مریم کیخایی؛ مصطفی سالاری؛ بهروز رومیانی
چکیده
بررسی نقشهای ارتباطی سکوت گویا در آثار مولویچکیدهسکوت به عنوان یکی از عناصر مهم ارتباط، در فرهنگها و متون مختلف از جمله ادبیات عرفانی مورد توجه بوده است. سکوت در ادبیات عرفانی، فراتر از غیاب کلام، ابزاری برای انتقال معانی عمیق عرفانی، عاطفی و فلسفی است. سکوت گویا بهعنوان ابزاری معنادار در ارتباطات زبانی، در ادبیات عرفانی جایگاه ...
بیشتر
بررسی نقشهای ارتباطی سکوت گویا در آثار مولویچکیدهسکوت به عنوان یکی از عناصر مهم ارتباط، در فرهنگها و متون مختلف از جمله ادبیات عرفانی مورد توجه بوده است. سکوت در ادبیات عرفانی، فراتر از غیاب کلام، ابزاری برای انتقال معانی عمیق عرفانی، عاطفی و فلسفی است. سکوت گویا بهعنوان ابزاری معنادار در ارتباطات زبانی، در ادبیات عرفانی جایگاه ویژهای دارد. این پژوهش به بررسی نقشهای ارتباطی سکوت گویا در آثار مولوی، بهویژه مثنوی معنوی و دیوان شمس، با تکیه بر نظریههای یاکوبسن (۱۹۶۰) و افرات (۲۰۰۸) میپردازد. پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد کیفی انجام شده و دادهها از طریق تحلیل محتوای ابیات مرتبط با سکوت گردآوری شدند. یافتهها نشاندهنده شش نقش ارتباطی شامل عاطفی، ترغیبی، ارجاعی، شعری، همدلی و فرازبانی است که هر یک زیرگونههای خاص خود را دارند. نقش ترغیبی با بسامد بالا در هر دو اثر دیوان شمس و مثنوی برجسته است. تفاوت معناداری در کاربرد نقشهای سکوت بین مثنوی و دیوان شمس مشاهده نشد.واژگان کلیدی: سکوت گویا، مولوی، مثنوی معنوی، دیوان شمس، نقشهای ارتباطی، یاکوبسن، افرات.
علیرضا نبی لو؛ عاطفه صالح
چکیده
ادبیات فارسی، از دورانهای پیشین تا به امروز، آثاری با درونمایههای گوناگون دارد؛ اما با وجود این، اقتباس سینمایی از آثار ادبی، در سینمای ایران، نسبت به سینمای جهان بسیار کم است. هدف این پژوهش، یافتن دلیل انتخاب این آثار ادبی اندک، توسط فیلمسازان است تا به این پرسش پاسخ دهد که داستانهایی که مورد توجه کارگردانهای ایرانی قرار ...
بیشتر
ادبیات فارسی، از دورانهای پیشین تا به امروز، آثاری با درونمایههای گوناگون دارد؛ اما با وجود این، اقتباس سینمایی از آثار ادبی، در سینمای ایران، نسبت به سینمای جهان بسیار کم است. هدف این پژوهش، یافتن دلیل انتخاب این آثار ادبی اندک، توسط فیلمسازان است تا به این پرسش پاسخ دهد که داستانهایی که مورد توجه کارگردانهای ایرانی قرار گرفتهاند، دارای چه نشانههای مشترکی بودهاند. برای رسیدن به این پاسخ، به روش توصیفی-تحلیلی مبتنی بر گردآوری و تدوین اطلاعات، سه داستان «گاو»، «آشغالدونی» و «آرامش در حضور دیگران» نوشتة غلامحسین ساعدی که توسط دو کارگردان ایرانی اقتباس شده است، انتخاب گردید و بر اساس نظریة نشانهشناسی دنیل چندلر، متن داستانها، مطالعه و بررسی شد؛ زیرا این نظریه به ابعاد مختلف اثر ادبی، از سه منظر اجتماعی، متنی و تفسیری میپردازد. نتایج پژوهش نشان میدهد که سه داستان اقتباس شده از غلامحسین ساعدی، با وجود تفاوتهایی که دارند، دارای نشانههای مشترکی بهویژه در دستهبندی رمزگان اجتماعی هستند؛ نشانههایی مانند دگردیسی هویت، سردرگمی، درماندگی و ناامیدی، فضای تاریک، شرایط ناگوار اجتماعی و نارضایتی و ناخوشاحوالی شخصیتهای داستان. این نشانههای اجتماعی مشترک در این داستانها، بازتابی از اوضاع اجتماعی در سالهای دهة 40 و 50 بوده و نشان میدهد که دلیل انتخاب آنها توسط این دو کارگردان، دغدغهمندی آنها، نسبت به مسائل روز بوده است. ضمن اینکه نشانههای اجتماعی مشترک در دو داستان گاو و آشغالدونی که توسط مهرجویی انتخاب شدهاند، نسبت به داستان آرامش در حضور دیگران، بسامد بالاتری دارد.
امیرمهدی صفایی دریاکناری؛ سمیه آقابابایی؛ بتول واعظ
چکیده
تمایز میان گونههای ادبی، بهویژه با پدید آمدن صورتهای نوین ادبی، همواره یکی از چالشهای اصلی پژوهشگران بوده است. در این زمینه، رویکردهای بینارشتهای بر پایهی نظریهی هنجارگریزی (برجستهسازی) جفری لیچ برای تبیین بلاغت و پیوند آن با گونههای ادبی مطرح شدهاند. با وجود اهمیت این تلاشها، بهویژه طرحهای ارائه شده توسط صفوی ...
بیشتر
تمایز میان گونههای ادبی، بهویژه با پدید آمدن صورتهای نوین ادبی، همواره یکی از چالشهای اصلی پژوهشگران بوده است. در این زمینه، رویکردهای بینارشتهای بر پایهی نظریهی هنجارگریزی (برجستهسازی) جفری لیچ برای تبیین بلاغت و پیوند آن با گونههای ادبی مطرح شدهاند. با وجود اهمیت این تلاشها، بهویژه طرحهای ارائه شده توسط صفوی و حقشناس، اجرای عملی این نظریهها با مشکلاتی روبهرو است که در تبیین مرز «نثر شاعرانه» و «شعر منثور» آشکارتر میشود. پژوهش حاضر با هدف ارائهی راهکاری عملی برای بررسی متون ادبی و تکمیل نظریههای پیشین، با رویکرد کمّی-کیفی به بررسی مقایسهای دو متن (اشعار سیدعلی صالحی و داستانهای بیژن نجدی) میپردازد. این پژوهش در نقد طرحهای قبلی که تنها بر عنصر قاعدهکاهی تمرکز داشتند، چارچوب خود را بر پایهی افزودن عناصر بسامد، کیفیت، و سلسلهمراتب قاعدهافزایی (توازن) بنا نهاده است. براساس دادههای این پژوهش نشان داده میشود که که در پیوستار نثر به شعر، متنها بر اساس میزان برجستهسازی جای میگیرند و داستانهای نجدی با بسامد بالای قاعدهکاهی (غلبة روایت و توصیف) و بسامد پایین قاعدهافزایی، در مرز پیوستار، به پیشنمون نثر گرایش دارد و تحت عنوان نثر داستانی شاعرانه بازشناخته میشود. اشعار صالحی نیز با افزایش قابل توجه بسامد و تنوع قاعدهافزایی (توازنهای آوایی و نحوی)، فضایی موسیقایی ایجاد کرده و بهطور واضح به سمت شعر متمایل است. در نهایت، این پژوهش نشان میدهد که افزایش بسامد و کیفیت قاعدهافزایی (توازن) در کنار قاعدهکاهی، معیار دقیقتری برای تبیین گونة ادبی و حرکت یک متن در پیوستار از نثر به شعر است.
امین بنی طالبی دهکردی؛ ابراهیم ظاهری عبده وند
چکیده
در رویکردهای زبانشناختی، پرسشها را بر اساس میزان اختیار یا اجبار مخاطب در پاسخگویی، به دو دستۀ باز و بسته با گونه-های مختلف تقسیم کردهاند که پرسشهای باز، سبب ایجاد مشارکت فعال مخاطب در خوانش شعر میشوند؛ اما پرسشهای بسته، مخاطب را مجبور میکنند از بین گزینههای موجود، یکی را برگزینند یا با پاسخ مورد نظر گوینده، همراهی کنند. ...
بیشتر
در رویکردهای زبانشناختی، پرسشها را بر اساس میزان اختیار یا اجبار مخاطب در پاسخگویی، به دو دستۀ باز و بسته با گونه-های مختلف تقسیم کردهاند که پرسشهای باز، سبب ایجاد مشارکت فعال مخاطب در خوانش شعر میشوند؛ اما پرسشهای بسته، مخاطب را مجبور میکنند از بین گزینههای موجود، یکی را برگزینند یا با پاسخ مورد نظر گوینده، همراهی کنند. با بررسی انواع پرسشها در شعر شاعران بر اساس این رویکرد، میتوان به خوانشی دیگرگونه از اشعار شاعران دستیافت که هدف در این پژوهش نیز با رویکرد توصیفی-تحلیلی، بررسی پرسشهای بازتابیافته در مجموعه اشعار زمستان، آخر شاهنامه و از این اوستا از اخوان بر این اساس است. یافتهها و نتایج نشان میدهد اخوان بیشتر به جملههای پرسشی باز (اطلاعی گسترده و محدود) توجه نشان دادهاست. این امر، دلالت بر این دارد که اخوان، بیشتر به دنبال پاسخهای تازه، دقیق و جزئی به مسائل بوده است؛ اما پرسشکننده، به نحوی بر پاسخهایی که باید داده شود، کنترل دارد و بدین ترتیب، برخلاف ماهیت پرسشهای باز، پاسخها هدایتشده هستند. از میان پرسشهای بسته نیز به پرسش بله/خیر بیشترین توجه نشان داده شدهاست که این امر ضمن نشاندادن میزان اجبار مخاطب به دادن پاسخهای مشخص، نشاندهندۀ این است که اخوان، بهدنبال دریافت پاسخهایی صریح و قطعی دربارۀ تحقق یا عدم تحقق یک فعل یا دریافت تأیید یا رد مخاطب بوده است. جهتگیری موضوعی پرسشها نیز بیشتر به موضوعهای هویت اشخاص و ماهیت و نوع عمل بوده است. این امر نیز دلالت بر توجه به هویت افراد، منشأ انسانی افعال و چیستی آنها دارد.