ...
بیشتر
در دستگاه ادبی حافظ حروف اضافه صرفاً نقش نحوی ندارند، بلکه همانند عناصر نقاشیْ شبکهای از رنگها و خطوط معنایی میسازند. پژوهش حاضر به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و بر پایۀ رویکرد معناشناسی شناختی و بلاغت شناختی به واکاوی نقشهای هنری و مفهومی حروف اضافه بهویژه "با" و دیگر حروف همخانوادهاش بر پایۀ نظریۀ مقولۀ شعاعی لانگاکر (1987) و استعارۀ مفهومی لیکاف و جانسون (1980) در غزلیات حافظ میپردازد. دادههای زبانی برگرفته از دیوان غزلیات حافظ تصحیح خانلری، و روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. نتایج نشان میدهد که حافظ با بهرهگیری از شبکههای معناییِ همپوشان، حروف اضافه را از کارکرد نحوی به سطوح بلاغی و استعاری میکشاند؛ بهگونهایکه هر نقشنما نقشی مستقل در آفرینش ریتم، ایهام، و موسیقی درونی غزل دارد. نسبت معناداری میان ادراک فیزیکیِ مکانْ با تجربۀ عاطفی و عرفانی از طریق این حروف بازتاب یافته است که از دید زبانشناسی شناختی به "همنگاریِ حسی-عاطفی" معنا مییابد. آنچه از دید زبانشناسی شناختی اهمیت دارد، فرایند تجسمیافتنِ ادراک است: هر "با" پلی است میان حس و معنا. با این کارکردْ حروف اضافه در غزل حافظ موتور حرکت بلاغت شناختیاند، زیرا موجب بازآفرینیِ تجربۀ عرفانی در قالب زبان حسی میشوند و افق دید ما را به هستیشناسی حافظ وسیعتر مینمایند.
امیرمهدی صفایی دریاکناری؛ سمیه آقابابایی؛ بتول واعظ
چکیده
تمایز میان گونههای ادبی، بهویژه با پدید آمدن صورتهای نوین ادبی، همواره یکی از چالشهای اصلی پژوهشگران بوده است. در این زمینه، رویکردهای بینارشتهای بر پایۀ نظریۀ هنجارگریزی (برجستهسازی) جفری لیچ برای تبیین بلاغت و پیوند آن با گونههای ادبی مطرح شدهاند. با وجود اهمیت این تلاشها، بهویژه طرحهای ارائه شده توسط صفوی و حقشناس، ...
بیشتر
تمایز میان گونههای ادبی، بهویژه با پدید آمدن صورتهای نوین ادبی، همواره یکی از چالشهای اصلی پژوهشگران بوده است. در این زمینه، رویکردهای بینارشتهای بر پایۀ نظریۀ هنجارگریزی (برجستهسازی) جفری لیچ برای تبیین بلاغت و پیوند آن با گونههای ادبی مطرح شدهاند. با وجود اهمیت این تلاشها، بهویژه طرحهای ارائه شده توسط صفوی و حقشناس، اجرای عملی این نظریهها با مشکلاتی روبهرو است که در تبیین مرز "نثر شاعرانه" و "شعر منثور" آشکارتر میشود. پژوهش حاضر با هدف ارائۀ راهکاری عملی برای بررسی متون ادبی و تکمیل نظریههای پیشین، با رویکرد کمّی-کیفی به بررسی مقایسهای دو متن (اشعار سیدعلی صالحی و داستانهای بیژن نجدی) میپردازد. این پژوهش در نقد طرحهای قبلی که تنها بر عنصر قاعدهکاهی تمرکز داشتند، چارچوب خود را بر پایۀ افزودن عناصر بسامد، کیفیت و سلسلهمراتب قاعدهافزایی (توازن) بنا نهاده است. براساس دادههای این پژوهش آشکار میشود که که در پیوستار نثر به شعر، متنها براساس میزان برجستهسازی جای میگیرند و داستانهای نجدی با بسامد بالای قاعدهکاهی (غلبۀ روایت و توصیف) و بسامد پایین قاعدهافزایی در مرز پیوستار به پیشنمون نثر گرایش دارد و تحت عنوان نثر داستانی شاعرانه بازشناخته میشود. اشعار صالحی نیز با افزایش قابلتوجه بسامد و تنوع قاعدهافزایی (توازنهای آوایی و نحوی) فضایی موسیقایی ایجاد کرده و بهطور واضح به سمت شعر متمایل است. درنهایت، این پژوهش نشان میدهد که افزایش بسامد و کیفیت قاعدهافزایی (توازن) در کنار قاعدهکاهی، معیار دقیقتری برای تبیین گونۀ ادبی و حرکت یک متن در پیوستار نثر به شعر است.
محمود مهرآوران؛ نسرین عنایت ماهر
چکیده
یکی از معیارهای تقسیم جمله معنا، نقش و کارکرد جملههاست. جملۀ پرسشی گونهای از این تقسیمات است که در آن گوینده به قصد دریافت پاسخ، اهداف بلاغی، و کارکردهای دیگر آن را بیان میکند و در گونههای مختلف زبان بروز می یابد. در بلاغت سنتی کارکرد پرسشی که برای اهداف دیگری غیر از پاسخ مستقیم باشد، پرسش بلاغی میگویند. در زبانشناسی معناشناسی ...
بیشتر
یکی از معیارهای تقسیم جمله معنا، نقش و کارکرد جملههاست. جملۀ پرسشی گونهای از این تقسیمات است که در آن گوینده به قصد دریافت پاسخ، اهداف بلاغی، و کارکردهای دیگر آن را بیان میکند و در گونههای مختلف زبان بروز می یابد. در بلاغت سنتی کارکرد پرسشی که برای اهداف دیگری غیر از پاسخ مستقیم باشد، پرسش بلاغی میگویند. در زبانشناسی معناشناسی کاربردی به بررسی نقشهای چنین جملههایی میپردازد. در این پژوهش کیفی با هدف شناسایی اغراض و کارکردهای پرسش بلاغی در زبان نثر فارسی معاصر 25 متن شامل رمان، داستان، فیلمنامه، روزنامه و کتابهای غیرداستانی بررسی و انواع پرسشهای بلاغی از آنها استخراج شد. از متون مورد مطالعه در مجموع 77 مقصود بلاغی استخراج گردید که در قیاس با اغراض ذکرشده در کتابهای بلاغت تنوع بیشتری را نشان میدهد. این اغراض در 8 دستۀ کلی شامل: عاطفی، تقابلی-انتقادی، ترغیبی-انگیزشی، طلبی، تأکیدی، قضاوت-ارزیابی، ارتباطی و فلسفی طبقهبندی شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در زبان نوشتاری امروز جملههای پرسشی با رویکردهایی نو در گسترهای از متون مختلف حضوری پررنگ یافته است. با توجه به دستهبندی این تحقیق و گزینش متنها از میان متون گوناگون ادبی و غیرادبی، بیشترین کارکردغیرمستقیم این جملهها به ترتیب در دستۀ تأکیدی- اقناعی، عاطفی، ارتباطی و تقابلی-انتقادی است. این تنوع کارکرد با محتوای متون گزینششده همسویی دارد. کمترین نقش جملههای پرسشی در دستۀ فلسفی است که نشان میدهد متون نثر برگزیده بیشتر برای مخاطب عام نوشته شدهاند.
نرگس محمدی؛ زهرا ابوالحسنی چیمه؛ مهناز کربلائی صادق
چکیده
پژوهش حاضر با رویکرد زبانشناسی شناختی و بر اساس نظریۀ استعارههای مفهومی لیکاف و جانسون به بررسی نحوۀ بازنمایی دو حوزۀ مفهومی "کنشهای بینفردی مثبت و منفی" در اصطلاحات کنایی سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی میپردازد. تعیین میزان بدنمندی، بررسی نقش طرحوارههای تصویری، و اهمیت تجربۀ زیسته در شکلگیری معنی تحت تأثیر عامل "محیط ...
بیشتر
پژوهش حاضر با رویکرد زبانشناسی شناختی و بر اساس نظریۀ استعارههای مفهومی لیکاف و جانسون به بررسی نحوۀ بازنمایی دو حوزۀ مفهومی "کنشهای بینفردی مثبت و منفی" در اصطلاحات کنایی سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی میپردازد. تعیین میزان بدنمندی، بررسی نقش طرحوارههای تصویری، و اهمیت تجربۀ زیسته در شکلگیری معنی تحت تأثیر عامل "محیط " از اهداف تحقیق محسوب میشود. 60 اصطلاح کنایی در دو حوزۀ "کنشهای بینفردی مثبت و منفی" با زیرمجموعۀ معنایی "محبت و اذیت" در سه زبان، دادههای این پژوهش را تشکیل میدهند. نتایج بیانگر نقش برجستۀ بدن و تأثیر تجربیات حسی حرکتی سخنوران در شکلگیری استعارهها بوده و آمار بالای استعارههای مشابه با طرحوارههای یکسان در سه زبان، نشانگر جهانشمولی مفاهیم "اذیت و محبت" علیرغم تمایزات فرهنگی محیطی در سه جامعۀ زبانی متفاوت محسوب میشود. نتایج، نظریات لیکاف مبنی بر نقش تجربیات نخستین بشری در شکلگیری استعارههای مفهومی اخلاقی پایه را تأیید مینماید. از طرف دیگر، تأثیر عامل "محیط و بافت فرهنگی" بر "زبان بدنمند" را میتوان در قالب فرهنگ بدنمند و هویت فرهنگی گنجاند: تمدن کهن ایران، تاریخ جنگها، مقاومتها و ادبیات عرفانی فارسی روساخت زبان را به بهرهگیری بالاتری از طرحوارههای موازنه و جزء به کل در جهت سرکوب احساسات و القای رویکردی محافظهکارانه و قضاوتگرانه سوق داده است. نقش جنبشهای اگزیستانسیالیسم فرانسه و فرهنگ کنشمحور انگلیسی امریکایی در بهکارگیری طرحوارۀ حرکتی در سطح زبان و ایجاد هویتی کنشگر برجسته بوده و سبک زندگی فردمحور آنگلوساکسونها (پیشینیان انگلیسیها) ساختارهای زبانی مبتنی بر طرحوارۀ سطح و بینشی مبتنی بر خودمختاری فردی را افزایش داده میدهد.
امین بنی طالبی دهکردی؛ ابراهیم ظاهری عبده وند
چکیده
در رویکردهای زبانشناسی پرسشها بر اساس میزان اختیار یا اجبار مخاطب در پاسخگویی، به دو دستۀ باز و بسته با گونههای مختلف تقسیم شدهاند. پرسشهای باز مشارکت فعال مخاطب را در خوانش شعر ایجاد میکنند؛ اما در پرسشهای بسته مخاطب مجبور است از بین گزینههای موجود، یکی را برگزیند یا با پاسخ موردِنظر گوینده همراهی کند. هدف این پژوهش ...
بیشتر
در رویکردهای زبانشناسی پرسشها بر اساس میزان اختیار یا اجبار مخاطب در پاسخگویی، به دو دستۀ باز و بسته با گونههای مختلف تقسیم شدهاند. پرسشهای باز مشارکت فعال مخاطب را در خوانش شعر ایجاد میکنند؛ اما در پرسشهای بسته مخاطب مجبور است از بین گزینههای موجود، یکی را برگزیند یا با پاسخ موردِنظر گوینده همراهی کند. هدف این پژوهش بررسی پرسشهای بازتابیافته در مجموعهاشعار زمستان، آخر شاهنامه و از این اوستا از اخوان ثالث بر این اساس و با رویکرد توصیفی-تحلیلی است. یافتهها نشان میدهد که اخوان بیشتر به جملههای پرسشی باز (اطلاعی گسترده و محدود) توجه نشان داده که دلالت بر این دارد که او بیشتر به دنبال پاسخهای تازه، دقیق و جزئی بودهاست؛ اما پرسشکننده به نحوی بر پاسخهایی که باید داده شود، کنترل دارد. بدین ترتیب، برخلاف ماهیت پرسشهای باز، پاسخها هدایتشده هستند. از میان پرسشهای بسته نیز به پرسش بله/خیر بیشترین توجه نشان داده شدهاست که این امر ضمن نشاندادن میزان اجبار مخاطب به دادن پاسخهای مشخص، نشاندهندۀ این است که اخوان بهدنبال دریافت پاسخهایی صریح و قطعی دربارۀ تحقق یا عدمِتحقق یک فعل، دریافت تأیید یا رد مخاطب بودهاست. بررسی تفکیکی انواع جملههای پرسشی در این سه مجموعه نشان میدهد که از بسامد جملههای تأکیدی کاسته و به بسامد جملههای بله/خیر و انتخابی افزوده شدهاست. در مجموعۀ آخر شاهنامه بسامد جملههای اطلاعی گسترده کمتر، و اطلاعی محدود بیشتر شده که در مجموعۀ از این اوستا بسامد این نوع جملهها دوباره افزایش یافتهاست. جهتگیری موضوعی پرسشها بیشتر پیرامون هویت اشخاص، ماهیت و نوع عمل بودهاست که در مجموعۀ از این اوستا نمود چشمگیرتری پیدا کردهاند. این امر دلالت بر توجه به هویت افراد، منشأ انسانی افعال و چیستی آنها دارد.