فصلنامه علمی
محل نشر ایران - تهران
ناشر دانشگاه علامه طباطبائی
شروع انتشار سال 1402
وضعیت چاپ الکترونیکی و چاپی
درصد همانندی 15%
زبان مجله فارسی (چکیده انگلیسی)
هزینه چاپ بله
نوع مجله علمی-پژوهشی
نوع مقاله علمی-پژوهشی
نوع داوری داوری بسته و حداقل 2 داور
             --
تعداد دوره‌ها 3
تعداد شماره‌ها 12
تعداد مقالات 75
تعداد نویسندگان 133
تعداد مشاهده مقاله 93,288
تعداد دریافت فایل اصل مقاله 34,859
نسبت مشاهده بر مقاله 1243.84
نسبت دریافت فایل بر مقاله 464.79
             --
تعداد مقالات ارسال شده 269
تعداد مقالات رد شده 149
درصد عدم پذیرش 55
تعداد مقالات پذیرفته شده 75
درصد پذیرش 28
زمان پذیرش (روز) 93
تعداد پایگاه های نمایه شده 10
تعداد داوران 85

پژوهش‌نامۀ زبان ادبی فصل‌نامه‌ای دوزبانه با دسترسی آزاد است که دانشگاه علامه طباطبائی از بهار 1402 آن را منتشر می‌کند. این مجله به‌منظور فراهم نمودن محیطی فکری برای پژوهشگران ملی و بین‌المللی با تمرکز بر مباحث زبان ادبی پایه‌گذاری شده است و بخشی از پیشرفت‌های پژوهشی صورت‌گرفته در حوزۀ زبان ادبی را پوشش می‌دهد. هدف اصلی آن انتشار مقالات شایسته‌ای است که یافته‌های مهم این حوزه را گزارش نمایند. مقالات به روش بسته و دوسوناشناس داوری، و برای مشابهت‌یابی از سامانه «سمیم نور» استفاده می‌شود و حداکثر میزان مشابهت 15 درصد است.

پژوهش‌نامۀ زبان ادبی در ارزیابی سال 1403 وزارت علوم، تحقیقات و فناوری رتبۀ علمی «ب» را دریافت نموده است.  

مهم‌ترین محورهای موضوعی مجله از این قرارند:

  • چیستی، اصول، و مبانی زبان ادبی؛
  • نقد و نظریه‌های زبان ادبی؛
  • بررسی معیارهای ادبیّت زبان؛
  • رویکردها و مباحث زبان‌شناختی در زبان ادبی؛
  • رابطۀ زبان ادبی و دیگر گونه‌های زبان؛
  • تطوّرات تاریخی زبان ادبی؛
  • مطالعات تطبیقی در زبان ادبی؛
  • زبان ادبی و مباحث دستوری؛
  • سبک‌شناسی زبان ادبی؛
  • دیگر حوزه‌های مرتبط با مسئلۀ ارتباط زبان و ادبیت متن.

برای ارسال مقاله پس از مطالعۀ دقیق بخش «راهنمای نویسندگان» فایل را مطابق با «شیوه‌نامه ساختار مقالات» تنظیم و از طریق همین سامانه ارسال فرمایید. حتماً فرم‌های «تعهدنامه» و «تعارض منافع» نیز تکمیل و توسط همۀ نویسندگان امضا‌ شود و هم‌زمان با مقاله ارسال گردد. نویسندۀ مسئول مقاله باید «فرم شفاف‌سازی مشارکت هوش مصنوعی» را تکمیل و امضا کند و همراه با مقاله ارسال نماید.  

این نشریه از قوانین COPE پیروی می‌کند.

دربارۀ پژوهش‌نامۀ زبان ادبی

  •          کشور محل چاپ: ایران
  •          ناشر: انتشارات دانشگاه علامه طباطبائی
  •          شاپای چاپی:  2821-093X      شاپای الکترونیکی:  2821-0948
  •          تناوب انتشار: فصلنامه
  •          زبان نشریه: فارسی با چکیده مبسوط انگلیسی
  •          نوع انتشار: الکترونیکی
  •          نوع دسترسی: دسترسی باز و رایگان تمام‌متن 
  •          اعتبار نشریه در وزارت علوم: علمی ب (در آخرین ارزیابی سال 1403) 
  •          کد DOI: دارد
  •          کد DOR: ندارد
  •          متوسط زمان بررسی اولیه: یک هفته
  •          متوسط زمان داوری مقالات: 2 ماه
  •         نوع  داوری: داوری بدون نام و حداقل 2 داور
  •         مهم‌ترین قوانین نشریه هنگام ارسال مقاله: 

            - مقاله ارسال‌شده در نشریه‌ای دیگر چاپ نشده، یا هم‌زمان برای دیگر مجله‌ها ارسال نشده باشد.
           - مقالات دقیقاً مطابق دستورالعمل نشریه تنظیم شده باشد.

  •        شمارۀ تماس: 09035235020 و 02188683705
  •        ایمیل نشریه:  jrll@atu.ac.ir
  •        ایمیل پشتیبان: zabane.adabi@gmail.com
  •       هزینه: برای داوری 500.000 تومان و برای انتشار 1.000.000 تومان؛ هزینه در سامانه نشریه به‌صورت خودکار از طریق اتصال به درگاه واریز (قبل از ارسال به داوری، یا بعد از تأیید نهایی) پرداخت خواهد شد. هزینۀ داوری در صورت عدم‌پذیرش  استرداد داده نخواهد شد.

 

نشانه‌شناسی سه داستان از غلام‌حسین ساعدی

صفحه 9-38

https://doi.org/10.22054/jrll.2025.87765.1191

علیرضا نبی لو، عاطفه صالح

چکیده آثار ادبی فارسی درون‌مایه‌های گوناگون دارند؛ اما در سینمای ایران اقتباس سینمایی از آثار ادبی نسبت به سینمای جهان بسیار کم است. غلام‌حسین ساعدی از نویسندگانی است که سه داستان او مورد توجه کارگردان‌ها قرار گرفته و بر اساس آن‌ها فیلم ساخته شده است. در این پژوهش سعی بر یافتن پاسخ این پرسش است که این سه داستان چه نشانه‌های مشترکی داشته‌اند که توجه کارگردان‌ها را جلب کرده است. پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی مبتنی بر گردآوری و تدوین اطلاعات از سه داستان "گاو"، "آشغال‌دونی" و "آرامش در حضور دیگران" از غلام‌حسین ساعدی که دو کارگردان ایرانی اقتباس کرده‌اند، و بر اساس نظریۀ نشانه‌شناسی دنیل چندلر، مطالعه و بررسی شد. این نظریه به ابعاد مختلف اثر ادبی از سه منظر اجتماعی، متنی و تفسیری می‌پردازد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که این سه داستان با وجود تفاوت‌هایی که دارند، دارای نشانه‌های مشترکی به‌ویژه در دسته‌بندی رمزگان اجتماعی هستند؛ نشانه‌هایی مانند: دگردیسی هویت شخصیت اصلی داستان، سردرگمی و درماندگی و ناامیدی انسان عصر حاضر، فضای تاریک و شرایط ناگوار اجتماعی، نارضایتی و ناخوش‌احوالی شخصیت‌های داستان. نشانه‌های اجتماعی مشترک در این داستان‌ها بازتابِ اوضاع اجتماعی در سال‌های دهه‌های 40 و 50 ایران بوده است و نشان می‌دهد که دلیل انتخاب آن‌ها توسط این دو کارگردان دغدغه‌مندی آن‌ها نسبت به مسائل روز و زندگی انسان در دوران گذر از سنت به مدرنیته بوده است. ضمن اینکه نشانه‌های اجتماعی مشترک در دو داستان "گاو" و "آشغال‌دونی" (منتخبِ مهرجویی) در مقایسه با داستان "آرامش در حضور دیگران" (منتخبِ تقوایی) بسامد بالاتری دارد.

معنا شناسی، بلاغتِ ‌شناختی و ارزش هنری حرف اضافۀ «با» در غزلیات حافظ از منظر زبان‌شناسی شناختی

صفحه 39-84

https://doi.org/10.22054/jrll.2026.89921.1222

لاله طهماسبی، محمد رضا صالحی مازندرانی، نصر الله امامی، داوود پورمظفری

چکیده در دستگاه ادبی حافظ حروف اضافه صرفاً نقش نحوی ندارند، بلکه همانند عناصر نقاشیْ شبکه‌ای از رنگ‌ها و خطوط معنایی می‌سازند. پژوهش حاضر به شیوۀ توصیفی‌-تحلیلی و بر پایۀ رویکرد معناشناسی شناختی و بلاغت شناختی به واکاوی نقش‌های هنری و مفهومی حروف اضافه به‌ویژه "با" و دیگر حروف هم‌خانواده‌اش بر پایۀ نظریۀ مقولۀ شعاعی لانگاکر (1987) و استعارۀ مفهومی لیکاف و جانسون (1980) در غزلیات حافظ می‌پردازد. داده‌های زبانی برگرفته از دیوان غزلیات حافظ تصحیح خانلری، و روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. نتایج نشان می‌دهد که حافظ با بهره‌گیری از شبکه‌های معناییِ همپوشان، حروف اضافه را از کارکرد نحوی به سطوح بلاغی و استعاری می‌کشاند؛ به‌گونه‌ای‌که هر نقش‌نما نقشی مستقل در آفرینش ریتم، ایهام، و موسیقی درونی غزل دارد. نسبت معناداری میان ادراک فیزیکیِ مکانْ با تجربۀ عاطفی و عرفانی از طریق این حروف بازتاب یافته است که از دید زبان‌شناسی شناختی به "هم‌نگاریِ حسی-عاطفی" معنا می‌یابد. آنچه از دید زبان‌شناسی شناختی اهمیت دارد، فرایند تجسم‌یافتنِ ادراک است: هر "با" پلی است میان حس و معنا. با این کارکردْ حروف اضافه در غزل حافظ موتور حرکت بلاغت شناختی‌اند، زیرا موجب بازآفرینیِ تجربۀ عرفانی در قالب زبان حسی می‌شوند و افق دید ما را به هستی‌شناسی حافظ وسیع‌تر می‌نمایند.

بازتعریف گونه‌شناسی ادبی نثر به شعر: الگویی کمّی-کیفی مبتنی بر نظریۀ هنجارگریزی (مطالعۀ موردی آثاری از بیژن نجدی و سیدعلی صالحی)

صفحه 85-129

https://doi.org/10.22054/jrll.2026.89734.1217

امیرمهدی صفایی دریاکناری، سمیه آقابابایی، بتول واعظ

چکیده تمایز میان گونه‌های ادبی، به‌ویژه با پدید آمدن صورت‌های نوین ادبی، همواره یکی از چالش‌های اصلی پژوهشگران بوده است. در این زمینه، رویکردهای بینارشته‌ای بر پایۀ نظریۀ هنجارگریزی (برجسته‌سازی) جفری لیچ برای تبیین بلاغت و پیوند آن با گونه‌های ادبی مطرح شده‌اند. با وجود اهمیت این تلاش‌ها، به‌ویژه طرح‌های ارائه شده توسط صفوی و حق‌شناس، اجرای عملی این نظریه‌ها با مشکلاتی روبه‌رو است که در تبیین مرز "نثر شاعرانه" و "شعر منثور" آشکارتر می‌شود. پژوهش حاضر با هدف ارائۀ راهکاری عملی برای بررسی متون ادبی و تکمیل نظریه‌های پیشین، با رویکرد کمّی-کیفی به بررسی مقایسه‌ای دو متن (اشعار سیدعلی صالحی و داستان‌های بیژن نجدی) می‌پردازد. این پژوهش در نقد طرح‌های قبلی که تنها بر عنصر قاعده‌کاهی تمرکز داشتند، چارچوب خود را بر پایۀ افزودن عناصر بسامد، کیفیت و سلسله‌مراتب قاعده‌افزایی (توازن) بنا نهاده است. براساس داده‌های این پژوهش آشکار می‌شود که که در پیوستار نثر به شعر، متن‌ها براساس میزان برجسته‌سازی جای می‌گیرند و داستان‌های نجدی با بسامد بالای قاعده‌کاهی (غلبۀ روایت و توصیف) و بسامد پایین قاعده‌افزایی در مرز پیوستار به پیش‌نمون نثر گرایش دارد و تحت عنوان نثر داستانی شاعرانه بازشناخته می‌شود. اشعار صالحی نیز با افزایش قابل‌توجه بسامد و تنوع قاعده‌افزایی (توازن‌های آوایی و نحوی) فضایی موسیقایی ایجاد کرده و به‌طور واضح به سمت شعر متمایل است. درنهایت، این پژوهش نشان می‌دهد که افزایش بسامد و کیفیت قاعده‌افزایی (توازن) در کنار قاعده‌کاهی، معیار دقیق‌تری برای تبیین گونۀ ادبی و حرکت یک متن در پیوستار نثر به شعر است.

پرسش بلاغی در متون نثر فارسی معاصر

صفحه 131-176

https://doi.org/10.22054/jrll.2026.90159.1224

محمود مهرآوران، نسرین عنایت ماهر

چکیده یکی از معیارهای تقسیم جمله معنا، نقش و کارکرد جمله‎هاست. جملۀ پرسشی گونه‎ای از این تقسیمات است که در آن گوینده به قصد دریافت پاسخ، اهداف بلاغی، و کارکردهای دیگر آن را بیان می‌کند و در گونه‌های مختلف زبان بروز می یابد. در بلاغت سنتی کارکرد پرسشی که برای اهداف دیگری غیر از پاسخ مستقیم باشد، پرسش بلاغی می‌گویند. در زبان‌شناسی معناشناسی کاربردی به بررسی نقش‌های چنین جمله‌هایی می‌پردازد. در این پژوهش کیفی با هدف شناسایی اغراض و کارکردهای پرسش بلاغی در زبان نثر فارسی معاصر 25 متن شامل رمان، داستان، فیلم‌نامه، روزنامه و کتاب‌های غیرداستانی بررسی و انواع پرسش‌های بلاغی از آن‌ها استخراج شد. از متون مورد مطالعه در مجموع 77 مقصود بلاغی استخراج گردید که در قیاس با اغراض ذکرشده در کتاب‎های بلاغت تنوع بیشتری را نشان می‌دهد. این اغراض در 8 دستۀ کلی شامل: عاطفی، تقابلی-انتقادی، ترغیبی-انگیزشی، طلبی، تأکیدی، قضاوت-ارزیابی، ارتباطی و فلسفی طبقه‌بندی شد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در زبان نوشتاری امروز جمله‌های پرسشی با رویکردهایی نو در گستره‌ای از متون مختلف حضوری پررنگ یافته است. با توجه به دسته‌بندی این تحقیق و گزینش متن‌ها از میان متون گوناگون ادبی و غیرادبی، بیشترین کارکردغیرمستقیم این جمله‌ها به ترتیب در دستۀ تأکیدی- اقناعی، عاطفی، ارتباطی و تقابلی-انتقادی است. این تنوع کارکرد با محتوای متون گزینش‌شده همسویی دارد. کمترین نقش جمله‌های پرسشی در دستۀ فلسفی است که نشان می‌دهد متون نثر برگزیده بیشتر برای مخاطب عام نوشته شده‌اند.

فرهنگ بدنمند: تحلیل بازنمایی استعاری دو حوزۀ مفهومی "کنش‌های بین‌فردی مثبت و منفی" در سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی از دیدگاه زبان‍شناسی شناختی

صفحه 177-215

https://doi.org/10.22054/jrll.2026.89714.1216

نرگس محمدی، زهرا ابوالحسنی چیمه، مهناز کربلائی صادق

چکیده پژوهش حاضر با رویکرد زبان‍شناسی شناختی و بر اساس نظریۀ استعاره‌های مفهومی لیکاف و جانسون به بررسی نحوۀ بازنمایی دو حوزۀ مفهومی "کنش‌های بین‍فردی مثبت و منفی" در اصطلاحات کنایی سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسوی می‌پردازد. تعیین میزان بدنمندی، بررسی نقش طرحواره‌های تصویری، و اهمیت تجربۀ زیسته در شکل‌گیری معنی تحت تأثیر عامل "محیط " از اهداف تحقیق محسوب می‍شود. 60 اصطلاح کنایی در دو حوزۀ "کنش‍های بین‍فردی مثبت و منفی" با زیرمجموعۀ معنایی "محبت و اذیت" در سه زبان، داده‍های این پژوهش را تشکیل می‍دهند. نتایج بیانگر نقش برجستۀ بدن و تأثیر تجربیات حسی حرکتی سخنوران در شکل‍گیری استعاره‌ها بوده و آمار بالای استعاره‌های مشابه با طرحواره‌های یکسان در سه زبان، نشانگر جهان‍شمولی  مفاهیم "اذیت و محبت" علی‍رغم  تمایزات فرهنگی محیطی در سه جامعۀ زبانی متفاوت محسوب می‍شود. نتایج، نظریات لیکاف مبنی بر نقش تجربیات نخستین بشری در شکل‌گیری استعاره‌های مفهومی اخلاقی پایه را تأیید می‌نماید. از طرف دیگر، تأثیر عامل "محیط و بافت فرهنگی" بر "زبان بدنمند" را می‍توان در قالب فرهنگ بدنمند و هویت فرهنگی گنجاند: تمدن کهن ایران، تاریخ جنگ‌ها، مقاومت‌ها و ادبیات عرفانی فارسی روساخت زبان را به بهره‌گیری بالاتری از طرحواره‌های موازنه و جزء به کل در جهت سرکوب احساسات و القای رویکردی محافظه‌کارانه و قضاوتگرانه سوق داده است. نقش جنبش‌های اگزیستانسیالیسم فرانسه و فرهنگ کنش‌محور انگلیسی امریکایی در به‌کارگیری طرحوارۀ حرکتی در سطح زبان و ایجاد هویتی کنش‍گر برجسته بوده و سبک ‍زندگی فردمحور آنگلوساکسون‌ها (پیشینیان انگلیسی‌ها) ساختارهای زبانی مبتنی بر طرحوارۀ سطح و بینشی مبتنی بر خودمختاری فردی را افزایش داده می‌دهد.

بررسی پرسش‌های باز و بسته و جهت‌گیری آ‌ن‌ها در اشعار مهدی اخوان ثالث (مطالعۀ موردی: مجموعه‌شعرهای زمستان، آخر شاهنامه و از این اوستا)

صفحه 217-254

https://doi.org/10.22054/jrll.2026.89344.1212

امین بنی طالبی دهکردی، ابراهیم ظاهری عبده وند

چکیده در رویکردهای زبانشناسی پرسش‌ها بر اساس میزان اختیار یا اجبار مخاطب در پاسخ‌گویی، به دو دستۀ باز و بسته با گونه‌های مختلف تقسیم شده‌اند. پرسش‌های باز مشارکت فعال مخاطب را در خوانش شعر ایجاد می‌کنند؛ اما در پرسش‌های بسته مخاطب مجبور است از بین گزینه‌های موجود، یکی را برگزیند یا با پاسخ موردِ‌نظر گوینده همراهی کند. هدف این پژوهش بررسی پرسش‌های بازتاب‌یافته در مجموعه‌اشعار زمستان، آخر شاهنامه و از این اوستا از اخوان ثالث بر این اساس و با رویکرد توصیفی-تحلیلی است. یافته‌ها نشان می‍دهد که اخوان بیشتر به جمله‌های پرسشی باز (اطلاعی گسترده و محدود) توجه نشان داده که دلالت بر این دارد که او بیشتر به دنبال پاسخ‌های تازه، دقیق و جزئی بوده‌است؛ اما پرسش‌کننده به نحوی بر پاسخ‌هایی که باید داده شود، کنترل دارد. بدین ترتیب، برخلاف ماهیت پرسش‌های باز، پاسخ‌ها هدایت‌شده هستند. از میان پرسش‌های بسته نیز به پرسش بله/خیر بیشترین توجه نشان داده شده‌است که این امر ضمن نشان‌دادن میزان اجبار مخاطب به دادن پاسخ‌های مشخص، نشان‌دهندۀ این است که اخوان به‌دنبال دریافت پاسخ‌هایی صریح و قطعی دربارۀ تحقق یا عدمِ‌تحقق یک فعل، دریافت تأیید یا رد مخاطب بوده‌است. بررسی تفکیکی انواع جمله‌های پرسشی در این سه مجموعه نشان می‌دهد که از بسامد جمله‌های تأکیدی کاسته و به بسامد جمله‌های بله/خیر و انتخابی افزوده شده‌است. در مجموعۀ آخر شاهنامه بسامد جمله‌های اطلاعی گسترده کمتر، و اطلاعی محدود بیشتر شده که در مجموعۀ از این اوستا بسامد این نوع جمله‌ها دوباره افزایش یافته‌است. جهت‌گیری موضوعی پرسش‍ها بیشتر پیرامون هویت اشخاص، ماهیت و نوع عمل بوده‌است که در مجموعۀ از این اوستا نمود چشم‌گیرتری پیدا کرد‌ه‌اند. این امر دلالت بر توجه به هویت افراد، منشأ انسانی افعال و چیستی آن‌ها دارد.

بررسی نقش‌های ارتباطی سکوت گویا در آثار مولوی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 16 شهریور 1404

https://doi.org/10.22054/jrll.2025.86606.1172

مریم کیخایی، مصطفی سالاری، بهروز رومیانی

چکیده بررسی نقش‌های ارتباطی سکوت گویا در آثار مولوی
چکیده
سکوت به عنوان یکی از عناصر مهم ارتباط، در فرهنگ‌ها و متون مختلف از جمله ادبیات عرفانی مورد توجه بوده است. سکوت در ادبیات عرفانی، فراتر از غیاب کلام، ابزاری برای انتقال معانی عمیق عرفانی، عاطفی و فلسفی است. سکوت گویا به‌عنوان ابزاری معنادار در ارتباطات زبانی، در ادبیات عرفانی جایگاه ویژه‌ای دارد. این پژوهش به بررسی نقش‌های ارتباطی سکوت گویا در آثار مولوی، به‌ویژه مثنوی معنوی و دیوان شمس، با تکیه بر نظریه‌های یاکوبسن (۱۹۶۰) و افرات (۲۰۰۸) می‌پردازد. پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد کیفی انجام شده و داده‌ها از طریق تحلیل محتوای ابیات مرتبط با سکوت گردآوری شدند. یافته‌ها نشان‌دهنده شش نقش ارتباطی شامل عاطفی، ترغیبی، ارجاعی، شعری، همدلی و فرازبانی است که هر یک زیرگونه‌های خاص خود را دارند. نقش ترغیبی با بسامد بالا در هر دو اثر دیوان شمس و مثنوی برجسته است. تفاوت معناداری در کاربرد نقش‌های سکوت بین مثنوی و دیوان شمس مشاهده نشد.
واژگان کلیدی: سکوت گویا، مولوی، مثنوی معنوی، دیوان شمس، نقش‌های ارتباطی، یاکوبسن، افرات.

بازنمایی استعاری بدن در دو دفتر«تولدی دیگر» و«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ فرخزاد

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 14 بهمن 1404

https://doi.org/10.22054/jrll.2026.89253.1210

مبین مقتدر پرمهر، بتول واعظ

چکیده بدن در نظام شناختی انسان نقشی بنیادین دارد و بسیاری از مفاهیم انتزاعی همچون عاطفه، ادراک، تخیل و هستی‌شناسی از رهگذر تجربه‌های بدنی مفهوم‌سازی می‌شوند. این پژوهش با رویکردی توصیفی تحلیلی و بهره‌گیری از روش کمیّ ـ آماری، به بررسی نحوة بازنمایی استعاره‌های بدن در دو دفتر «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ فرخزاد پرداخته است تا روشن شود شاعر چگونه از کلان‌استعارة بدن و اعضای آن برای مفهوم‌سازی حوزه‌های عاطفی، روان‌شناختی، گفتمانی، هویتی و وجودی بهره گرفته است. در این راستا، چهار عضو بدن ـ چشم، دست، چهره و تن ـ به عنوان کانون‌های استعاری مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که استعاره‌های بدن در این دو مجموعه، پنج حوزة معنایی اصلی شامل وجودی ـ هستی‌شناختی، عاطفی ـ روان‌شناختی، ادراکی ـ معرفتی، گفتمانی و هویتی ـ اجتماعی را فعال می‌سازند. همچنین بسامد و کارکرد استعاری هر عضو در دو دفتر متفاوت است؛ در «تولدی دیگر»، بدن بیشتر در سطح تجربه‌های شخصی و عاطفی با صبغه‌ای انسانی‌تر نسبت به سه دفتر نخست او، عمل می‌کند، درحالی‌که در «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»، ابعاد اجتماعی، انسانی، تاریخی و فلسفی آن برجسته‌تر می‌شود. بدین‌ترتیب فروغ فرخزاد در فاصلة کوتاه میان این دو دفتر شعری، بدن را از ساحت عاطفی و فردی به سطحی اجتماعی، گفتمانی و وجودی ارتقا می‌دهد.

کاربست دستورِ شناختی در متن‌پژوهی متون منثور فارسی (مطالعۀ موردی: حکایتی از گلستان سعدی)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 خرداد 1405

https://doi.org/10.22054/jrll.2026.90497.1227

رضا رفائی قدیمی مشهد

چکیده دستورِ شناختی یکی از مهم‌ترین ابزارهای تحلیل متن در سبک‌شناسی شناختی است که با تکیه بر فرآیند تعبیر و با شیوه‌ای ویژه به واکاوی ابعاد مختلف متون ادبی می‌پردازد. این پژوهش بر آن است که نحوه و کیفیت کاربست رویکرد تحلیلی دستور زبانِ شناختی را در تحلیل متون ادبی منثور فارسی بسنجد. به این منظور، حکایتی از باب ششم گلستان سعدی به مثابۀ نمونۀ موردی بر مبنای ابعاد 4گانۀ مطرح در ایجاد تعبیر در دستور شناختی واکاوی و تحلیل شده است. مطالعۀ این متن برای ما شرط کفایت را تضمین می‌کند؛ چراکه از لحاظ ساختاری، کتاب گلستان و سایر کتب نثر مسجع و فنی، ممزوجی از نثر و نظم هستند و پیچیده‌ترین متون برای چنین تحلیل‌هایی به شمار می‌آیند. در این دسته از متون اساس متن، نثر است و بخش‌های منظوم، عموماً ارتباط نحوی و دستوری آشکار یا پنهان با بخش منثور دارند. بنابراین تحلیل چنین متونی، درواقع شامل تحلیل بخش منثور به مثابۀ بدنۀ اصلی و بخش منظوم منضم در آن(شامل: ارتباط نحوی- دستوری با متن منثور و تحلیل متن منظوم بر پایۀ دستور شناختی) باشد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که متون منثور فارسی قابلیت تحلیل بر مبنای هر 4 بُعد تخصیص، کانونی‌سازی، برجسته‌سازی و چشم‌انداز را دارا هستند.

بررسی و تحلیل روند دگرگونگی معنایی سمندر در متون باستانی فارسی، چینی و غربی

دوره 1، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 9-28

https://doi.org/10.22054/jrll.2023.76483.1057

چینگ وانگ

چکیده «سمندر» جانور اسطوره­ای اُراسیایی است که در متون تاریخی و ادبی چینی، فارسی و غربی دوران باستان به صورت‌های گوناگون توصیف شده است. در متون غربی معمولاً این جانور به صورت «دوزیست دُم‌داری که در آتش زندگی می‌کند» توصیف شده که هویت اصلی «سمندر» در زیست­شناسی امروزه تلقی می شود. در متون اسلامی و چینی سمندر بیشتر به صورت «حیوانی آتشین که می‌توان با موهایش پارچه‌ای بافت که در آتش نمی‌سوزد» توصیف شده است. منظور نویسندگان آن منابع از پارچه همان «پنبۀ نسوز» است. در متون چینی اسم سمندر به پارچۀ «هو هوان» دگرگون شده است. در این مقاله کوشیده‌ایم تا با ذکر نمونه‌هایی از توصیفات «سمندر» در متون مختلف، شباهت‌ها و تفاوت‌های شناختی مردم از آن را در غرب و شرق دوران باستان بررسی کنیم. با تمرکز بر شباهت ویژگی‌های سمندر در متون فارسی و چینی، می‌توان گفت که معنا و مفهوم سمندر از مناطق غربی (ایران و عرب) به چین انتقال یافته و در این روند تحولات معنایی پذیرفته است. به عبارت دیگر، تحولات معنایی «سمندر» از غرب به شرق از نمونه­های مهم تبادلات فرهنگی تمدن چین و ایران اسلامی به شمار می‌رود.

ساختار صنعت استخدام و تشخیص آن بر پایۀ حذف

دوره 1، شماره 1، بهار 1402، صفحه 137-159

https://doi.org/10.22054/jrll.2022.66647.1013

مژده کمالی‌فرد

چکیده «استخدام» از صنایع معنوی بدیع بر پایۀ دو یا چندمعنایی است. ابهامی که در تعریف این صنعت در کتاب‌های بدیع فارسی وجود دارد، موجب برداشت اشتباه یا غیردقیق از این صنعت و مصداق‌های آن شده است. نگارنده در این جستار با بررسی تعاریف، دسته‌بندی و جمع‌بندی آن‌ها در صدد ارائۀ تعریفی جامع از این صنعت است به‌گونه‌ای که مانع برداشت اشتباه یا غیردقیق شود. در این تحقیق بنیادی که با استفاده از ابزار کتابخانه‌ای صورت گرفت، عناصر تأثیرگذار در شکل‌گیری استخدام مانند ژرف‌ساخت عبارات، روابط معنایی میان کلمات، و برخی ویژگی‌های دستوری مرتبط بررسی گردید تا روشی دقیق برای تشخیص، دریافت و درک این صنعت تعیین گردد. برای درک بهتر، شواهد و مثال‌هایی که در کتاب‌های بدیع فارسی آمده، تحلیل شدند و مؤلفه‌های تشکیل‌دهندة صنعت در آن‌ها تبیین گردید. انواع استخدامی که در کتاب‌های بدیع مطرح شده بود، بازبینی شد و تلاش گردید دسته‌بندی منسجمی ارائه شود. آشکار شد تشخیص «حذف به قرینۀ لفظی» در روساخت عبارت، روشی برای تشخیص و دریافت استخدام است. هم‌چنین روابطی که میان برخی ترفندهای بدیعی و بیانی با استخدام وجود دارد، بررسی شد. آشکار شد که میان برخی از آن‌ها رابطة تقویت‌کننده و میان برخی دیگر رابطۀ هم‌پوشانی وجود دارد.    

زیبایی شناسی در اشعار رابعه قزداری

دوره 1، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 167-184

https://doi.org/10.22054/jrll.2023.71650.1034

محمدرضا زعیم حسینی اناری

چکیده زیبایی‌شناسی قابلیتی است برای درکِ بهتر ادراکات و پدیده‌های هنری مانند موسیقی. برخی سعی کرده‌اند زیبایی را در امور عینی جستجو کنند مانند آثار هنری، اشیاء، جلوه‌ها و مظاهر طبیعت و موضوعات دیگر؛ ولی ارزش زیبایی‌شناختی یک اثر هنگامی قابل‌ادراک می‌شود که به‌عنوان یک هنر مستقل ذهن مخاطب را درگیر کند و آن را به فعالیت وادارد. از آنجا که زیبایی‌شناسی در زبان زیرمجموعۀ زبان­شناسی قلمداد می‌­شود، این تحقیق با هدف بررسی عناصر زیبایی‌شناسانه اشعار رابعه قزداری انجام شد. هم‌چنین کارکردهای این عناصر بر محتوای اشعار و تأثیر آن‏ها در برجستگی مضامین شعری و القای معانی به مخاطب از دیگر اهداف پژوهش بود. بحث محوری پژوهش عوامل زیبایی، نحوۀ درک ما، و تحلیل آن‏ها در اشعار رابعه است. پژوهش توصیفی ـ تحلیلی است که از روش کتابخانه‏ای برای گردآوری مطالب بهره برده شد. یافته‌های پژوهش نشان داد که قزداری هیچ‌گاه وزن را بر محتوا و مضمون ارجحیت نداده است. استفاده از صنایع بدیعی از شاخصه‏‌های زیباشناسی اشعار رابعه قزداری است که در جهت القای مفاهیم و محتوا به کار گرفته شده‌اند. نگارنده در این مقاله با بررسی صنایع بدیعی به زیبایی اشعار او می‌پردازد.  

بازخوانی انواع هنجارگریزی معنایی در کلیله و دمنه

دوره 2، شماره 5، بهار 1403، صفحه 159-182

https://doi.org/10.22054/jrll.2024.78924.1068

علی حسن نژاد

چکیده زبان بهعنوان مهم‌ترین مادۀ ادبیات و اساسیترین وسیلۀ ارتباط، نقش انکارناپذیری در خلق آثار ادبی دارد. شاعران و نویسندگان برای بهرهگیری از قدرت زبان و غنای اثر ادبی از ابزارهای مختلفی استفاده می‌کنند که هنجارگریزی معنایی یکی از آن‌هاست که بهرهگیری از آن در نثر، جلوهگری و شعرگونگی را بهدنبال خواهد داشت. با توجه ‌به کاربرد زیادِ عناصر خیالانگیزی در کلیله و دمنۀ نصرالله منشی بررسی شیوه‌های هنجارگریزی معنایی در این اثر در شناخت اسلوب زبانی و ادبی نثر قرن ششم اهمیت ویژه‌‌ای دارد که تاکنون به آن توجه شایانی نشده است. در این پژوهش با بهرهگیری از شیوۀ توصیفی- تحلیلی و نیز مطالعات کتابخانهای، ضمن تکیه بر الگوی ارائه‌شده توسط فرزان سجودی برای دستهبندی انواع هنجارگریزی معنایی، نخست به هنجارگریزی معنایی تعریف، و انواع آن توضیح داده شد، سپس بسامد تک‌تک آن‌ها از کلیله و دمنه استخراج گردید. نتایج پژوهش حاضر بیانگر آن است که نصرالله منشی برای خیالانگیزی بیشتر و استفادۀ بهتر از زبان، از هنجارگریزی معنایی بهره گرفته است. هنجارگریزی معنایی به روش انسانپنداری بیشتر بهکار رفته و بسامد آن در قیاس با انواع دیگر هنجارگریزی معنایی بیشتر است که در واقع یکی از ویژگیهای سبکی کلیله و دمنه به شمار می‌رود. نصرالله منشی به همۀ حیوانات که شخصیتهای اصلی داستانها هستند، مشخصهها و ویژگیهای انسانی بخشیده است و این موضوع میتواند در مطالعات سبکشناسانۀ این اثر و مقایسۀ آن با سایر آثار همدورهاش مورد توجه قرار گیرد.

«بررسی غزلیات حافظ بر اساس نظریۀ کارکردهای ارتباطی یاکوبسن»

دوره 1، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 62-92

https://doi.org/10.22054/jrll.2024.76876.1059

زهراسادات موسوی خرم، شهین اجاق علیزاده

چکیده یاکوبسن، ابزارهای تاثیرگذاری زبان را در شش حوزۀ عاطفی، ترغیبی، ارجاعی، فرازبانی، همدلی و ادبی معرفی می­‌کند. به نظر او هنرمند با هدایت پیام خود از طریق این شش مجرا می‌تواند مخاطب را تحت تأثیر قرار ‌دهد. نقش‌­های زبان و جهت‌­گیری آن­‌ها عاملی تعیین­‌کننده در شیوۀ بیان نویسنده و بازنمایی نگاه وی به دنیای اطراف است. هر کدام از این نقش­‌ها با جهت­‌گیری به سوی مخاطب، گوینده، موضوع پیام و امثال این موارد، باعث بازنمایی­‌هایی متمایز از موضوعی یکسان در نوشتارهای مختلف می‌شوند. در این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای نشانه­‌های نقش‌های زبان در غزلیات حافظ با تکیه بر «فرایند ارتباط یاکوبسن» مطالعه و بررسی شد. از میان دو گروهِ کارکردگرایان و ساختار‌گرایان، ره­یافت دوم مبنای کار، و نسخۀ حافظ غنی ـ قزوینی مِلاک عمل قرار گرفت. با بهره‌مندی از دستاوردهای زبان‌شناسی و نقش شعری زبان، می‌توان تصرفات شاعرانه را در غزلیات حافظ بهتر نمایاند. راز ماندگاری اشعار حافظ، تصرفاتی است که او آگاهانه‌ در حوزۀ زبان انجام داده است. یافته‌­های پژوهش حاکی از آن است که با توجه به ویژگی­‌های زبانی و محتوایی غزلیات حافظ، هر کدام از نقش­های زبان را در غزلیات وی با تکیه بر نظریة ارتباط یاکوبسن می­توان در سه محور بررسی نمود: 1) ساختار، 2) درون­مایه، 3) مخاطبان. بررسی ساختار جملات بیانگر این مطلب است که در بیشتر ابیات اجزای اصلی و فرعی مانند نقش­های نهادی، متممی، مفعولی و مسندی، و قیدی هر کدام به‌نحوی در انتقال پیام مورد نظر شاعر تأثیرگذارند.

«تلفیق عشق و عرفان»، باور به «وحدت وجود» و رمز «زلف و روی» جنبه‌های «صورت و معنا» در تحلیل زبان عارفانۀ عطار

دوره 1، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 151-180

https://doi.org/10.22054/jrll.2023.74731.1045

سید علی جعفری صادقی

چکیده از آغازین نمونه‌­های غزلیات عرفانی فارسی تا کنون، ابراز عاشقی و بیان حال‌­های عاشقانه جایگاهی ویژه و نمودی گسترده در مضامین عرفانی داشته است. غزلیات عطار را باید از آغازین نمونه­‌های غزل تلفیقی که مضامین عاشقانه و عارفانه را درهم‌می‌آمیزد، به شمار آورد. تئوری­‌پردازی و رمزسازی عرفانی این تلفیق را نیز می­توان از درون غزلیات عطار استخراج کرد. مبانی نظری تلفیق عشق و عرفان را بیش از هر چیز باید در باور عرفانی «وحدت وجود» جست­وجو کرد. بررسی زبان­‌شناسانه، سبک­‌شناسانه و عرفان­‌پژوهانه مبحث «صورت و معنا» پیوند ساختاری عشق و عرفان را در لایه­‌های مختلف سروده­‌های عطار آشکار می‌­سازد. در این مقاله با پیشینۀ بررسی معانی و مضامین غزلیات فارسی تا سدۀ هشتم هجری، و بهره­‌گیری از مباحث عرفان نظری، زبان­‌شناسی شناخت‌گرا، و سبک‌­شناسی ساخت‌­شکنانه با محوریت مبحث «صورت و معنا»، به بررسی ساختار عاشقانه- عارفانۀ غزلیات عطار و رمزگشایی از زبان سمبولیک ویژه‌­اش در این حوزه پرداخته شد. پژوهش به شیوۀ کتاب­خانه‌­ای، همراه با گردآوری و طبقه­‌بندی استقرایی داده­‌ها، و تحلیل کیفی، تبیینی و اکتشافی بود که به چند نتیجۀ اصلی انجامید: تبیین روند شکل­‌گیری چند نماد پرکاربرد «زلف»، «روی»، «خط» و «لب» در غزلیات عطار؛ بررسی انتقادی بحث سبک‌­شناسانۀ «تلفیق عشق و عرفان»؛ و تحلیل جنبه‌­های گوناگون صورت و معنا در زمینه‌­های مختلف زبانی، ادبی و عرفانی.

گویش بوشهری در آثار «منیرو روانی پور» بر اساس دیدگاه هنجار گریزی «جفری لیچ»

دوره 1، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 97-122

https://doi.org/10.22054/jrll.2023.71652.1035

حیدر نعیم حمزه الزوامل

چکیده هنجارگریزی از مباحث مطرح در حوزۀ زبان‌شناختی است. یکی از راه‌های خلق اثر ادبی استفاده از شگردهای هنجارگریزی است. جفری لیچ از چهره‌های برجستۀ شکل‌گرای انگلیسی، یکی از انواع هنجارگریزی را نوع گویشی می‌داند. به عقیدۀ او هرگاه شاعر یا نویسنده واژگانی ویژۀ منطقه‌ای خاص را که در زبان معیار وجود ندارد به کار برد، هنجارگریزی گویشی به کار برده است. او می‌کوشد با این تکنیک روش شناخت نسبی از محیط بومی و ویژگی‌های اقلیمی و فرهنگی منطقه‌ای را به مخاطب انتقال دهد. منیرو روانی‌پور از نویسندگانی است که توانسته هنرمندانه گویش بوشهری را در آثارش وارد کند و در این راه موفق نیز بوده است، این امر بدون شک از تجربه‌های زیستی نویسنده نشئت می‌گیرد. در این پژوهش با رویکردی توصیفی- تحلیلی و بر اساس نظریۀ لیچ، هنجارگریزی گویشی در هشت اثر منیرو روانی‌پور بررسی و بسامدگیری شد. یافته‌ها نشان می‌دهد میزان کاربرد واژگان گویشی در آثار روانی‌پور بر حسب محیط تغییر می‌کند. داستان‌هایی که در محیط روستایی جنوب روایت‌شده نسبت به داستان‌های محیط شهری بسامد گویشی بالاتری دارد.

ابر واژگان